X
تبلیغات
رایتل

این هفته ای که گذشت (و البته چند روز هم از هفته قبل) اصلا نتونستم GRE بخونم. از یه طرف برای دفاع پایان نامه ام دیگه داره دیر میشه و هنوز هم تموم نشده و از طرف دیگه این همه فشاری که این مدت تحمل کردم و باز باید تحمل کنم منو به این فکر انداخت که شاید بهتر بود اصلا چنین تصمیمی نمیگرفتم. برای همین این هفته با یکی از دوستای خوبم قرار گذاشتم و باهاش در این مورد صحبت کردم. 


اینجا دقیقا دو ایده متفاوت وجود داره. یک عده ای بهم میگن که تو اینجا خیلی موفقی و اگر بمونی میتونی یه زندگی عالی داشته باشی اما اگر بری برای دکترا 4-5 سال دیگه که برگردی باید بیای و از صفر شروع کنی و زندگیت از بین میره. معلوم نیست دیگه بتونی کار پیدا کنی و اینجا دانشگاه استاد شدن هم فایده ای نداره و از این حرفا.
یه عده دیگه ای میگن, تو باید حتما بری و اینجا جای پیشرفت نداری و اگر بتونی خارج یه جایی پیدا کنی خیلی موفق تر خواهی بود و اگر اینجا بمونی ممکنه 20-30 سال هم بگذره و بازنشست بشی و آخرش هم یه سقفی بالای سرت نباشه.


حالا این وسط من خودم هم یه اولویت هایی دارم و یه دغدغه هایی که میشه گفت دیگران نمیدونن. اولش اینکه من میخوام یه زندگی راحت داشته باشم که بتونم راحت عبادت کنم. اگر همش نگران این باشم که حالا زن و بچه ام سیر نیستن و چند روز دیگه باید اجاره بدم و ندارم, واقعا یه آدمی هستم که نمیتونم دیگه زندگی کنم و زندگی برام زهر مار میشه. از طرفی دلم نمیخواد که سالهای ارزشمند عمرم رو به خاطر درس خوندن از دست بدم. دلم میخواد توی این سالها هم درست زندگی کنم و عبادت خدا رو کنم.


--------------------------------------------------

این وسط این تصمیم مهم میشه که اگر برم چی میشه و اگر بمونم چی میشه. این سئوالی بود که تقریبا هر روز این 10 روز گذشته بهش فکر میکردم. 


مزایای موندن:
    1- آشنایی کامل با زبان اینجا و مهارت های برقراری ارتباط با دیگران
    2- زندگی توی شهر خوب, جایی که بهش عادت دارم
    3- داشتن کار خوب چون کارم رو خیلی دوست دارم
    4- شاید امکان ازدواج با یک نفر هم زبان خودم
    5- دوستان خوبی که نمونه اشون هیچ جای دنیا گیر نمیاد. این یکی هم خیلی برام مهمه.
    6- چیزایی که خیلی دوستشون دارم و اونجا نیست. (با مورد 5 اشتراک داره!)

