X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

این هفته ای که گذشت (و البته چند روز هم از هفته قبل) اصلا نتونستم GRE بخونم. از یه طرف برای دفاع پایان نامه ام دیگه داره دیر میشه و هنوز هم تموم نشده و از طرف دیگه این همه فشاری که این مدت تحمل کردم و باز باید تحمل کنم منو به این فکر انداخت که شاید بهتر بود اصلا چنین تصمیمی نمیگرفتم. برای همین این هفته با یکی از دوستای خوبم قرار گذاشتم و باهاش در این مورد صحبت کردم. 


اینجا دقیقا دو ایده متفاوت وجود داره. یک عده ای بهم میگن که تو اینجا خیلی موفقی و اگر بمونی میتونی یه زندگی عالی داشته باشی اما اگر بری برای دکترا 4-5 سال دیگه که برگردی باید بیای و از صفر شروع کنی و زندگیت از بین میره. معلوم نیست دیگه بتونی کار پیدا کنی و اینجا دانشگاه استاد شدن هم فایده ای نداره و از این حرفا.
یه عده دیگه ای میگن, تو باید حتما بری و اینجا جای پیشرفت نداری و اگر بتونی خارج یه جایی پیدا کنی خیلی موفق تر خواهی بود و اگر اینجا بمونی ممکنه 20-30 سال هم بگذره و بازنشست بشی و آخرش هم یه سقفی بالای سرت نباشه.


حالا این وسط من خودم هم یه اولویت هایی دارم و یه دغدغه هایی که میشه گفت دیگران نمیدونن. اولش اینکه من میخوام یه زندگی راحت داشته باشم که بتونم راحت عبادت کنم. اگر همش نگران این باشم که حالا زن و بچه ام سیر نیستن و چند روز دیگه باید اجاره بدم و ندارم, واقعا یه آدمی هستم که نمیتونم دیگه زندگی کنم و زندگی برام زهر مار میشه. از طرفی دلم نمیخواد که سالهای ارزشمند عمرم رو به خاطر درس خوندن از دست بدم. دلم میخواد توی این سالها هم درست زندگی کنم و عبادت خدا رو کنم.


--------------------------------------------------

این وسط این تصمیم مهم میشه که اگر برم چی میشه و اگر بمونم چی میشه. این سئوالی بود که تقریبا هر روز این 10 روز گذشته بهش فکر میکردم. 


مزایای موندن:
    1- آشنایی کامل با زبان اینجا و مهارت های برقراری ارتباط با دیگران
    2- زندگی توی شهر خوب, جایی که بهش عادت دارم
    3- داشتن کار خوب چون کارم رو خیلی دوست دارم
    4- شاید امکان ازدواج با یک نفر هم زبان خودم
    5- دوستان خوبی که نمونه اشون هیچ جای دنیا گیر نمیاد. این یکی هم خیلی برام مهمه.
    6- چیزایی که خیلی دوستشون دارم و اونجا نیست. (با مورد 5 اشتراک داره!)

