X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

چند روز پیش رفته بودم دانشکده مهندسی دیدم که توی بورد یک عکس چند تا بستنی خوشکل کشیده. کلی خوشحال شدم که یه جایی قراره بستنی مجانی بده. نگاه کردم دیدم که به به میکروسافت یه جلسه ای داره که بستنی هم میدن.  

  

 

امشب اون جلسه میکروسافت بود. بازم خیلی ناامید کننده بوده که بعضی حرفاشونو نمیفهمیدم. چیزی که متوجه شدم بچه ها اونایی بودند که توی غرفه نمایشگاه کار بودند و ظاهرا از بچه های همین دانشگاه بودند. از اونجا فهمیدم که یکیشون گفت ما بچه های همین دانشگاه هستیم و از خدامونه که بچه های بیشتری از این دانشگاه بیان توی میکروسافت. البته نماینده های میکروسافت بودند خب. من یه کم دیر رسیدم و نمیدونم اول جلسه چه خبر بوده باشه. 

  

 

من که رسیدم بچه ها داشتن در مورد خود شرکت و نحوه استخدام و ... سئوال میکردن. جالب بود که میگفت ما اصلا به معدل نگاه نمیکنیم. یه سری شرکت های بزرگ مثل آمازون و ... هستن که شرط معدل دارن اما میکروسافت اصلا براش مهم نیست. کار براش مهمه و تجربه اون کسی که میخواد استخدام بشه. چیز جالب دیگه ای که میگفت این بود که میگفت ما دنبال کسایی میگردیم که روحیه اشون میکروسافتی باشه. یعنی خودشونو از ما بدونن. نه اینکه حالا یکی چون اینجا بهش پول بیشتر میده بیاد. باید بدونه که اینجا ما چیکار داریم میکنیم و قراره چکار کنیم. 

  

خیلی سئوالات در مورد رزومه و نحوه گزینش و ... بود. در مورد رشته هایی که لازم دارن گفت ما فعلا بیشتر برنامه نویس میخواهیم اما از رشته های دیگه هم میگیریم. یکی پرسید که مدیریت چی؟ اونم گفت از مدیریت هم میگیریم اما خب در مقایسه با برنامه نویسی خیلی کمتره.  

 

با خودم فکر کردم ما که اینجا کاسب نیستیم بریم حداقل بستنی رو بگیریم. آمدم بیرون بستنیمو گرفتم. دو تا سطل فکر کنم 12 لیتری بستنی گذاشته بودند و به هر کسی یه مقداری توی ظرفش میریختن. تا حالا همچین بسته بندی ای برای بستنی ندیده بودم. یه ذره کنار بستنی ایم یه شربتی که گذاشته بودن ریختم که خیلی خیلی بدمزه بود. خلاصه بستنی هم کوفتم شد. اون آلبالوها هم فکر کردم که باید خیلی خوشمزه باشه اما هیچ مزه ای نمیدادن. خود بستنی اما خوشمزه بود.

 

 

 

همینطوری که بستنی ایمو میخوردم دیدم که قبلش هم پیتزا دادن و ما بی خبر موندیم باز.