X
تبلیغات
رایتل

چند روز پیش دانشجوی یکی از استادا توی یکی از دانشگاه هایی که پذیرش گرفته بودم, بهم ایمیل زد و گفت ما رزومه شما رو بررسی کردیم و فکر میکنیم که به درد گروه تحقیقاتی ما میخورید. اما اول یه مصاحبه داشته باشیم. من یه نگاهی کردم و دیدم کارهای این استاده تقریبا اصلا به من نمیخوره. کلا همون قسمت هایی که من ضعیف بودم جزو کارهای اصلی این استاده بود مثل آمار و احتمالات.
بعد با اسکایپ یه مصاحبه کردیم که تقریبا نیم ساعت طول کشید و خلاصه از درس های دانشگاه و تجربیات کاری ام پرسید. اما توی همه سئوالاش من گیر کردم. از آمار و احتمال پرسید که ما اصلا فارسی خونده بودیم و نمیفهمیدم مفاهیمی که میگه چیه و تازه اگرم میفهمیدم فکر نکنم بلد بودم. یکی از درسامو هم که 19.5 شده بودم براش جالب بود, گفت کدوم کتاب رو خوندید و من گفتم کتاب A گفتم. گفت اووو. بعد دو تا سئوال پرسید من اصلا بلد نبودم. خلاصه ضایع شدیم. توی ذهنم بود که اینا مباحث اون کتابه بودن اما یادم نمیامد چی بودن. خلاصه از مقاله هام پرسید و شباهت اسمی یکی از مطالبی که نوشته بودم با یه زمینه آماری باعث شده بود فکر کنه که این یه کار آماری خفنه! بعدش براش توضیح دادم که اینطوری نبوده.


خلاصه هر چی پرسید من بلد نبودم, دیگه آخرا خودم خجالت کشیدم. با خودم گفتم که خب بابا این چه وضعیه. یه نگاهی کردم دیدم ای دل غافل این درس هایی که این میپرسه من 5-6 سال پیش پاس کردم و معلومه که یادم نیست چی بودن. آمار و احتمال هم که من همیشه توش خنگ بودم. اصلا نمیفهمم که چی میشه مخصوصا مهندسی هاش که خیلی هم سخت هستن. خلاصه آخرشم گفت خیلی خوشبخت شدیم و منم گفتم به همچنین!

نزدیک بود که یه استادی هم بیاد به ما فاند بده و آخرشم نشد که بشه. مقاله هاشو چندتاشو دیدم, اصلا در مغز من نمیگنجید و خلاصه کارهایی که میخواست برای من قابل درک نبودن. آخه من چکار کنم که تجربیات کار بیرون با تحصیلات دانشگاه این همه فرق میکنه و برای گذران زندگی مجبور بودم که هم بیرون کار کنم و هم معدلمو بالای 17 نگه دارم؟