--------------------------------------------------

معایب موندن:
    1- سقفی از خودم بالای سرم نیست و از موندن خونه بابام هم خسته شدم! دلم میخواد مستقل باشم اما نمیشه.
    2- هزار جور عوامل سرطان زا از پارازیت بگیر تا آلودگی های جور واجور اینجاست که خدا میدونه تا چند سال دیگه چه بلاها  و بیماری هایی پیدا بشه.
    3- کارم جوری نیست که بتونم با پولش خونه بخرم (حتی اگر برای سالها همه درآمدم رو پس انداز کنم)
    4- ثبات اقتصادی جوری نیست که بدونم اگر 10 سال کار کنم میتونم یه خونه بخرم. شاید چند ماه دیگه یه دفعه قیمت خونه 2 برابر شد (بعد باید 20 سال کار کنم!)
    5- عدم امکان ازدواج. از مراسم ازدواج هم که فراری هستم. از چند ماه قبلش هزار جور استرس به آدم وارد میشه که این رسمو داریم اونو نداریم, اینو باید خرید اونو باید پوشید و... تازه پولشم هست. فقط برای خرج عروسی که دخترا حاضر نیستن از کوچکترین چیزش هم بگذرن ( حداقل اونایی که من میشناسم) باید حداقل یکسال کار کنم (برای یک شب!) از اون بدتر هم اون مهریه هست که نداری ولی میگن باید امضا کنی که میدی. حالا یه یکی بگی من یه قدری مهر میدم که داشته باشم فکر میکنن که توهین بهشون شده. حالا شایدم حق داشته باشن چون دخترشم هزار تا مشکل داره. اونم فکر میکنه که این آدم چطوری باشه شاید فردا کارمون به طلاق کشید حداقل شاید به این خاطر طلاق نگیره یا یه پولی ازش بگیریم جبران بشه! چه میدونم. پسرش یه جور گیر داره, دخترشم یه جور دیگه.تا خونه نداشته باشم که نمیتونم ازدواج کنم!
    6- ثبات اقتصادی جوری نیست که بدونم اگر خونه اجاره کنم و ماهی x تومن اجاره بدم فردا یه دفعه اجاره دو برابر نشه و یا اینکه حقوق من قطع نشه. از شما چه پنهون که اینور سال من فقط یه حقوق علی الحساب گرفتم چون شرکت وضع مالی اش خیلی خرابه و بعضی ها هم که قسط داشتن دیگه شرکت رو ترک کردن. حالا من اگر میخواستم نصف حقوقم رو اجاره بدم و حقوق نمیگرفتم مثل الان چه خاکی باید توی سرم میکردم؟
    7- امکان پیشرفت خیلی کمه. زیاد توضیح نمیدم که دعوامون بشه. نظرم اینه که اینجا برای هر کاری هزار تا مانع هست.
    8- فرهنگ بد مردم (شما رو نمیگم). اما واقعا فرهنگ ما از خیلی نظرها بده. توی اداره ها که فاجعه هست. یا باید پارتی بازی باشه یا یکی داره زیرآب یکی دیگه رو میزنه یا ... آخه اینجوری که نمیشه کار کرد. از اون طرف توی اجتماع برای کوچکترین چیزی دروغ میگن و اگر یکی نگه کارش هزار تا گره توش در میاد. تحمل این وضع برام یه کم سخت شده. هرچند که عقیده دارم فرار کردن ازش چیزی رو درست نمیکنه. از اون بدتر اینه که میدونن یه چیزی غلطه یا ناحقه اما باز روش اصرار دارن (نمونه اش همین مهریه یا دروغ گفتن) چند وقت پیش شمردم چند تا دروغ میگم, دیدم منم دارم عادت میکنم دروغ بگم.