--------------------------------------------------

معایب موندن:
    1- سقفی از خودم بالای سرم نیست و از موندن خونه بابام هم خسته شدم! دلم میخواد مستقل باشم اما نمیشه.
    2- هزار جور عوامل سرطان زا از پارازیت بگیر تا آلودگی های جور واجور اینجاست که خدا میدونه تا چند سال دیگه چه بلاها  و بیماری هایی پیدا بشه.
    3- کارم جوری نیست که بتونم با پولش خونه بخرم (حتی اگر برای سالها همه درآمدم رو پس انداز کنم)
    4- ثبات اقتصادی جوری نیست که بدونم اگر 10 سال کار کنم میتونم یه خونه بخرم. شاید چند ماه دیگه یه دفعه قیمت خونه 2 برابر شد (بعد باید 20 سال کار کنم!)
    5- عدم امکان ازدواج. از مراسم ازدواج هم که فراری هستم. از چند ماه قبلش هزار جور استرس به آدم وارد میشه که این رسمو داریم اونو نداریم, اینو باید خرید اونو باید پوشید و... تازه پولشم هست. فقط برای خرج عروسی که دخترا حاضر نیستن از کوچکترین چیزش هم بگذرن ( حداقل اونایی که من میشناسم) باید حداقل یکسال کار کنم (برای یک شب!) از اون بدتر هم اون مهریه هست که نداری ولی میگن باید امضا کنی که میدی. حالا یه یکی بگی من یه قدری مهر میدم که داشته باشم فکر میکنن که توهین بهشون شده. حالا شایدم حق داشته باشن چون دخترشم هزار تا مشکل داره. اونم فکر میکنه که این آدم چطوری باشه شاید فردا کارمون به طلاق کشید حداقل شاید به این خاطر طلاق نگیره یا یه پولی ازش بگیریم جبران بشه! چه میدونم. پسرش یه جور گیر داره, دخترشم یه جور دیگه.تا خونه نداشته باشم که نمیتونم ازدواج کنم!
    6- ثبات اقتصادی جوری نیست که بدونم اگر خونه اجاره کنم و ماهی x تومن اجاره بدم فردا یه دفعه اجاره دو برابر نشه و یا اینکه حقوق من قطع نشه. از شما چه پنهون که اینور سال من فقط یه حقوق علی الحساب گرفتم چون شرکت وضع مالی اش خیلی خرابه و بعضی ها هم که قسط داشتن دیگه شرکت رو ترک کردن. حالا من اگر میخواستم نصف حقوقم رو اجاره بدم و حقوق نمیگرفتم مثل الان چه خاکی باید توی سرم میکردم؟
    7- امکان پیشرفت خیلی کمه. زیاد توضیح نمیدم که دعوامون بشه. نظرم اینه که اینجا برای هر کاری هزار تا مانع هست.
    8- فرهنگ بد مردم (شما رو نمیگم). اما واقعا فرهنگ ما از خیلی نظرها بده. توی اداره ها که فاجعه هست. یا باید پارتی بازی باشه یا یکی داره زیرآب یکی دیگه رو میزنه یا ... آخه اینجوری که نمیشه کار کرد. از اون طرف توی اجتماع برای کوچکترین چیزی دروغ میگن و اگر یکی نگه کارش هزار تا گره توش در میاد. تحمل این وضع برام یه کم سخت شده. هرچند که عقیده دارم فرار کردن ازش چیزی رو درست نمیکنه. از اون بدتر اینه که میدونن یه چیزی غلطه یا ناحقه اما باز روش اصرار دارن (نمونه اش همین مهریه یا دروغ گفتن) چند وقت پیش شمردم چند تا دروغ میگم, دیدم منم دارم عادت میکنم دروغ بگم.
    9- سربازی! من از هر کسی میپرسم میگه سربازی فقط به این درد میخوره که آدم پدرسوخته بازی رو یاد بگیره تا بتونه توی این اجتماع زندگی کنه. به غیر از این و به غیر از اتلاف وقت هم هیچ چیز دیگه ای توی سربازی نیست. خب برای من بودن توی همچین وضعیتی با بودن در جهنم فرقی نمیکنه. من اگر یه روز کار بیهوده کنم ...... آخه اینم شد کار که آدم بره سربازی؟ البته شاید بعضی ها اشتباهی به من این دید منفی رو داده باشن اما اینطوری فکر میکنم دیگه.
--------------------------------------------------
مزایای رفتن:
