X
تبلیغات
نماشا
رایتل

امروز صبح برنامه ریزی کرده بودم که اول بریم فروشگاه ACity Outlet خرید و بعد از اونجا بریم یک باغ وحش نزدیک مرکز خرید. یه نگاهی کردم به نقشه دیدم خیلی دوره برای همین آمدیم و سئوال کردیم. هیچ کسی انگلیسی بلد نبود تا اینکه شانسی یه خانمی پیدا شد که انگلیسی بلد باشه. مشکل اصلی این بود که من میگفتم "ای سیتی" به تلفظ اونا میشد "آ سیته" یا "آ سیتی" دیگه راهنمایی مون کرد و با یه اتوبوس کوچیک رفتیم که کرایه اش نفری 2.1 لیر بود.




مرکز خرید خیلی بزرگی بود اما برخلاف چیزی که میگفتن لباس های غیر اون فصل رو میاره و اونایی که دیگه مد نیستن رو با قیمت ارزون میده, اصلا اینطوری نبود. بعضی فروشگاه ها همچین کاری رو کرده بودن و در حد مثلا 2 تا میز کوچیک جنس های اینطوری رو با قیمت پایین گذاشته بودن مثلا Mavi رو دیدم که شلوار لی گذاشته بود به قیمت تقریبا 30 لیر اما وقتی خوب نگاه میکردی میدیدی که بعضا این جنس ها مشکل داشته که فروش نرفته, مثلا زدگی داره یا اینکه یه پولکش افتاده.

از صبح همینطوری توی مرکز خرید بودیم تا عصر بالاخره خواهرم تونست 2 تا شلوار و یک تاپ بخره. واقعا من نمیدونم خرید 2 تا شلوار و یه تاپ این همه باید طول بکشه؟ اونم تازه از LCWakiki خرید کرد که دم در هتل هم هست و به همون قیمت. البته تنوع جنس اونجا خب خیلی بیشتر بود و بالاخره طلسم این خرید شلوار هم شکسته شد.

طبقه بالای Acity یه مغازه آنتیک فروشی بود که خیلی جالب بود و یک عالمه وسایل خلاقانه توش پیدا میشد. تقریبا یکساعتی من اونجا سرگرم شدم و دو تا چیز خوشکل هم برای یادگاری خریدم.




یک کم اونطرف تر توی همون طبقه بالا سالن ازدواج بود و همونجا مسجد و دستشویی هم بود. خوشبختانه دستشویی از مدل وطنی هم داشت. توی راهرو هم نمایشگاه نقاشی بود و کلی نقاشی های زیبا اونجا نصب شده بود.




بعد از نماز رفتیم ناهار خوردیم. غذاش نسبتا تند بود اما خوشمزه بود و من دوست داشتم. فکر کنم اسمش همین Durum بود. جای خوبی بود و در هوای آزاد غذا خوردیم. جالب اینکه فضای آزاد مال هیچ کدوم از مغازه ها نیست و بعضی ها از همبرگری اونور ساندویچ گرفته بودند و آورده بودند روی صندلی های اینجا بخورند.





خرید خواهرم اینقدر طول کشید که دیگه به باغ وحش نرسیدم. گفتم زودتر برگردیم و خریدها رو بذاریم هتل و اگر بشه بریم آنکارامال حداقل Ice Age رو ببینیم.


رسیدیم هتل یه اتفاق غیرمنتظره افتاد. دم در اتاق هر چی گشتم کلید رو ندیدم. کلیه وسایل و خرید و ... رو ریختیم بیرون و هر چی گشتیم کلیدی در کار نبود. برای من خیلی عجیب بود چون سالها بود که هیچ چیزی گم نکرده بودم. بعد با خودم فکر کردم نکنه این همه مدت یه چیزایی رو گم کرده باشم و خودم خبر نداشته باشم. توی این فکرا بودم که به خودم گفتم فعلا فلسفه رو بذارم کنار وگرنه شب باید پشت در اتاق بخوابیم! رفتیم پایین و با کلی خجالت به صاحب هتل میخواستم حالی کنم که چی شده. اولش زنگ زد یه نفر که انگلیسی بلد باشه. ماشالله اون یکی از صاحب هتله بدتر که حتی معنی key و room رو هم نمیفهمید!!! بعد دیدم داره دنبال لب تاب اش میگرده. ظاهرا بر و بچ اونجا برده بودن که باهاش بازی کنن. یه دفعه به ذهنم رسید که میخواد با Google Translate ترجمه کنه. منم iPad امو در آوردم و براش نوشتم که چی شده و تازه فهمید که موضوع چیه. اما خیلی عادی با موضوع برخورد کرد و حتی وقتی گفتم چیزی میخواد بدم هم گفت نه. با این حال شب 2 لیر شیرینی گرفتم و دادم به کسی که نشسته بود چون نتونستم با خودم کنار بیام که چرا اینقدر بی دقتی کردم. هر چی هم فکر کردم نفهمیدم که کلید به اون بزرگی رو چطوری تونستم گم کنم.


نزدیک یک ساعتی معطل داستان کلید بودیم و بعد که آمدم توی اتاق باز همه وسایل رو زیر و رو کردم و باز نیافتم. بعد رفتیم برای شام یه چیزی بخریم. یه مقداری میوه و نفری یه ساندویچ ماهی خریدیم و آوردیم هتل خوردیم. فکر کنم هنوز ترک ها نمیدونن سس چیه. این چندمین باره که من ساندویچ میگیرم و اصلا سس نداره! البته غذای ظهری پر سس مخصوص اون غذا بود.



توی راه خرید با یه افغانی آشنا شدیم که آمده بود اینجا کار میکرد. میگفت توی ایران خیلی خیلی اذیتم کردن, با وجود اینکه شیعه بودم نمیذاشتن توی مسجد برم نماز بخونم و خلاصه هر چی گفت گفتم حق داری. گفت چهار ساله اینجا هستم و توی مسجد سنی ها دست باز نماز جماعت خوندم هیچ کسی نیامد بگه چرا. اینجا با یه یهودیه هم برای کمک به مردم وان رفتیم و توی ده دقیقه ای که بازار خرید میکردیم کلی داستان گفت. میخواست دو ماه دیگه هم بره کانادا. حتی یه افغانی هم میدونه چقدر ما بی فرهنگ هستیم. توی اینجا هم هر کسی ازت میپرسه کجایی هستی و میگی من ایرانی هستم هیچ حس خوبی پیدا نمیکنه اگر حس بدی پیدا نکنه. جای خجالته با این همه ادعای فرهنگ. الانم خیلی خسته ام اما گفتم اول اینو تمومش کنم, چون فردا دیگه حوصله ام نمیشه.