X
تبلیغات
رایتل
اون روز جیراج اسم منو هم توی تیمشون نوشته بود. امروز قرار بود بریم شرکت اریکسون. دوباره بحران ماشین داشتیم چون مسیر دور بود و ما هیچ کدوم ماشین نداشتیم. دیگه بچه ها با دپارتمان هماهنگ کرده بودند که ماشین بگیریم و اونا بعدا پولشو بهمون برگردونن. عصر کلی منتظر تاکسی شدیم. تیم ما هم که نگو همه هندی بودند و فقط من ایرانی بودم! بالاخره تاکسی آمد.


توی تاکسی این هندیا همینطوری حرف میزدند. نمیدونم چی هم میگفتن. راننده هم یه قیافه شبیه مکزیکی ها داشت. توی ماشین هم یک بوی خیلی تندی میآمد که نمیدونستم بوی چی هست. فکر کردم شاید راننده معتادی چیزی هست و چیزی کشیده همچین بویی میاد. توی تاکسی خیلی باحال بود رادیو که روشن بود مثل بازی GTA بود کلا زندگی اینجا مثل GTA هست. همینطوری که میرفتیم رانندهه پرسید که همه هندی هستید. من گفتم نه من از ایران هستم. یه دفعه رانندهه شروع کرد به فارسی صحبت کردن و گفت آره از چشمات فهمیدم! بعد دیگه سر صحبت باز شد. تنها چیزی که روی اعصاب بود این بود که همینطوری که من با راننده صحبت میکردم هندی ها هم همینطوری حرف میزدند.


- آقا به قیافه اتون نمیخورد که ایرانی باشید. من خیلی تعجب کردم.
- آها. آره این موی بلند, این ریش بلند. ما مال سمت گناباد هستیم و خانوادگی درویش مسلک هستیم. گنابادو که میشناسی.
- بله. در موردش توی اخبار شنیدم. چند وقته اینجایید؟
- آره متاسفانه. من الان 10-12 سالی میشه که آمدم اینجا. اما اینجا خیلی اذیت شدم. هر چی باشه ما ایرانی هستیم. همه جوره اذیتمون کردند. حالا یه مدت اینجا باشی خودت میفهمی چی میگم. پلیس الکی سر اینکه middle eastern هستیم جریمه امون میکنه. هر اداره ای میریم باید کلی حساب و کتاب پس بدیم. خلاصه باید تاوان ایرانی بودنمون رو اینجا پس بدیم. فقط بگم که خشک خشک ترتیب آدمو میدن. (ببخشید اگر بی ادبیه, نمیخوام شخصیت آدما رو محو کنم) تو چکار میکنی؟

- من هیچی من دانشجو هستم. تازه آمدم امریکا. از همین ترم.
- پول چی؟ پولداری؟
- من خوشبختانه از دانشگاه فاند گرفتم. هزینه هام هم کمتر از چیزی هست که بهم میدن و احتیاجی به پول فعلا ندارم.
- آها. کار هم بخوای میشه بری فروشگاه ها یا رستوران ها هم میتونی پیدا کنی. اما واقعا کار میکشن. من یه مدت اونجاها کار میکردم خیلی زندگی سختی بود. الان باز پشت فرمان راحتترم. من اینجا خیلی چیزا رو فهمیدم. خیلی تجربه کسب کردم. ایران که بودیم هر کاری هر کسی میکرد فکر میکردم تقصیر دولته. اما اینجا فهمیدم که اون پلیسه که منو جریمه میکنه ربطی به حکومت نداره. اون خودش مرض داره.

توی دلم داشتم فکر میکردم خوشبختانه من درس خوندم و ایشالله هیچوقت کارم به اونجاها نمیفته که بخوام برم فروشگاه ها باربری کنم و البته این کار هم از من بر نمیاد. هر کسی را بهر کاری ساخته اند و من برای این کار نیستم. اما واقعا هم متاسف شدم که یه نفر برای زندگی عادی اش اینقدر سختی کشیده.