    9- سربازی! من از هر کسی میپرسم میگه سربازی فقط به این درد میخوره که آدم پدرسوخته بازی رو یاد بگیره تا بتونه توی این اجتماع زندگی کنه. به غیر از این و به غیر از اتلاف وقت هم هیچ چیز دیگه ای توی سربازی نیست. خب برای من بودن توی همچین وضعیتی با بودن در جهنم فرقی نمیکنه. من اگر یه روز کار بیهوده کنم ...... آخه اینم شد کار که آدم بره سربازی؟ البته شاید بعضی ها اشتباهی به من این دید منفی رو داده باشن اما اینطوری فکر میکنم دیگه.
--------------------------------------------------
مزایای رفتن:
    1- امکان مستقل شدن از روز اول! به محض اینکه از دانشگاه پول رو میگیری دیگه میدونی که تا چند سال یه جایی داری بمونی و نگرانی ای خاصی در این مورد نداری. البته زندگی تنهایی سخته اما چاره دیگه ای نیست. حالا اگر اخراج هم بشم بر میگردم اینجا!
    2- بهبود مهارت های زبان
    3- گرفتن مدرک بالاتر (چیزی که اینجا ارزشمند هست)
    4- امکان تجربه کار در شرکت های بزرگ دنیا ...
    5- تجربه تحصیل در یک دانشگاه خارجی با کیفیت بالا
    6- شاید ازدواج با یه خارجی با فهم و شعور مثل تیلور (البته بعیده یکی اینقدر نادون باشه که بخواد از اونجا بیاد اینجا زندگی کنه اما شاید شد, خدا رو چه دیدی؟)
    7- شرایط بهتر برای پیشرفت در زندگی
    8- تجربه آشنا شدن با فرهنگ کشورهای دیگه
    9- تجربه زندگی در مکانی متفاوت. خب برای من خیلی جالبه که بدونم زندگی توی لس آنجلس چطوریه. یا اینکه بدونم چی میشه اگر هر هفته برم دیزنی لند. حتی بدم نمیاد که وقت کردم شهرهای دیگه امریکا رو هم ببینم.
    10- میتونم رانندگی کنم. شاید این مورد چندان مهم نباشه اما بالاخره هست دیگه. اینجا من از خودم که ماشین ندارم (باید حداقل 8-9 ماه کار کنم تا یکی بخرم.) از اون بدتر اینه که کلی هم باید پول بیمه و ... بدم و آخرشم نتونم رانندگی کنم. اینجا فرهنگ رانندگی فاجعه هست و من واقعا میترسم که پشت فرمان بشینم! در حالیکه توی خارج میشه با 8-9 ماه کار اینجا میتونم یه ماشین نسبتا نو عالی (که اینجا باید 3-4 سال کارکنم) رو بخرم و تازه توی جاده هاش بدون ترس رانندگی هم کنم!
--------------------------------------------------
معایب رفتن:
    1- غربت نشینی (البته بقیه موردها با این در ارتباط هستن اما جدا هم نوشتم تا تاکید بشه)
    2- دوری و ندیدن خانواده و دوست و آشنا و کم شدن ارتباطات با کسانی که دوستشون داری. خب آدم این همه زحمت کشیده دوستای خوب پیدا کرده حالا وقتی میره حتی ممکنه از دستشون هم بده.
    3- امکان صفر شدن بعد از بازگشت. شاید برم و وقتی برگردم اینجا نتونم شغل مناسبم رو پیدا کنم. تازه بیام نقطه سر خط که نه خونه دارم و نه پول که ازدواج کنم و ... 4-5 سال عمرم رو هم از دست داده ام.
    4- زندگی تنهایی و سخت. خب آدم تنها که باشه خیلی سخته دیگه.
    5- زندگی در جایی که آشنا نیستی, خب خیلی طول میکشه که با شرایط اونجا سازگار بشی و وقتی هم بشی دیگه اون جذابیت قبلی رو نداره.
    6- امکان از دست دادن موقعیت برگشت به کشور و ازدواج در ایران. خب ویزای امریکا درسته که ممکنه 2 ساله با اجازه برگشت بدن اما شاید هم ندن و تازه بعد از 2 سال چی؟ شاید تمدید نکنن و آیا اینکه اصلا میشه آدم 4-5 سال برنگرده کشورش؟

