X
تبلیغات
نماشا
رایتل

این هفته یک هفته خیلی خیلی بد بود. اول ماجرای این هفته رو بگم بعدش اگر فرصت شد بقیه نمایشگاه تگزاس رو بگم که چه خبر بود. 

این هفته سه شنبه از دفتر دپارتمان بهم زنگ زدن که بیا کارت داریم. اولش من خیلی تعجب کردم که چه کار فوری ای هست که تماس گرفتن و ایمیل نزدن. بعد سریع جمع کردم و رفتم توی اونجا. 

مسئول اونجا یه خانمی بود که قبلا کلید و کتاب دفترم رو هم بهم داده بود. من که رسیدم گفت در رو ببند. منم بستم. بعد توی مدارک شروع کرد به گشتن, بعد برگه قراردادمو از لابه لای برگه ها پیدا کرد و گفت اینو بخون. برگه رو که پیدا کرد حس کردم انگار این صحنه رو توی خواب دیدم. حس کردم که انگار این اتفاق باید حتما میفتاده و انگاری یکی در گوشم گفت نگران نشو خدا هواتو داره. اولش خیلی تعجب کردم. آخه من قبلا خونده بودم. فکر کردم شاید گم کردن میخوان که دوباره امضا کنم. زدم برگه بعدی دیدم نه همونی هست که امضا کردم. گفت نه همون صفحه اول رو بخون. یه نگاهی کردم ببینم چیزی اضافه شده یا نه ظاهرا همونه. گفتم اینو من قبلا خوندم چیزی تغییر کرده؟ گفت ما به شما یه وظیفه ای رو محول کردیم که شما انجام ندادید. اینو که گفت انگاری آب یخ ریخته باشن روم. یه فکری کردم که نکنه یه کاری رو درست انجام ندادم یا چیز خاصی باشه. 

چیزی پیدا نکردم اما حدس زدم که دیگه ماجرا باید مربوط به اون یکی استاده باشه. روزی که به من کلید دفتر رو دادن در واقع من کمک استاد دو نفر شدم. یکی این استادی که این مدت براش کار میکردم و یکی یه استاد دیگه که چند بار ازش خواسته بودم که همدیگر رو ببینم و اونم یا جواب نداده بود و یا یه چیزی پرسیده بود و باز جواب نداده بود.  

ادامه داد که امروز استاد فلانی که شما TA اش هستی آمده دپارتمان از شما شکایت کرده که وظایفتون رو انجام ندادید و گفته که دیگه نمیخواد با شما کار کنه. اینو که گفت من یکباره خیلی ناراحت شدم. و شروع کردم براش توضیح دادن. گفتم از روزی که به من گفتید من سریع بهشون ایمیل زدم. بعد از من پرسیده که آیا من این درس رو گذروندم. منم جواب دادم و اون ده روز طول کشیده و جوابمو نداده. باز من ایمیل زدم بهش که یادآورش کنم اما اون بازم جواب نداده. ده روز بعد باز جواب داده که ساعت 2 بیا. من ایمیلشو ساعت 1 دیدم و دیگه نمیتونستم 2 ببینیمش. ببینید من یه آدم حرفه ای بودم چندین سال حرفه ای توی صنعت کار میکردم و اگر غیر از این بود نمیتونستم یک روز هم اونجا دوام بیارم... 

بعد اون گفت خب خب من متوجه شدم. حالا چرا شلوغش میکنی. ببین شما یه عباراتی استفاده کردی که اون خوشش نیامده. میدونی که بالاخره بعضی ها دیگه پروفسور میشن میگن چرا یکی باید با ما اینطوری صحبت کنه. مثلا نوشتی که توی هفته اینقدر ساعت باید براش وقت بذاری. مثلا من برم به رئیسم بگم که ببین من فقط 20 ساعت باید برات کار کنما... متوجه میشی فرقش چیه؟ گفتم معلومه که متوجه میشم ولی من اینطوری ننوشتم که. من اینو نوشتم که یعنی نباید همه وقتم رو برای اون یکی استاده بذارم اینقدر وقتم هم باید برای ایشون باشه. گفتم من متوجه میشم اما یه وقتایی ما یه چیزایی میگیم و شنونده یه چیز دیگه برداشت میکنه. گفتم آخه چطور آدم میتونه در مورد کسی که هیچوقت ندیده بخواد اینطوری قضاوت کنه. همه اونایی که منو میشناسن میدونن که اگر من منظورم یه چیزی باشه خیلی رک میگم اصلا هم قصد نداشتم که بخوام بی احترامی ای چیزی به کسی کنم. اونم کسی که استاد اینجاست و من باید براش کار کنم. 

