X
تبلیغات
رایتل

امروز از صبح راه افتادیم تا بریم برای منصور ماشین ببینیم. گیر داده که من هوندا سیویک میخوام. هوندا ماشین خوبه دانشجوییه که کم خرجه و حالا حالا ها کار میکنه. دو سه تایی توی اینترنت پیدا کرده بود و راه افتادیم تا بریم ببینیم. اولش نمیخواستم باهاشون برم تا پروژه رو انجام بدم. بعد فکر کردم که منم بالاخره میخوام ماشین بخرم برم یه چیزی یاد بگیرم.




همینطوری به سمت غرب رفتیم و کم کم از شهر خارج شدیم. یه جاهایی رسیدیم که شبیه میدون راه آهن تهران بود. اولین جایی که رسیدیم مسئول یه چینی بود. ماشین رو دیدیم. منصور نگاه کرد و گفت تصادفیه. از روی جای چکش های توی صندوق فهمیده بود. از عقب تصادف کرده بود. بعد خط های در ها رو چک کرد و فقط خط های صندوق عقب بودند که تنظیم نبودند و میگفت اگر از بغل تصادف کرده باشه این خط هایی که کنار در موازی هستند دیگه نمیتونن دقیق مثل کارخونه موازی در بیارن. نیما هم Gage مربوط به روغن ترزمیشن ماشین رو در آورد و نگاه کرد و گفت رنگش باید قرمز باشه اما نسبتا قهوه ایه. با این حال بوی سوختگی نمیده.




بعد رفتیم توی اتاقی که اونجا بود. مسئولش گفت که آره اینجا من ماشین میگیرم و بعد میارم میفروشم اما همشون قابل فروش نیستن. یه سری ها موتورشون درست کار نمیکنه. اونا رو میندازم اون محوطه پشتی به عنوان قطعه برای ماشین های دیگه استفاده میکنم. اما این یکی خیلی خوبه. حالا برو. یه برگه هم از AutoCheck نشون داد که یعنی ماشین سالم بوده و تصادف نداشته. منصور هم گفت ماشین از پشت سر تصادف داشته. این برگه هم به درد ما نمیخوره.




بعد سوییچ ماشین رو گرفتیم و رفتیم یه دوری باهاش زدیم. خیلی موتور سالم و خوبی داشت. یه دوری باهاش زدیم. منصور خیلی با ماشینه حال کرده بود. برگشتیم با یارو چونه بزنیم.




قیمتی که گذاشته بود 8900 دلار بود برای مدل 2006 که تقریبا 90 هزار تا کار کرده بود. منصور گفت که اگر ماشینت تصادف نداشت شاید 8200 راه داشت اما حالا که تصادف داره من نمیتونم با این قیمت بخرم. یارو هم گفت من راضیت میکنم. اگر میخوای برو به مکانیک نشون بده و اگر گفت مشکلی نداره بیا با هم چونه بزنیم که ببینیم چه قیمتی میخوای. من خیلی آدم صادقی هستم و بهت میگم این ماشین مشکلی نداره. منصور اما شک داشت که با این قیمت بهش بده. گفت اگر میخوای بین 7000 تا 7500 بدی من ببرم مکانیک. همینطوری که داشت میگفت یه چند نفر دیگه آمدند که ماشین رو ببینن. منصور فارسی به نیما گفته بی شرف فیلمشونه. آره همین تا ما آمدیم مشتری هم آمد سر ماشین! بعد نیما به یارو گفت we call these games!!! یعنی فهمیدیم که فیلم میخوای برامون بازی کنی. یارو هم زد زیر خنده. بعد اونا ماشین رو بردن که تست کنن. جالب بود کسی هم که آمده بود ایرانی بود. یارو هم گفت فکر میکنید من یه ایرانی از توی جیبم دارم که تا شما آمدید بگم بیان؟! خلاصه راضی نشد که با اون قیمت به ما بده و ما رفتیم سر ماشین بعدی.