X
تبلیغات
رایتل

نفر اول
دو ماه به عنوان internship توی دوره لیسانس رفت انگلیس. از لیسانس به دکترا قبولش کردن, نمره تافلش که کمتر از مینیمم دانشگاه بود رو براش waive کردن. ارزشمندترین بورس دولت انگلیس رو بهش دادن. کل مخارج دانشگاهشو براش waive کردن. آخر سر یک TA هم دادن که خرج زندگیشو هم داشته باشه. و این کارها رو فقط استادی که اون 2 ماه باهاش کار کرده بود انجام داد. فقط یکی دو ماه ارتباط رو در رو با یک استاد این همه مزایا به همراه داشت. (خدا رو شکر وزارت علوم هم قبول کرد که بهش معافیت بده و به زودی ویزا هم میگیره و میره)

نفر دوم
آخرای درسش برای 60 تا استاد توی کانادا ایمیل زد. از اون 60 تا 3 تاشون باهاش مصاحبه کردن و هر سه بهش پذیرش با فاند کامل دادن. یکیشون براش از دپارتمان هم فلوشیپ گرفت. کلا همین 3 تا دانشگاه هم اپلای کرد. شرایطش هم خیلی شبیه من بود. نمره تافلش هم از مینیمم دانشگاه کمتر بود که استاد براش waive کرد. دو سه نفر دیگه هم دانشگاهی های خودم از دانشگاه های پایینتر کانادا مثل شهید کنکوردیا و ... همین شرایط رو به دست آوردن.

نفر سوم
چند ماه به عنوان فرصت مطالعاتی رفت آلمان. همونجا استادی که باهاش کار میکرد بهش فول فاند دکترا داد. البته خودش قبول نکرد و الان داره امریکا میخونه.

نفر چهارم
توی یکی از کنفرانس های که اروپا میره با یک استاد آشنا میشه, با هم صحبت میکنن در مورد کارهاشون. اواخر کنفرانس استاد بهش میگه دوست داری که با من کار کنی؟ بهش پذیرش فول فاند همونجا رو میدن.


نفر پنجم

سال آخر لیسانس چند تا مقاله خیلی خوب داشت (چون توی تیم تحقیقاتی بود). شروع میکنه به ایمیل زدن به اساتید کانادا از McGill فول فاند میگیره. البته بنا به دلایل خانوادگی نمیره. همین فرد از پرتغال نتونست فاند بگیره چون شرایط معدلش و ... کمتر از بقیه بود.


نفر ششم

از پروژه فوق لیسانس با یکی از اساتید توی دانشگاه کلمبیا آشنا میشه و برای تزش مدام از اون کمک میگیره و نظراتش رو توی تحقیقات تزش اعمال میکنه. (این فرد هم رشته ای خودم بود و ریسرچش هم خیلی نزدیک به من بود) امریکا و کانادا امسال 7-8 جا اپلای میکنه و همه رو ریجکت میشه و فقط همون استاد بهش فول فاند میده.


نفر هفتم

برای فوق لیسانس هیچ فاندی نمیگیره و با هزینه خودش میره سوئد (اون موقع ها دانشگاه رایگان بود). دکترای همون دانشگاه با فاند کامل قبول میشه.


نفر هشتم

بدون فاند میره همین دانشگاهی که من قبول شدم. یک ماه نگذشته که استاد یکی از درس هاش ازش میخواد که با اون کار کنه و شهریه ترم 1 رو هم بهش پس میدن و فول فاند میشه و الان فارغ التحصیل شده و داره توی نیویوک کار میکنه. البته من از نزدیک نمیشناسمش اما از یکی از دوستان شنیدم.


نفر نهم

فوق لیسانس دانشگاه UCLA قبول میشه ولی سال آخر فوق لیسانس خودش بوده. ریسک میکنه و درس اینجا رو ول میکنه میره اونجا. با کار توی دانشگاه نصف خرجشو در میاره و نصف بقیه رو از جیب میذاره. فوق لیسانس رو که میگیره مستقیم با حقوق حدود 100 هزار دلار در سال استخدام میشه. این کار رو کرد که دکترا نخواد بخونه و زودتر وارد بازار کار بشه. این فرد رو از نزدیک نمیشناسم و داستانشو از یکی از دوستان شنیدم.


نفر دهم

به اتفاق پدر و مادرش میره امریکا چون پدرش میخواسته بعد از چندین سال تدریس دکترا بخونه. فوق لیسانسش رو از دانشگاه متوسط امریکا (UTArlington) با خرج پدرش میگیره. دکترا رو UCSD فول فاند قبول میشه و بعد از دکترا با حقوق سالی 100 هزار دلار راحت کار پیدا میکنه. البته قبول نمیکنه و برگشته اینجا تدریس کنه.


شاید افراد دیگه ای هم باشن که دور یا نزدیک داستانشونو من میدونم اما دیگه به ذهنم نمیرسه. تجریبات خودم هم که توی این وبلاگ هست.

برچسب‌ها: فاند