---------------------------

جمع بندی و تصمیم خودم

خب این فکرا و شرایط رو هر کسی ممکنه داشته باشه. اما من بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که رفتنم حداقل در شرایط فعلی به صرفه تر هست. البته باید اینو در نظر گرفت که شاید رفتن 55%  و موندن 45% خوب باشه (یعنی 100 به 0 نیست و حتی 80 به 20 هم نیست) اما بازم ترجیح میدم که اگر ممکن شد برم این ریسک رو انجام بدم. ریسکی که منطقی هست. کسی چه میدونه شاید اصلا قبول نشدم و سرم رو تراشیدم که برم سربازی و یا شاید هم رفتم و خواننده شدم و با تیلور ازدواج کردم و یه شرکت بزرگ تاسیس کردم و ... شایدم رفتم و مثل بچه آدم درسم رو خوندم و برگشتم.

برچسب‌ها: راهنمایی کلی
نظرات (11)
جمعه 10 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 05:06 ق.ظ
سلام هموطن، من شانسی وارد صفحه شما شدم یکی دوتا پستها رو خوندم. من الان خودم خارج از کشورم. استرالیا. فکر کردم اگه کمی اطلاعات در اختیارت بگذارم بد نباشه.
اول از همه شما در چه رشته ای قصد ادامه تحصیل داری؟
اگه رشته تون مهندسی هست که شانس خارج از کشور بیشتر از داخل است(کار خوب ، خلاصی از خدمت و سایر مسایلی که خودتم اشاره کردی)
اگه رشته تون علوم انسانی مثلا اقتصاد و سیاست و ... کلا هیچ شانسی نداری . .سطح تحصیلات علوم انسانی ایران با اینجا مثلا اصلا قابل مقایسه نیست. کلا می فهمی این هفت -هشت سالی که ایران دانشگاه رفتی مثل اینکه توی نهضت سوادآموزی درس می خوندی.
هرچند هرجای دنیا که بورست کنند نهایتا 20 هزار دلار سالیانه بهت می دهند که یعنی باید حداقل صبر کنی تا سه چهار سال درست تموم بشه اون کشور خاص بهت ویزای اقامت دائم بده تا تو بتونی کار پیدا کنی ولی اینم هست که اگه رشته خوبی مثلا برق یا کامپیوتر یا مکانیک خوندی و چند تا مقاله تاپ هم بنویسی احتمال پیدا کردن کار خوب و درآمد عالی هم هست.
در ضمن من نمی دونم میونه شما با ازدواج چطوری ولی ازدواج با یه دختری که خارجیه و از 15 سالگی طبق قانون کشورشون (کارتی که نشون میدهه 15 ساله هستند و اجازه ارتباط جنسی با هر کسی که دلشون می خواهد را دارند و تا می یاند 20 ساله بشند خدا می دونه چند تا دوست پسر دارند که حتما باهاش رابطه جنسی دارند، کار عاقلانه ای نیست.)
از طرف دیگه شما خودت را از همین حالا یک پدر بالقوه حساب کن که میخوای فرزندات باقیات و صالحاتت باشند.
ای کاش رشته و کشوری که می خوای بری را می دونستم . یه سرچی بکن بببین توی اون کشور یا شهری که قصد داری بری اجاره خونه چنداست هزینه زندگی چند است میتونی یه همسر از ایران بگیری که باهات بساز باشه و تو غربت دوام بیاره و حین درس بهت غر نزنه بعد تصمیمت را بگیر.
همیشه هم عاقلانه تصمیم بگیر به دیگران نگاه نکن که چی میگند. تازه ایرانی وقتی می اد خارج می فهمه هرچی زبان تو ایران یاد گرفته هیچ به دردش نمی خوره من خودم با نمره آیلس عالی اومدم ولی تو شش ماه اول ارتباط با بقیه برام سخت بود بعد دیدم مثلا پاکستانی ها که کل تحصیلاتشون به انگلیسی هست چقدر از ما ایرانی ها بهترند. القصه موفق باشی و پیروز
شاید بازم به وبلاگت سر بزنم جواب کامنتم را بنویس میآم بعد میخونم
خدا یار و یاورت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون. خب یه کم نگاه میکردید میدونستید که رشته ام مهندسیه و میخوام برم امریکا. توی فکر استرالیا هم بودم (هستم؟)

در مورد خارج موندن اصلا قصد ندارم که بمونم اما اگر شرایط اینجا جوری بشه که نشه برگردم خوب مجبور میشم.

در مورد اقامت هم راستش اصلا توی فکر اقامت نیستم اگرنه استرالیا و نیوزلند از نظر اقامتی بهتر بودن. همون مقدار پول هم که بدن یه زندگی آروم دانشجویی رو میشه تا چندسال داشت. من امیدوارم که بتونم تجارت خودم رو هم توی این چند سال دانشجویی راه بندازم.


با ازدواج هم هیچ میانه ای ندارم! راستش ازدواج خودش یه معادله n مجهولیه. فعلا از لیست محاسباتم خارج کردم. حالا یه میرم اونجا بعد از یکسال که stable شدم برمیگردم اینجا ازدواج میکنم. یا اینکه همینجا ازدواج میکنم و اصلا نمیرم. اما الان اصلا و ابدا به ازدواج فکر نمیکنم. بعد خواستم ازدواج کنم شاید.

