X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

امروز ساعت 6 که بیدار شدم دیگه خوابم نبرد و نشستم یوتیوب بازی کردم تا ساعت 9 که رفتیم برای صبحانه. بعدشم چند ساعتی توی اینترنت گشت زدم که ببینم اصلا کجا ها میتونیم بریم. متاسفانه نقشه ام برای سینما کاملا بر باد رفت وقتی که فهمیدم فیلم ماداگاسکار 3 توی سینما های ترکیه به زبان ترکی هست و فیلم Ice Age هم سانس های انگلیسی اش آخرای شبه که ترجیح میدم اون ساعت ها بیرون نباشم.

بنابراین تصمیم گرفتیم که بریم بازارها و پارک های اطراف رو یه نگاهی بندازیم. هوا امروز فوق العاده خوب بود و باد خنکی می آمد.

اول یه سری به بازار نزدیک ulus زدیم.



بعد از اون توی همون مسیر رفتیم به یه پارکی که همون نزدیکی ها بود. توی مسیر اون پارک یه کنار خایبون پارک مانند خیلی قشنگ هم بود که از کنارش ریل راه آهن میگذشت.



بعد رفتیم اونطرف خیابون که یه پارک بزرگتری بود و یک عالمه وسایل ورزشی داشت. حتی توی پارک یه قسمتی رو زمین دو درست کرده بودند که نرم باشه و بشه توش تمرین دو کرد.



توی پارک خیلی خوش گذشت چون اینطرف پارک عروسی بود. البته من دیگه روم نشد که برم توی عروسی ببینم چطوریه و در واقع نمیدونستم واکنش ترک ها چطوری میتونه باشه. اگر اروپا بود حتما میرفتم اما اینجا رو واقعا نمیدونم. این شد که به همون نگاه از دور اکتفا کردیم. البته وسط پارک یه عده از فامیل های عروس یا داماد یا هر دو جو گیر شده بودن و حلقه درست کرده بودند و همونجا میرقصیدند.




بعد آمدیم سمت کیزلای و همون مسجد Kocatepe Cami رو رفتیم. البته من قبلا رفته بودم اما خواهرم خیلی دوست داشت اینجا رو هم ببینه و برای همین بازم اینجا رو رفتم و البته خوب شد چون تونستم عکس هم بگیرم.




امروز روز بچه های خوشکل بود, کلی توریست از جاهای مختلف آمده بودند و از سیاه گرفته تا بلوند و بور همه جا یافت میشد. بعضی ها هم از شهرهای دیگه آمده بودند. توی مسجد که بودیم دیگه طاقت نیاوردم از بابای یکیشون اجازه گرفتم که ازش عکس بگیرم. واقعا عروسک بود. یه خواهر دیگه هم داشته عین خودش, فکر کنم دوقلو بودند. امروز حداقل 5-6 تا از این عروسک ها جاهای مختلف دیدم و خیلی خوش گذشت.



بعد از مسجد آمدیم سمت کیزلای و من خیلی گرسنه بودم. یه نگاهی به اطراف انداختم تا ببینم کجا غذای جدید میده. یکی از مغازه های همونجا Eskandar (اسکندر) با قیمت مناسب (6 لیر) میداد و باهاش یه شیرینی هم میداد. بنابراین تصمیم گرفتم که اینجا رو امتحان کنم.




غذای خوبی بود و به امتحانش می ارزید. شیرینی های ترکی هم خیلی خوشمزه بود و دوست داشتم.



بعد از اونجا رفتیم بازار بزرگ چند طبقه ای که نبش کیزلای بود. خواهرم دنبال شلواری میگشت که دخترخاله ام سفارش کرده بود که بگیره و عجیب که هیچ جا همچین شلواری نداشتن! یکجا پیدا شد با رنگ قرمز و بنفش و سبز بود که البته اینجا خیلی عادیه ولی ایران یکی بپوشه فکر میکنن یه مشکلی داره دختره که همچین رنگی پوشیده!




بعد از بازار من خیلی دلم میخواست بریم سینما یه فیلم دیگه اما متاسفانه صبح متوجه شده بودم که همه پولی که آورده بودم خرج شده و فقط همین مقدار هست که بریم هتل و یه چیزی برای شب بگیریم. توی راه هم چندین جا نگاه کردم ببینم صرافی باز هست یا نه دیدم نیست. ایشالله فردا باز باشه و یه مقداری دیگه پول تبدیل کنیم. شاید منم یه سری از خریدهای رفتنم رو اینجا انجام بدم. برای شب یه مقداری میوه گرفتم چون ناهار رو هم خیلی دیر خورده بودیم و سیر بودیم. هلو کیلویی 3 لیر و آلو کیلویی 1.5 لیر بودو هیچی خرابی هم نداشت. از هر کدوم 1 لیر خریدم.