- راستی آقا این بو چیه توی ماشین؟
- بوی خوشبو کننده ماشینه. چطور؟ بوش بده؟
- نمیگم بده اما خیلی تنده. فکر کردم شاید خدایی نکرده چیزی مصرف میکنید!
- نه آقا من همه عمرم پاک زندگی کردم. هیچوقت خودمو اسیر هیچ خلافی نکردم. اینم خوشبو کننده است. اگر بوش خوب نیست دیگه ببخشید بعدا عوض اش میکنم. خب اقامت چکار کردی؟ گرین کارت داری؟
- من نه بابا. تازه دانشجویی آمدم ببینم بعد خدا چی میخواد.
- ایشالله اقامتت هم درست میشه. اگر مثل من مسلمون سه آتیشه نیستی من یه راهی بلدم. میتونی بری دین ات رو عوض کنی و مسیحی بشی و بعد از این طریق اقامت بگیری. من که خودم درویشم و هر چی فکر کردم دیدم از علی نمیتونم بگذرم. تا آخر عمرم هم شیعه علی میمونم. میدونی که درویشا معروفن به این و شنیدی که بعضی هاشون حتی علی اللهی هستن. 
- گفتم حالا منم سه آتیشه نیستم اما دیگه یکی دو تا آتیش رو دارم که نخوام دینم رو عوض کنم! بعد هم من کار پیدا کنم بعد از تحصیل راحت بهم اقامت هم میدن.
- آهان اینطوری که خیلی خوب میشه. آقا این آدرسه رو از کجا باید بریم. این توی نقشه GPS من نیست.
- من نمیدونم. 

از هندیه پرسیدم و به راننده گفت فکر کنم از اون یکی مسیر باشه. بعد یه دفعه راننده مسیرش رو عوض کرد و ماشین پشت سریش شاکی شد و دستشو گذاشت روی بوق. با خودم فکر کردم هنوز طرز رانندگی ایرانی ایتو که حفظ کردی! همینطوری که داشتم فکر میکردم جیراج گفت ازش بپرس کرایه تاکسی چطوریه. چرا اینقدر پول اضافه میگیرن.

- آقا این کرایه تاکسی اتون چطوریه؟ چقدر باید بهتون بدیم؟
- کرایه تاکسی ما برای یه نفر حساب میشه. از یه نفر بیشتر نفر 2 دلار باید اضافه تر بدید.
- یعنی ما باید به اندازه 5 نفر extra بدیم؟ 
- بله اینطوریه. یه چیزی هم اضافه برای بنزین و ... میگیرن مثلا 2 دلار.
- تاکسی اینجا خیلی گرونه.
- بله ولی اکثرا هم ماشین دارن. (بعد ادامه داد) من خیلی دلم میخواد برگردم ایران. اگر زمان برگرده عقب شاید هیچوقت نمیامدم اینجا. اون زمانا یکی از دوستام کمکم کرد آمدم ایران. هیچوقت دیگه این مرام و معرفت رو اینجا ندیدم.
- آقا به هر چیزی فکر کن الی به برگشتن به ایران. اوضاع ایران خیلی خراب تر از چیزیه که فکر میکنی. توی ایرانم دیگه کمتر آدمی پیدا میکنی از این معرفت ها داشته باشن. خیلی ها دیگه به نون شب اشون هم محتاج هستن. خانواده میشناسم که سال به سال گوشت هم نمیتونن پیدا کنن بخورن. حتی خرج تحصیل بچه مدرسه ایشون رو هم ندارن. اوضاع اقتصادی هم که از خرابی بیداد میکنه.
- نمیدونستم. من همیشه چیزی که توی ذهنمه از ایران همونیه که اونجا بودم. یه کم برام از ایران بگو. تو اونجا بودی چکار میکردی؟

دیگه یه مقداری باهاش در مورد کارهای خودم و اوضاع ایران صحبت کردم و کم کم رسیدیم و خداحافظی کردیم. کرایه تاکسی هم حدود 45 دلار شد.