X
تبلیغات
نماشا
رایتل

توی این قصه یه دکتر مغز و اعصاب قرار بود با تفکر دندانپزشکی درس خونده بود. القضا بعد از فارغ التحصیلی توی مطبش یه دندانپزشک مراجعه کرده و دکتر با خودش درس هاشو مرور میکنه:


1- یه عکس از مغزش بگیرید. با این عکس حتما متوجه میشید که کله اش پوسیدگی داره.

2- داروی بی حسی رو با آمپول توی کله اش تزریق کنید که درد نکشه.

3- مته رو بذارید روی جمجمعه اش و اینقدر بتراشید تا به مغزش برسید.

4- چون درد ناشی از عصبه اول باید عصب کشی کنید. برای این کار از فندک یا هر چی دم دستتون میاد استفاده کنید و هر چی عصب و رگ میبینید از بین ببرید.

5- قسمتی از مغز رو که پوسیدگی داره خارج کنید و با گچ پر کنید.

6- اگر به نظرتون کل مغز پوسیدگی داره, میتونید گردن رو نگه دارید, بعد از سر قالب گیری کنید و بدید لابلاتوار براش یه کله چینی درست کنه. به این کار میگن روکش.

7- اگر خیلی پوسیدگی جدی هست, میتونید سر رو از گردن قطع کنید. به این کار میگن کشیدن سر.

8- میتونید به جای سری که کشیدید, یه سر دیگه بکارید. به این کار میگن ایمپلمینت.


اگر تفکر درستی پایه گذاری علم دندانپزشکی بود الان وضع دندانای من این نبود. خوبه بقیه دکترها این تفکر رو ندارن. توی پست بعدی به تاریخچه دندانپزشکی میپردازیم تا ریشه یابی کنیم این تفکر از کجا نشات گرفته.