X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وقتی از دانشگاه گردی خسته شدیم منصور پیشنهاد داد که بریم و خونه امونو پیدا کنیم و اگر باشن ببینیم میتونیم یه روز زودتر تحویل بگیریم یا نه. منم قبول کردم. اینطوری مسیر رو هم یاد گرفتیم. دانشگاه دو تا خط اتوبوس مجانی گذاشته که تقریبا هر نیم ساعتی یکیشون حرکت میکنه دیگه با همونا تا نزدیک خونه رفتیم.  

 

مدیریت آپارتمان ها بسته بود و برای همین نشد که باهاشون صحبت کنیم و خونه رو زودتر ازشون بگیریم با این حال توی محوطه یه دوری زدیم. با خودم فکر میکردم که وای خدا کدوم یکی از اینا خونه ماست. نکنه یه جای بدی باشیم. نکنه خونه خوب نباشه. در هر صورت شماره آپارتمان رو نداشتم و حتی اینترنت هم نداشتم که چک کنم کدوم خونه میتونه برای ما باشه. 

  

  

اما همین اطراف ساختمون رو که دیدم خیلی خیالم راحت شد. البته با عکس های اینترنتش زمین تا آسمون فرق میکردم اما من خودمو آماده کرده بودم که خیلی بدتر از این حرفا باشه. در کل به نظرم خوب و ساکت و آروم میامد.  

 

از همه مهمتر و جالبتر اینکه خونه اون پسری که میرفتیم صدای  عجیب غریب یه پرنده میامد که عین جیرجیرک بود و روی اعصاب بود. از بعضی درخت های دانشگاه هم این صدا میامد. اما خوشبختانه توی مجتمعی که ما بودیم این صدا نبود. منصور میگفت خوب شد اینجا از این صداها نمیاد وگرنه بیچاره بودیم. خونه اون پسره تقریبا دو برابر اینجا قیمت داشت و من گفتم حاضر بودم این دو برابر رو اینجا بدم ولی اون صدا هر روز و شب توی گوشم نباشه! جالب بود که اون پسره که چند سال بود اینجا بود میگفت تا حالا دقت نکردم که همچین صدایی توی این مجتمع میاد!!! 

 

شب برگشتیم خونه همون پسره. بازم شب بیخوابی کشیدم و ساعت 3 که بیدار شدم دیگه تا صبح خوابم نبرد. یه مقداری با آیپدم کار کردم تا صبح شد.