X
تبلیغات
رایتل

بعد از چند ساعتی که همه آمدن صحبت کردن بالاخره نوبت استراحت و ناهار شد. فقط برای ما که مدارکمونو هنوز تحویل ندادیم گفتن که صفی بیایید بریم کتابخونه از اونجا کپی مدارک رو بگیرید و بهمون بدید و بعد برید ناهار.  

 

کتابخونه بسیار بسیار بزرگ و مجهز بود. ما به صف رفتیم سمت قسمت کپی. جالب بود که دستگاه های کپی همه مکانیزه بودند و با کارت دانشجویی کار میکردن. به هر حال چون ما جدید بودیم برامون مجانی کپی گرفتن. کپی ویزا و پاسپورت و فرم I-20 و  I-94 رو میخواستن. کلا این مدارک همه جا لازم میشد.   

 

 

 

 

 

بعد از کپی رفتیم برای ناهار. اولش گفتم وای خدایا اینجا باید گشنگی بکشم چون همه چیز با گوشت درست میشه و گوشتش حلال نیست. اما بعد که وارد سالن غذاخوری شدیم دیدم که برای همه غذاها دو تا گزینه دارن یکی برای گوشتخوارها و یکی گیاهخوارها Vegeterians. مثلا روی میز یه قسمت پیتزاهایی بود که با گوشت درست میشد و یه قسمت پیتزاهایی که کلا سبزیجات بود. با خیال راحت دو تا قاچ پیتزای خوشمزه برداشتم و یه کم هم پاستا کنارش ریختم. دیگه سالاد خیلی برنداشتم. با این حال انواع اقسام سبزیجات برای سالاد بود. در کل پیتزای خوشمزه ای بود.

  

  

 

ناهار رو که خوردیم برگشتیم برای ادامه برنامه ها. اینبار یه خانمی آمد و در مورد مردم امریکا یه کم صحبت کرد. قیافه این خانمه شبیه یکی از خاله های من بود! کلا خیلی ازش خوشم آمد.  

 

 

گفت به اونایی که سه تا زبان صحبت میکنن چی میگن؟ همه گفتن tri-lingual. به اونایی که دو تا زبان صحبت میکنن چی میگن؟ همه گفتن bi-lingual. به اونایی که یک زبان صحبت میکنن چی میگن؟ یه عده ای توی سالن گفتن American!!! بعد همه زدن زیر خنده. بعد توضیح داد که امریکایی های اینجا اکثر فقط انگلیسی بلد هستن. بعد توضیح داد که اینجا معمولا اگر از کسی کمک نخواهید کسی هم کمک نمیکنه. میگفت چند وقت پیش یه دانشجویی مسیرشو گم کرده بود و نیم ساعت گیج بود که چکار کنه. بعد من که رد میشدم بهم گفت 

در مورد شوک فرهنگ هم صحبت کرد. گفت الان شما همه توی ماه عسل هستید honey moon . الان میگید وای امریکایی ها چه خوبن. اینجا این چیزا چقدر خوبه و ... بعد وارد مرحله ای میشید که میگید I hate americans یعنی از امریکایی ها متنفر میشید. میگید اینا چرا اینطوری هستن. چرا این کار رو اینطوری انجام میدن و ... بعد خودشو مثال زد وقتی برای تحصیل رفته بود یه کشور اسپانیایی زبان (فکر کنم گفت مکزیک). میگفت که من اونجا یه جمله ای به اسپانیایی میگفتم فکر میکردم که یعنی حالتون چطوره. بعدا از یه مدت ازم پرسیدن خوب بچه ات کی به دنیا میاد! تازه فهمیدم چیزی که میگم یعنی من حامله ام!!! توی این فاز سعی کنید که به اشتباهاتتون بیشتر بخندید و به این مسائل کمتر توجه کنید. یه مدت بعد وارد فاز وفق پیدا کردن با همین شرایط میشید. تقریبا همه این مراحل رو طی میکنن. خوشبختانه من از قبل در مورد اینا خونده بودم و دقیقا میدونستم که چی داره میگه. البته فکر نمیکنم که خودم این مراحل رو داشته باشم چون خیلی واقع بینانه به اینجا فکر کرده بودم. حالا بعدا معلوم میشه! تقریبا همه مسائلی رو که میگفت من به نوعی توی اون کتاب American Ways خونده بودم.   

بعد در مورد خود دانشگاه یه توضیحاتی داد و شرایطش و ... گفت اگر هر جایی مشکل داشتید سریع به مشاور مراجعه کنید. دانشگاه برای همه چیز مشاور داره. از مشاوره های تحصیلی تا مشاوره های روانشناسی. مثلا اگر فکر میکنید که دلتون برای خانواده تنگ شده بیایید مشاوره بگیرید. 

 

چند نفر دیگه هم در مورد مسائل مربوط به health insurance و پارکینگ و دوچرخه سواری توی دانشگاه و ... صحبت کردند. و بعد باز رفتیم و از خودمون پذیرایی کردیم و بالاخره برنامه معارفه تموم شد. توی جلسه معارفه تقریبا همه مسائل مربوط به دانشگاه رو برامون توضیح دادن. توی پوشه هایی هم که دادن یه سری اطلاعات کلی در مورد کلاس های امریکا و ... بود که تقریبا من همشو قبلا خونده بودم.