X
تبلیغات
رایتل

همینطوری که داشتم مطالب رو میخوندم و انواع حساب هاشو میدیدم یه دفعه حس کردم عطسه ام گرفت و دستم رو گرفتم جلوی دهنمو عطسه کردم. البته عطسه ای نبود که حتی یه ذره آب دهنم روی دستم بریزه. همین که عطسه کردم متصدی ای که ایستاده بود برام یه جعبه دستمال کاغذی آورد و من برداشتم. بعد روشو کرد به سمت  دختری که روی صندلی اونطرفی نشسته بود و گفت hey mam, if you gonna sneezing, we have some tissues here. اینو که گفت من کلی خجالت کشیدم. اما بعدش خوشحال شدم که یکی از نکات مربوط به فرهنگ اینجا رو از نزدیک دیدم. تجربه اینکه وقتی یه چیزی در مورد یه نفر خیلی شخصی به نظر برسه به طور غیر مستقیم میگن. اون دختره اولش یه کم مات و مبهوت نگاه کرد که چرا داره بهش همچین حرفی رو میزنه اما  فقط گفت OK.


دیگه منصور ول نکرد ده بار گفت که تو یه عطسه کردی برات دستمال آورد ببین اینا چه فرهنگی دارن! شاید منصور هیچوقت نفهمید که بعد از اینکه دستمال آورد چی گفت و منم دیگه بهش نگفتم. شاید نفهمید که از فرهنگ اینا باید به چه چیزی توجه میکرد.