X
تبلیغات
نماشا
رایتل

صبح تا دیروقت تونستم بخوابم چون امروز اولین روز تعطیلی بود. صبح منصور گفت که از این چیزایی که برای هدیه آوردی دو تا شو بده من بدم به استادام و منم قبول کردم به شرطی که دیگه بقیه رو نخواد. بعد بهش گفتم که اینجا هدیه رو توی پاکت میذارن. با هم راه افتادیم و رفتیم تارگت پاکت برای هدیه هاش بخریم. توی راه توی محوطه یه سنجاب خیلی خوشکل دیدیم و من چندتایی ازش عکس گرفتم. اینجا سنجاب خیلی زیاده ولی من چند بار بیشتر ندیدمشون اما بینهایت خوشکل و بامزه هستن. 

 

 

 

 اینجاها کلی درخت عجیب و غریب جدید هم دیده میشه. یکی از درختاش اینا هستن که همچین میوه ای دارن. نمیدونم بلوط هست یا چیز دیگه ای اما ظاهرا خوراک همین سنجاب ها باشه.

 

 

  

 بعد از اینکه خرید کردیم. راهی دانشگاه شدیم. برام این سئوال پیش آمده بود که حالا که سنجاب ها حیوانات خیابونی اینجا هستن پس گربه ها کجا رفتن؟ کمی طول نکشید که دیدم یه گربه بزرگ چاق و چله توی تراس یکی از خونه هاست.  

 

گربه ها از خیابونها جمع شدن و رفتن توی خونه ها و چه فروشگاه های بزرگی که براشون نساختن و همه جور مواد غذایی مختلف و جای راحتی برای خواب و ... هم براشون وجود داره. عین یه بچه آدم همه جور امکاناتی برای گربه ها و سگ ها توی فروشگاه ها براشون وجود داره. من که ترجیح میدادم با یه سنجاب زندگی کنم تا یه گربه!