    1- امکان مستقل شدن از روز اول! به محض اینکه از دانشگاه پول رو میگیری دیگه میدونی که تا چند سال یه جایی داری بمونی و نگرانی ای خاصی در این مورد نداری. البته زندگی تنهایی سخته اما چاره دیگه ای نیست. حالا اگر اخراج هم بشم بر میگردم اینجا!
    2- بهبود مهارت های زبان
    3- گرفتن مدرک بالاتر (چیزی که اینجا ارزشمند هست)
    4- امکان تجربه کار در شرکت های بزرگ دنیا ...
    5- تجربه تحصیل در یک دانشگاه خارجی با کیفیت بالا
    6- شاید ازدواج با یه خارجی با فهم و شعور مثل تیلور (البته بعیده یکی اینقدر نادون باشه که بخواد از اونجا بیاد اینجا زندگی کنه اما شاید شد, خدا رو چه دیدی؟)
    7- شرایط بهتر برای پیشرفت در زندگی
    8- تجربه آشنا شدن با فرهنگ کشورهای دیگه
    9- تجربه زندگی در مکانی متفاوت. خب برای من خیلی جالبه که بدونم زندگی توی لس آنجلس چطوریه. یا اینکه بدونم چی میشه اگر هر هفته برم دیزنی لند. حتی بدم نمیاد که وقت کردم شهرهای دیگه امریکا رو هم ببینم.
    10- میتونم رانندگی کنم. شاید این مورد چندان مهم نباشه اما بالاخره هست دیگه. اینجا من از خودم که ماشین ندارم (باید حداقل 8-9 ماه کار کنم تا یکی بخرم.) از اون بدتر اینه که کلی هم باید پول بیمه و ... بدم و آخرشم نتونم رانندگی کنم. اینجا فرهنگ رانندگی فاجعه هست و من واقعا میترسم که پشت فرمان بشینم! در حالیکه توی خارج میشه با 8-9 ماه کار اینجا میتونم یه ماشین نسبتا نو عالی (که اینجا باید 3-4 سال کارکنم) رو بخرم و تازه توی جاده هاش بدون ترس رانندگی هم کنم!
--------------------------------------------------
معایب رفتن:
    1- غربت نشینی (البته بقیه موردها با این در ارتباط هستن اما جدا هم نوشتم تا تاکید بشه)
    2- دوری و ندیدن خانواده و دوست و آشنا و کم شدن ارتباطات با کسانی که دوستشون داری. خب آدم این همه زحمت کشیده دوستای خوب پیدا کرده حالا وقتی میره حتی ممکنه از دستشون هم بده.
    3- امکان صفر شدن بعد از بازگشت. شاید برم و وقتی برگردم اینجا نتونم شغل مناسبم رو پیدا کنم. تازه بیام نقطه سر خط که نه خونه دارم و نه پول که ازدواج کنم و ... 4-5 سال عمرم رو هم از دست داده ام.
    4- زندگی تنهایی و سخت. خب آدم تنها که باشه خیلی سخته دیگه.
    5- زندگی در جایی که آشنا نیستی, خب خیلی طول میکشه که با شرایط اونجا سازگار بشی و وقتی هم بشی دیگه اون جذابیت قبلی رو نداره.
    6- امکان از دست دادن موقعیت برگشت به کشور و ازدواج در ایران. خب ویزای امریکا درسته که ممکنه 2 ساله با اجازه برگشت بدن اما شاید هم ندن و تازه بعد از 2 سال چی؟ شاید تمدید نکنن و آیا اینکه اصلا میشه آدم 4-5 سال برنگرده کشورش؟

---------------------------

جمع بندی و تصمیم خودم

خب این فکرا و شرایط رو هر کسی ممکنه داشته باشه. اما من بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که رفتنم حداقل در شرایط فعلی به صرفه تر هست. البته باید اینو در نظر گرفت که شاید رفتن 55%  و موندن 45% خوب باشه (یعنی 100 به 0 نیست و حتی 80 به 20 هم نیست) اما بازم ترجیح میدم که اگر ممکن شد برم این ریسک رو انجام بدم. ریسکی که منطقی هست. کسی چه میدونه شاید اصلا قبول نشدم و سرم رو تراشیدم که برم سربازی و یا شاید هم رفتم و خواننده شدم و با تیلور ازدواج کردم و یه شرکت بزرگ تاسیس کردم و ... شایدم رفتم و مثل بچه آدم درسم رو خوندم و برگشتم.

برچسب‌ها: راهنمایی کلی