در مورد زبان هم تا حدودی درک میکنم چی میگید. همه مواردی رو هم که میگید در مورد شهر و ... در آوردم. حتی خونه ام رو هم پیدا کردم :) منتظرم یه دانشگاهی یه فاندی چیزی بده من برم! نشد هم همینجا زندگی میکنیم. آسمون خداست دیگه.
جمعه 10 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 10:04 ق.ظ
تو مزایای رفتنتون
"شاید ازدواج با یه خارجی با فهم و شعور مثل تیلور "
به نظر شما با این جمله
" من میخوام یه زندگی راحت داشته باشم که بتونم راحت عبادت کنم"
یه کمی تناقض نداره؟؟؟
با این دلیلتون هم کاملا موافقم
"هزار جور عوامل سرطان زا از پارازیت بگیر تا آلوده....." و همین طور فرهنگ بد مردم و دروغ کویی شون که یه شدت موافقم
چند تا دلیل دیگه برای رفتن هم هست ...

اما تعمیم دادان خصلت های بدی مثل مهریه بالا و ازدواج آن چنانی به همه دخترها کمی بی انصافی نیست/
بازم من که مشهدی هستم حاضر نیستم شهرم رو به این راحتی ول کنم چون هیچ جای دنیا چیزی که مشهد داره رو نداره. حرم رو...
پیروز باشید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
من تضادی نمیبینم. :) کسی چه میدونه فردا خدا آینده اشو چطور رقم میزنه. فقط امیدوارم که همه ما عاقبت به خیر بشیم.

در مورد دخترها هم نوشتم که اونایی که من میشناسم اینطوری هستن. (=تعمیم ندادم)

متاسفانه دلیل هم برای رفتن زیاده اما برای موندن هم هست.
همونطوری که گفتم آخرش که حساب کتاب میکنم میبینم که 55 به 45 هست یا 60 به 40! نه 80 به 20 و ...

در مورد مشهد هم موافقم. البته دلم نمیخواد اونجا زندگی کنم اما خیلی دلم میخواد که سالی یکی دوبار بیام. اینطوری مزه اش هم بیشتره.
جمعه 10 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:54 ق.ظ
سلام

من هم در این مورد یه جورایی مثل شما هستم.ولی فکر میکنم الان بهترین کار اینکه از خدا بخوایم که هرچی خیر هست برامون پیش بیاد و بعد تلاشمون رو بکنیم و زیاد به نتیجه فکر نکنیم.

فکر میکنم این جوری راحت تر جلو میریم و مهم تر اینکه از این همه شلوغی های ذهنمون دور شیم.
امتیاز: 0 0
شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:21 ب.ظ
فقط خواستم بگم که مهندس من و شما خیلی خیلی فکر هامون به هم نزدیکه !!!!
همین!
امتیاز: 0 0
جمعه 26 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 01:23 ق.ظ
دقیقا با تک تک مورد های معایب موافقم ولی مزایا فقط و فقط خانوادم و دوری از اونا برام بزرگترین سختیه
انقدر از فرهنگ فضولی فک وفامیل و ...توزندگی و چشم و هم چشمیا و کوته فکریشون ؛دغدغه های بی معنیشون،...بیزارم و بی اعتمادی وحشتناکی که ایجاد شده... که دوست دارم برم یه جای دور که هیشکی منو نشناسه وکاری باهام نداشته باشه زندگی کنم که ومجبور نباشی واسه هرکار و برنامت به دیگران جواب بدی
روابط خوبه ها ولی یه حدی و حدودی باید داشته باشه خلاصه از زندگی کردن اینجا بیزارم
و با مورد ازدواج که گفتی بسیار موافقم ،جالبه همش میگم اگه طرف مقابلم راضی باشه(از خداش باشه) من عروسی نمیخوام بگیرم یک شام ساده وشیک و خودمونی ولی با کیفیت ،واقعا اصلا نمیتونم درک کنم این همه هزینه واسه یک شب تازه اونم فقط برای نمایشه،بخدا پر استرسه و خستگی و نمایشه (بجای آرامش واقعی) آخرشم هرچقدر خوب باشه دیگران ایراد میگیرن. اصلا درک نمیکنن وبهم میخندن ،همه دخترا میگن نه حیفه آرزو داریم منم تو دلم میگم نه شما فقط میخوای نمایش بدی و به رخ بکشی ،بخدا تو اطرافیانم میبینم که میگماااا(خلن و من بهشون میخندم)
ولی جالب بود که آوردی خدایی دلیل خوبی هس آدم بره دیگه مجبور نیس این همه هزینه ودردسر
آخ جون من الان مصمم شدم برای رفتن
ببخشید زیاد شد
وقتی کسی نمیشناستت راهت میخوای حرف بزنی ومنم که همش کامنت هایی میذارم که ممکنه اذیت بشی
شما به بزرگیه خودت ببخش بذار پای درد و دل
امتیاز: 0 0
جمعه 26 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 01:28 ق.ظ
آقای وودی تو اولین کامنت علی گفته:
اگه رشته تون علوم انسانی مثلا اقتصادو سیاست و ... کلا هیچ شانسی نداری . .سطح تحصیلات علوم انسانی ایران با اینجا مثلا اصلا قابل مقایسه نیست. کلا می فهمی این هفت -هشت سالی که ایران دانشگاه رفتی مثل اینکه توی نهضت سوادآموزی درس می خوندی.

