X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بعد از کلاس تماس گرفتم با این شرکت برق که برامون برق رو وصل کنه. آخه 5 روز بود که آمده بودیم توی این خونه و هنوز قرارداد شرکت برق رو نبسته بودیم. امریکا اینطوریه که برق رو هر کسی جداگانه باید بخره. یعنی برق روی خونه نیست. البته فعلا برق داشتیم اما در کل برای صورت حساب و ... برق رو باید از شرکتش خرید. چون سوشیال سکیوریتی نداشتم تماس گرفتم با شرکتش. دقیقا یکساعت داشتم باهاشون حرف میزدم. نمیدونم چرا اینجا بزینسها اینقدر به تلفن وابسته هستند. من بدبخت هم هنوز انگلیسی ام خوب نشده نصف چیزایی رو هم که میگفتن نمیفهمیدم. خلاصه اطلاعات رو گرفت و گفت برام پاسپورت و ... رو فکس کن. منم گفتم باشه.  

 

 

بعد آمدیم برای برنامه عصرانه. وسط میدان بچه ها آهنگ گذاشته بودند و بعضی داشتن نگاه میکردند. منم آمدم توی صف گرفتن عصرانه. عصرانه رو که گرفتم یه جایی نشستم که کمی اونطرفتر یه نفر داشت گیتار میزد و عده ای روی زمین نشسته بودند و داشتن باهاش زمزمه میکردن. یه کم حس غریبی بود که من اصلا نمیفهمیدم که چی میگن. بعضی جملاتشو میفهمیدم اما واقعا هیچوقت اون حسی رو که اونا از اون آهنگ داشتن نمیتونستم درک کنم.  

 

  

 

بعد از عصرانه رفتم برای برنامه Got talent اما سالن کوچیک بود و پر شده بود! این بود که راهمون ندادند. ظاهرا فکر نمیکردن که این همه متقاضی وجود داشته باشه. 

 

 شب رفتیم برای برنامه Salsa Night که قرار بود رقص سالسا آموزش بدن. یه سالن پر تا پر دختر و پسر آمده بودند. اولش خیلی شلوغ میکردند اما بعد کسی که میکروفن دستش بود اوضاع رو دستش گرفت. دختر و پسرها رو جدا کردند و شروع کردند به آموزش دادن. حالا به راست حالا به چپ دستا بالا. منم چند تا عکس گرفتم. من که بلد نبودم خیلی هم دوست نداشتم برای همین برگشتم توی محوطه یه دوری زدم و باز برگشتم و یه کم دیگه نگاه کردم و دیگه داشت دیروقت میشد که برگشتم خونه. البته نه اینکه دختر و پسرها رو جدا کردند اسلامی باشن. بعدا توی عکس ها دیدم که یکی یکی با هم دیگه رقصیده بودند!