بعد گفت خب ببین اینجا مثلا گفتی که ساعت 3 و نیم میخوای بری برای جلسه دکتراها. اون جلسه که واجب نبوده, کار شما واجب تر از اون جلسه بوده. من براش توضیح دادم که من اصلا منظورم این نبوده که میخوام برم اون جلسه و نمیخوام بیام پیش اون. من فقط میخواستم بگم که از اون ساعت آزاد هستم و اگر اون میاد جلسه دکتراها میتونیم اونجا همدیگر رو ببینیم. بعدش چرا شما فقط این قسمت رو میگی و مانیتورش رو کج کردم و دیدم که ایمیل های منو کاملا برای اونا فروارد کرده. گفتم اینجا بعدشم نوشتم که من برنامه بعد از ظهرم هم کاملا آزاده. گفت من حرفتو متوجه میشم اما اون یه برداشت دیگه ای کرده. 

گفتم آخه من چکار باید میکردم. من سعی کردم که ازش بخواهیم که همدیگر رو ببینیم و صحبت کنیم اما اون جواب منو نمیداده. من براش یادآوری فرستادم آمده اینطوری به شما گفته. گفت من کاملا متوجه میشم. به نظر من هم تو سهم خودت رو انجام دادی. منتهی توی ارتباطات میشه Nice تر بود. من نمیگم چیزی که نوشتی اشتباه هست و یا اینکه کار اشتباهی کردی. من فقط میگم میشه این کار رو بهتر هم انجام داد. از اولش هم میخواستم همینو بگم اما خب شلوغش کردی و نمیخواستی حرف منو بشنوی. الان هم دارم همینو میگم. 

منم گفتم قبول دارم که میشه بهتر هم انجام داد. اما به نظر من این کار خیلی غیرحرفه ای بوده که بدون اینکه چیزی به من بگه آمده ایمیل های منو برای شما فروارد کرده و شکا... که حرف منو قطع کرده و گفت این موضوع مهم نیست. در هر صورت من اینجا هستم که به شما کمک کنم.

من یه گزارش آماده میکنم و به مسئول دپارتمان میدم که شما سهم خودتو انجام دادی و منظور بدی هم از حرفات نداشتی. من میخوام انتخاب رو بذارم با خودت که با این استاد کار کنی یا نه. حالا شما چکار میخوای کنی؟ میخوای با این استاد کار کنی یا نه؟ گفتم ببینید من از برخورد ایشون اصلا خوشم نیامد چون به نظرم خیلی غیرحرفه ای بوده, اگر به خودم باشه شاید ترجیح بدم که دیگه با این استاد کار نکنم اما چون دپارتمان این کار رو به من داده, من وظیفه خودم میدونم که کارم رو درست انجام بدم و در اون صورت هر مشکلی هم باشه درستش میکنم. بعد زد زیرخنده گفت هر مشکلی... خودت گفتیا... گفتم بله. من آدمی نیستم که بخوام راجع به کسی که هیچوقت ندیدم قضاوت کنم و بر طبق قضاوتم که شاید درست هم نباشه رفتار کنم. گفت خب. به نظر من بهتره کلا گذشته رو بریزیم دور. شما یه ایمیل جدید آماده کن و از ایشون عذرخواهی کن و باز درخواست کن که همدیگرو ببینید. منم گفتم باشه و خداحافظی کردیم. 

البته خیلی حرف های دیگه هم زده شد که حوصله ندارم که بنویسم. مثلا در مورد دخترهاش صحبت کرد که مثلا منم مثل بچه خودش هستم و حرف هایی که به من میزنه به اونا هم میزنه و ... یا اینکه ببینید دپارتمان آخر و امر حرف ایشون رو قبول میکنن چونکه ایشون N سال هست که اینجا استاد هستن و شما تازه ترم 1 هست آمدید و ... یه چیزایی رو هم گفت من نمیگم اما خودت باید از لابه لای کلمات من بخونی که منظورم چی هست. توی حرف هاش حس کردم سیاست کثیفی که میگن حتی توی امریکاش هم هست.