X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

یه کم در مورد اوضاع احوال این روزات بگم تا بالاخره داستان برسه سر امروز. این روزا ویزای ایتالیای داداش دومم هم آمده و سربازیش هم این هفته تموم میشه و کم کم داره جمع میکنه که بره. الان نگرانی ای اصلی ای که داریم اینه که سر  رسیدن کارت پایان خدمت به مشکل بخوره و نذارن که بره. 

تعطیلات تابستونی اون یکی داداشم هم داره تموم میشه و این مدت خیلی توی ایران دپرس شده و میگه با این سرعت اینترنت چطوری داشتید اینجا زندگی میکردید من نمیدونم! خلاصه روزشماری میکنه که برگرده ایتالیا سر درس و مشقش. 

مامانم خیلی دلتنگی میکنه و هر چند وقت یکبار برام پیام میذاره که دلم تنگ شده و برامون دعا کن. و من مدام مجبورم زنگ بزنم خونه تا از نگرانی در بیاد. 

من خودم اینجا خیلی خیلی راضی هستم. خیلی بهتر از چیزی بود که فکر میکردم. هم دانشگاه رو خیلی دوست دارم و هم شهری رو که آمدم. در کل فکر میکنم که تصمیم درستی گرفتم. درسهامون یه کم زیاده و من وقت کم میارم که بخونم. هر چند این دو سه روز گذشته رو نسبتا استراحت کردم. لپ تاپ جدیدم خیلی خوب و فوق العاده است. هنوز میز ندارم و کار کردن باهاش یه کم برام سخته. تازه دارم اینجا جا میفتم و هنوز زندگیم روی روال نیفتاده. امروز برام با ایمیل اسم اساتید و درسها رو مشخص کردند. امیدوارم کار زیادی ازم نخوان اما خوشحالم که درس هایی رو مشخص کردن که تا حد زیادی بلدم.  از وضع وبلاگم خیلی راضی نیستم. یکی اینکه نتونستم آپدیت نگهش دارم و دیگه اینکه نمیدونم اصلا باید اینطوری باشه یا نه.  

این روزا نگرانی اصلیم قیمت دلار و وضعیت برادرام توی ایتالیا هست. امیدوارم که اوضاع از اینی که هست بدتر نشه. دیشب از سر اینکه دیدم دلار اینطوری بهم ریخته بود اصلا نتونستم درست بخوابم. به قول یکی ما اینجا مشکلی نداریم همه نگرانیمون خانواده امون توی ایران هست.