حالا من چه خاکی بریزم سرم
یعنی واقعا اینطوریه
وااای خدایا تو کمکم کن
شما که اونوری چیزی از رشته علوم انسانی میدونی(اولی)؟
چجوری کسی که اونور هست و رشتش با من یکیه رو پیدا کنم؟
کسی رو نمیشناسم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من رشته ام فنی هست و با علوم انسانی ارتباطی ندارم. توی اپلای ابراد بگردید. رشته اتون چیه؟
جمعه 26 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 02:30 ب.ظ
معایب و مزایای موندن منظورم بود
و اون غلط املایی لپی بوده قططططعا
امتیاز: 0 0
دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 01:06 ب.ظ
سلام
وقت بخیر
من اتفاقی مطالب وبلاگتون رو خوندم.
راستش تو فکر رفتنم ولی مردد! ولی اگه برم برنمی گردم
میخواستم بدونم شما رفتید؟ کدوم دانشگاه؟ راضی هستید؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
در این موارد زیاد نوشتم
موفق باشین
پنج‌شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 07:51 ب.ظ
سلام
من الان مقالتون رو خوندم و خیلی برام جالب بود.
خواستم بببنم حالا که رفتید چقدر با چیزهایی که محاسبه کردید متفاوت بوده؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
الان بعد از چهار سال همه مزایا همونطوری بود که نوشته بودم به جز 4 و 6 همش محقق شدن
معایب هم همشون همونطوری شد که فکر میکردم.
موفق باشین
پنج‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 10:27 ق.ظ
آخییییی
بالاخره غربت نشین شدین؟؟
میگما توروخدا برگردین
برگردین و برای آبادانی مملکتتون و مردم کشورتون تلاش کنید.

چرا هرکی میره تحصیل کرده میشه دیگه برنمیگرده؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
غربتی نیست. تا 28 سالگی توی ایران بودم. بهترین سالهای جوونی امو. فکر نمیکنم بودن من توی ایران کمکی چون وقتی که زندگی ای ندارم.
جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1396 ساعت 12:53 ب.ظ
سلام
من در شرف متاهل شدنم و 24 سالمه
سربازیمو رفتم
کارشناسی مدیریت بازرگانی دارم
دارم برای قبولی توی مدیریت مالی تلاش میکنم و در حال حاضر وضع زیاد مناسبی از لحاظ مالی ندارم .
مدتیه واسه موندن یا رفتن و اصلا به کجا رفتن مرددم بهشدت ، مزایا زیاده و معایبی هم هست ولی واقعا صفر صفرم از لحاظ اطلاعات و هر کسی هم یه چیزی میگه ...
شما میتونی راهنماییم کنی ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
در مورد رشته شما چیزی نمیدونم بنابراین نمیتونم کمکی کنم. بچه های رشته اتونو اپلای ابرادپیدا کنین و بپرسین. بقیه مطالب هم توی بلاگ من هست.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد