X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تقریبا در دو سه سال گذشته یادم نمیاد هیچ روزی رو  که مثل امروز به قول اینوری ها down باشم. تقریبا حوصله هیچ کاری رو ندارم. الان سر کلاسم و هنوز استاد نیامده  ولی حوصله درس رو هم ندارم. بعد چند روز هیجان داشتن در مورد محیط جدید شاید قابل پیش بینی بود که یه روزی هم بیاد که مثل امروز باشه. از صبح آمدم دانشگاه که یه مقداری مطلب بنویسم اما نتونستم. حتی ناهار هم نتونستم که برم. 

توی محوطه ماشین فروش غذا برای خوش we will never get back together گذاشته.شاید رادیو باشه شایدم خودشون گذاشتن اما چه فرقی میکنه؟ توی راهرو که میای توی برد اینو میبینی:


اما دیگه چه فایده؟ شایدم چون دیشب دیر خوابیدم الان اینقدر بی حوصله ام. دیشب که رسیدم خونه ساعت نزدیک ١٠ و نیم بود و دىدم کلیدم همراهم نیست. هر چی گشتم هم ندیدم. بعد مثل اون دفعه همینطوری در زدم و فکر کردم خواب باشه. دیگه همسایه بالایی فهمیده بود و آمد بیرون یه نگاهی کرد. رفتم خونه یکی از بچه ها و مرتب شماره منصور رو گرفتم. ساعت نزدیک دوازده و نیم بود که منصور زنگ زد و گفت من دانشگاهم دارم پینگ پنگ بازی میکنم. گفت که من کلیدم رو صبح جا گذاشتم و اون برداشته. خلاصه ساعت یک نصف شب بود که آمد. با خودم فکر کردم چقدر آدم میتونه بی مسئولیت باشه. دید که من کلید رو جا گذاشتم صبح تا حالا دانشگاه بودم یه زنگی بهم نزد. حرفهایی که منصور دیشب زد رو باید بعدا بنویسم.