X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

برای مدرک دانشگاهم, دیروز هر چی زنگ زدم دانشگاه کسی گوشی رو بر نمیداشت. دیگه تصمیم گرفتم که امروز خودم برم. از بانک که آمدم بیرون تا رسیدم دانشگاه ساعت 12 و نیم شد. گفتن که تا یک و نیم تعطیلیم. با خودم فکر کردم که اگر اون رئیس نافهم یک ساعت با تلفن و اون آقا اون همه حرف نمیزد و اصلا اگر از اول اون کارشناسه میگفت این پیش فاکتور رو نمیتونیم قبول کنیم, الان حداقل به کارهای مدرکم میرسیدم. به هر حال منم رفتم ناهار و نماز. راس یک و نیم برگشتم. گفت بشین تا زنگ بزنیم. در واقع اتاقی که کارم اونجا بود گوشی رو بر نمیداشت و آخرشم به یکی دیگه از نگهبان ها گفت که به اونا بگه زنگ بزنن! با کسی که صحبت میکردم, براش توضیح دادم که نامه ام رو دو روز پیش ثبت کردم ولی گفت که دست من نرسیده. شما برو دبیرخونه از اونجا ببین کجا فرستادن. دبیرخونه نوبت گرفتم و منتظر شدم. بعد توی کامپیوتر چک کردو گفت رفته دست خانم فلانی. باز برگشتم ساختمان اصلی. گفتن که باید صبر کنی. حدود بیست دقیقه ای نشستم و باز به همون روال همون کارشناسه زنگ زد پایین. گفت بله نامه اتونو پیدا کردم, ولی مدرکتون آماده نمیشه. گفتم خوب حداقل یه کاری کنید که من بتونم برم وزارت علوم. گفت فردا میفرستم پیش آقای فلانی, شما برو از ایشون مبلغی که برای آزاد کردن مدرک لازمه رو بگیر و بریز به حساب تا بهت نامه بدیم. گفتم من چندین ماه کار میکردم, گفت خب مدارکشو به همون آقای فلانی بده. گفتم پس امروز دیگه هیچ کاری نمیشه؟ گفت نه دیگه فردا! با خودم فکر کردم که اگرچه دو ساعت و نیم معطل شدم اما حداقل نامه رو به جریان انداختم. اگر نیامده بودم عین دیروز که طرف روحشم خبر دار نبود که باید کار منو هم انجام بده. حیف شد دیروز نرفتم. ساعت 3 و خرده ای خسته و خرد رسیدم سر کار و تا همین الان که اینو مینویستم داشتم کار میکردم.
فکرشو کنید که یه صبح تا عصر سر کار نرفتم و هیچ کار مثبتی هم صورت نگرفته. عین عصر هجر که مردم پشت در غار مینشستن که دایناسورش بیاد بیرون اینجا باید بری پشت در غار بانک و ... بشینی که شاید یه دایناسوری ازش بیاد بیرون.