X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

امروز یه جلسه ای توی دانشگاه بود با یه خانمی مسنی که دکترا داشت و خودش هم کارآفرین بود. آمده بود که در مورد تجربیاتش در زمینه کارآفرینی حرف بزنه. کسی که دعوتش کرده بود یه استادی بود که خودش همون ردیف جلو نشسته بود. انگاری که اصلا باورش نمیشد همچین آدمی دعوتشو قبول کرده و از شادی در پوست خودش نمی گنجید.


حرفای مهمی که زد این بود که خودش 10-12 سال پیش به ایده داشته که هر کسی بیاد حالت خودشو انتخاب کنه که مثلا الان غمگینه یا شاده بعد مناسب با خصوصیاتش براش آهنگ انتخاب کنه. بعد میگفت که اون زمان توی امریکا ثبت اختراع اجازه نمیداد که ایده های اینطوری ثبت بشه برای همین نتونسته بود ثبتش کنه. میگفت شرکت اپل از این ایده برای iTunes اش استفاده کرده بود و بهش هیچ پولی هم ندادن. میگفت حتی آمازون هم چندین جلسه ای در این زمینه ها باهاش صحبت کرده بود و فکر میکنه که شاید آمازون هم از ایده هاش استفاده کرده باشه اما اونم هیچوقت بهش هیچ پولی نداده. 

برای من خیلی جالب بود که نمیدونستم خیلی دور نبوده که توی امریکا هم ایده های اینطوری قابل ثبت نبودن. و از اون جالبتر این بود که میگفت این شرکت های بزرگ با وجود اینکه ازش خواستن بره اونجا براشون کار کنه ولی برای ایده هاش و استفاده از اونا بهش پول ندادن.


بعد گفت: من چون هم دکترا دارم و هم کارآفرینم یه جورایی برای خیلی عجیبه. روی کارت ویزیتم نگاه میکنن میبینن زده PhD فکر میکنن که از بزینس دیگه هیچی حالیم نمیشه. البته برای من یه جاهایی هم خوب میشه که اینطوری فکر کنن! به نظر من هرکسی که علاقه داره دکتراشو باید بخونه و اصلا توجه نکنه که حالا باید بره توی بزینس یا مدیریت تا موفق باشه. یه جورایی راضی شدم که منم دکترامو تموم کنم اینجا. 


بعد به نظرم گفت که یه مدت توی گوگل کار کرده بود. میگفت که توی گوگل وقتی میخوان یه چیز جدید روی جستجوی وب شون تست کنن نمیان یه تست جداگانه کنن. میان نصف کاربرها رو با سیستم جدید سرویس میدن و نصف رو با سیستم قبلی ببینن اونایی که با سیستم جدید کار میکنن راضی تر هستن یا اونایی که با سیستم قبلی کار میکنن و وقتی ببینن که مردم از سیستم جدید راضی تر هستن اونو جایگزین میکنن. هیچوقت همچین چیزی به ذهنم هم نمیرسید که میشه یه محصول رو همزمان تست و جایگزین کرد. بعد میگفت همه پیشنهاد کارهاشو رد کرده چون میخواسته شرکت خودش رو بزنه و تا حالا چندین شرکت هم زده و دونه دونه اسم برد ولی من یادم نمیاد دیگه چیا بودن.


فقط اینو بگم که اون استادی که این خانم رو دعوت کرده بود داشت اینو روی سر خودش حلوا حلوا میکرد. عین پروانه دورش میچرخید و خیلی خیلی سر کیف شده بود. حتی اوایل جلسه که رئیس دپارتمان هم آمد استاده از خوشحالی گفت ایشونم رئیس دپارتمان هستن! خانمه هم گفت خب من چکار کنم از اول شروع کنم؟!!! اونم گفت نه شما ادامه بدید. 


به نظر من اینجا هم به پول خیلی اهمیت میدن و هم به علم. حالا یکی اگر دو تا رو با هم داشته باشه دیگه براشون خدا ست. خیلی خیلی برام جالب بود که اون خانمه اول جلسه عذرخواهی کرد که لهجه درستی نداره و واقعا هم لهجه درستی نداشت با این حال اینقدر پیشرفت کرده بود توی امریکا. نکته دیگه ای که برام خیلی جالب بود که اینقدر خانم ها توی امریکا فعال هستن و به جاهای خیلی خیلی بالا میرسن. 


از جلسه که آمدم بیرون داشتم فکر میکردم که خانمی به سن این اگر توی ایران بود الان داشت چکار میکرد؟ واقعا چرا خانم ها توی جامعه ما پیشرفت نمیکنن؟ چرا سیستم این همه تبعیض براشون قائل میشه و توانایی هاشون رو محدود میکنه؟ بعد هم چرا اینجا دانشجوها اینقدر راحت به آدمای موفق جامعه اشون دسترسی دارن اما توی ایران ما حتی یک دونه از اینا رو توی دانشگاه ندیدیم؟ آیا جامعه ما آدم موفق درست و حسابی نداره؟ یا ....؟ و هزار تا سئوال دیگه.