X
تبلیغات
رایتل

به جاش نیم ساعت بعد رفتم برای Silent Disco. یه صف خیلی خیلی طولانی درست شده بود. ظاهرا متقاضی این برنامه ها بیشتر بود. سالنی هم که اختصاص داده بودند خیلی خیلی بزرگ بود. من خیلی دلم میخواست که تجربه کنم که این برنامه اشون چطوری هست. توی صف ایستادم و باز آدمای رنگارنگ رو تماشا کردم تا رسیدم داخل.  

 

  

 

به هر کسی یه هدفن میدادند که توش آهنگ پخش میشد و مسئول پخشش هم همون DJ ای بود که اون وسط ایستاده بود. سالن پر بود از بچه هایی که داشتن کنار همدیگه میرقصیدند اما صدایی که میامد فقط صدای هیاهوی بچه ها بود و هیچ صدایی از آهنگ نبود. تجربه خیلی جالبی بود. من هیچوقت نمیتونم با این آهنگ های سر سام آور ارتباط برقرار کنم اما یه جاهاییشو که گوش میدادم مثلا میگفت : "I want to see your hands up" و همه دستاشونو بالا میکردند و میرقصیدند. به نظرم هیچ کدومشونم رقص بلد نبودند و همینطوری آمده بودند که خوشونو تکون بدن ورزشی کرده باشن!

  

 

 

  

 

تیماک هم آمده بود شیطونی کنه. کلا هر جا که جایی برای شیطونی کردن باشه سر و کله تیماک هم پیدا میشه. 

 

 

نکته جالب این بود که هیچ دو نفری رو نمیدیدم که با هم دیگه برقصن و به نظر میآمد که هر کسی داره برای خودش بالا و پایین میپره. گوشی رو که در میاوردی فقط صدای کفش و بعضی وقتا هیاهوی بچه ها رو میشنیدی. در کل اگر گوشی رو نمیذاشتی نمیفهمیدی که اینا چرا دارن اینجوری بالا و پایین میپرن. شاید بدم نمیآمد منم یه کم بالا و پایین بپرم اما شاید سنم دیگه برای این کارها گذشته باشه و یا شاید خیلی خیلی بیگانه ام با این جور فرهنگ. شاید من هیچوقت نمیتونم از همچین برنامه هایی لذت ببرم.  یه کم که گذشت من گوشیمو در آوردم و فقط داشتم بچه ها رو نگاه میکردم که چطوری میتونن شادی کنن. دیری نگذشت که از عکس گرفتن هم خسته شدم و برگشتم خونه.