X
تبلیغات
نماشا
رایتل

(مکالمه پشت تلفن)

- خب بالاخره منم بچه دار شدم!


- (خیلی عادی) تو و تیلور؟


- چی؟؟؟؟؟ من و تیلور؟؟؟؟؟ نه بابا!!!!!!!!!!!! زوده!!! ما که هنوز ازدواج نکردیم. اصلا من که هنوز امریکا نرفتم. آخه این چه حرفیه که تو میزنی؟!!!!!!!!


------------------
دیشب بعد از یه روز سخت برگشتم خونه. خیلی خسته بودم اما گفتم دیگه باید این کار رو تموم کنم. چندوقت پیش یه سایت دیده بودم به اسم "بنیاد کودک" که دارن زحمت میکشن و بچه هایی که توی خانواده های بی سرپرست یا خیلی فقیر هستن رو سر و سامان میدن. اولش خیلی مردد بودن که بخوام مسئولیتی قبول کنم, اما بعد به خودم گفتم هزینه اش اونقدری نیست که بخواد مشکلی ایجاد کنه. اصغر آقای فرهادی هم دو تا بچه از اینجا گرفته.



اولش خیلی خوشحال بودم و فکر کردم خیلی راحته. عکس های بچه ها رو نگاه میکردم و فکر میکردم از روی عکس ها یکیشونو انتخاب کنم. اما بعد که داستان زندگی هر کدوم رو میخوندم نمیتونستم جلوی اشک چشمام رو بگیرم. اطلاعات هر کدوم رو توی یه برگه فایرفاکس باز میکردم و داستانشونو میخوندم و اگر حس میکردم دوست دارم بهش کمک کنم برگه رو نگه میداشتم. ساعت حدود یک نصف شب شده بود و برگه های فایرفاکسم هی زیاد و زیاد تر میشدن. کم کم سعی کردم برگه ها رو ببندم. آخر سر, چهار تا هنوز باز مونده بود. بالاخره دلو زدم به دریا و یکیشونو رو انتخاب کردم و با پرداخت ماهانه 30 هزار تومن شروع کردم. خیلی خوبه که پرداخت آنلاین داره و میشه با کارتهای عضو شتاب پرداخت کرد. اینطوری حتی اگر برم امریکا هم میتونم بازم هر ماه پولشو آنلاین بدم.
امروز ظهر که سر کار بودم داشتم فکر میکردم که اینقدر گیج بودم که حتی دقت نکردم اسم بچه ام چیه!!! یکی دو ساعت بعد یه ایمیل آمد به همراه مشخصاتش و عکسش و ... و گفت که اطلاعاتم تایید شده. اینطوری شد که منم بابا لنگ دراز شدم.



اصغر فرهادی :
 بیش از آنکه کودکان نیازمند به کمک باشند ، ما نیازمند کمک به آنهاییم.