X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

همینطوری که توی شهر بازی داشتیم راه میرفتیم رسیدیم به یه گلخونه. یادم به سفرم به اتریش افتاد. اونجا هم با یکی از دوستان توی یکی از همین مجموعه های تفریحی ایشون رفتیم یه گلخونه که خیلی قشنگ بود. به جواد پیشنهاد دادم که اینجا رو بریم و اونم قبول کرد. 

 

  

از در که آمدم توی مشغول عکاسی شدم. 

 

 

همینطوری که حواسم توی عکس گرفتن بود یه دفعه یه درختی از پشت سرم دستاشو آورد طرفم و یا یه صدای کلفتی گفت Welcome. منو میگید حسابی ترسیدم. 

 

 

یه نفر رفته بود توی این درخته و هر چند وقتی یکبار یه تکونی میخورد و به کسایی که میامدند خوش آمد میگفت. شانس ما هم ما هم شدیم یکی از اینایی که باید خوش آمد میشنید و کلی زحله ترک شدیم! 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

یه جایی هم بود که یه نفر داشت کدو تنبل می تراشید. فکر کنم چون نزدیک هالووین هست همچین کاری میکرد. چقدر هم سریع این کار رو میکرد و همون جلوی چشم ما یه کدو تنبل دیگه رو با یه شکل دیگه تراشید. 

 

 

 

یه تفاوتی که بین اینجا و وین دیدم این بود که توی وین همه چیز عین طبیعت اش بود. اما اینجا همه چیزای طبیعی کنار چیزای دست ساز انسان بودند. مثلا یه قطار وسط گل و گیاه بود. من خودم اون حالت طبیعی همه چیز رو بیشتر دوست دارم اما ظاهرا توی امریکا اینطوریه که مردم دوست دارن چیزایی که خودشون میسازن همه جا باشه. حتی یه نمایشگاه کوچیکی مثل اینجا که همه چیزش گل و گیاه و چیزای طبیعی هست پر بود از وسایل دست ساز بشر.