X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

این هفته پایان نامه امو تموم کردم و رفتم برای دفاع. اگر خدا بخواد دیگه کار خاصی نداره و به زودی از دستش راحت میشم. تنها خبر بد در موردش اینه که استادم میگه بذار بعد از ماه رمضان دفاع کن یعنی 12 شهریور یا همچین وقتی. این یعنی ماه رمضون هم نمیتونم درست استفاده کنم و همینطوری درگیر این پایان نامه الکی هستم. 


خب این روزا کارهای شرکت سنگین شده و خبری از حقوق هم نیست. ظاهرا وضع اکثر شرکت ها همینه. حالا قراره یه قرارداد جدید تا یکی دو ماه دیگه بگیرن و برای اینکه اونو بگیرن کلی فشار دارن میارن به نیروها که یه چیزی آماده کنن. بقیه نیروها هم که راضی نیستن درست کار نمیکنن و این روزا کار من واقعا سنگین شده.


این 10 روز فقط لغت های قبلی رو خوندم و دیگه نتونستم لغت جدید بخونم. تا حالا حدود 1600 تا لغت دیگه خوندم ولی یه 3200 تایی مونده و شاید تا روز امتحان تموم نشه اما خیلی نگران نیستم. یه نگاهی به نتایج پذیرش پارسال در اپلای ابراد نشون میده که انگاری هیچ کدوم از بچه ها هیچی نمیخونن و همینطوری یه امتحانی میدن که داده باشن و از طریق استادا پذیرششون رو درست میکنن. خب احتمالا منم همین کارو کنم و با همین تعداد لغتی که حفظ کردم احتمالا


بتونم مینیممی که میخوام رو بگیرم. البته برنامه ام رو ادامه میدم و تا جایی که برسم میخونم.

دلم میخواست توی این وبلاگ خیلی چیزای دیگه ای بنویسم اما راستش فرصت نمیشه. چند وقت پیش رفتم بیو جدید تیلور رو از سایتش خوندم و کلی لذت بردم. البته حیف شد که قبلی رو پاک کرده بود چون قبلی اشو هم خیلی دوست داشتم. نکات جدیدی که داشت برام خیلی جالب بود. مثلا نوشته که قربانی بزرگ شدن شده! یا اینکه به خصوصیات ماه تولدش بیشتر اهمیت داده بود. یا حتی اینکه نوشته بود این روزا بیشتر از قبل فکر میکنه و برنامه ریزی میکنه و شاید یه جورایی مثل من باشه. حیف که اینقدر سرم شلوغه نمیرسم که مرتب بنویسم.


هفته پیش یه سر هم رفتیم شمال و خوش گذشت هرچند که من به جز ساعتهایی که توی دریا بودم بقیه ساعت ها داشتم لغت حفظ میکردم و قیافه ام شده شبیه لغت. البته یه نصف روز کامل با پسرخاله ام که آمده بود نشستیم و بعد از مدت ها warcraft بازی کردیم. البته بیشترش رو باختم اما 2 دست آخر رو خوب ازش بردم. من معمولا با human ها بازی میکنم اما به نظرم نسبت به بقیه گروه ها شاید ضعیف تر باشه. پسرخاله ام اما با همه گروه ها خوب بازی میکنه. خودش میگم night elf ها از همه بهترن. بعضی وقتا فکر میکنم که حیف یه افرادی مثل پسرخاله ام هست که به درس اهمیت ندادن و الان به جای اینکه مثل من در حال خوندن و پذیرش گرفتن باشه داره میره سربازی. وقتی بهم گفت که برای کار سختی که انجام میداده ماهی 150 تا 200 بهش میدادن خیلی ناراحت شدم. واقعا حیفه که آدم از استعدادهاش درست استفاده نکنه.


توی مسافرت هم یه قسمت های دیگه از پایان نامه امو تموم کردم و دیگه آخر این هفته بود که نتایج رو نمودار کردم و یه پرینت هم گرفتم. این هفته باید پرینت های استادا رو بدم و ازشون امضاهاشونو بگیرم تا بتونم تاریخ دفاع تعیین کنم. به نظرم هفته سختی در پیش خواهم داشت. خدا کنه که خدا یاری کنه حداقل این چند روزی که از ماه رمضان مونده بتونیم یه دعایی یه نمازی یه احیایی چیزی داشته باشیم.


دیروز هم رفتیم و خریدهای داداشم رو انجام دادیم. اگر ویزا بهش بدن دیگه شهریور راهی میشه. یه جورایی دلم براش تنگ میشه اما خب چاره ای نیست اونم باید به زندگیش برسه.

برم بخوابم که از فردا دوباره سختی ها شروع میشه.