X
تبلیغات
نماشا
رایتل

توی راه داشتم فکر میکردم که ای وای چقدر سخته. من اگر بودم هیچوقت نمیفهمیدم که این ماشین تصادف داشته. حتی از 6 کیلومتری ذهنم هم خطور نمیکرد که اینا بخوان فیلم بازی کنن و مشتری بیارن سر ماشین. بعد راه افتادیم بریم سمت آرلینگتون که ماشین دومی رو ببینیم. منصور هم میگفت این چینی ها خیلی عوضی هستن. یه کم حواست نباشه سرت کلاه رو گذاشتن. فضای آرلینگتون مثل شهرستان ها بود. منصور میگفت بچه ها میگفتن آرلینگتون مثل دهات هست من نمیفهمید. بعد نیما ناراحت شده بود میگفت که اینجا که خیلی قشنگه. منم که کالج استیشن درس میخونم مثل اینجاست تازه اینجا بهتر هم هست! به نظرم منم بیشتر مثل شهرستان ها بود تا شهر. باز سمت ما شهری تره. سمت ادیسون هم دیروز رفته بودیم و مرکز شهر دالاس دقیق شهری بود.









شهر بازی آرلینگتون رو هم توی راه دیدیم. اما عکسش خیلی بهتر از خودش بود. اینجا هم شاید یه روز بیام. اما دوره و بدون ماشین نمیشه.




ماشین دومی مال یه دانشجوی دکترای دانشگاه آرلینگتون بود. طرف آخرای درس اش بود و میخواست برگرده کشورش. گفت من بورس از کشورم داشتم. با زنش داشت اونجا زندگی میکرد. خانمش یه زن مهربونی بود. با وجود اینکه قیافه اشون تایوانی بود اما باز میشد تشخیص داد که آدم مهربونیه. این ماشین هم از پشت تصادف داشت اما اصلا معلوم نبود. یه چیزی هست به اسم CarFax که اونو از اینترنت چک کرده بودیم و توش زده که تصادف داشته اما کسی که به اینا فروخته بوده Carfax کاملشو بهشون نداده بوده و اونا هم نمیدونستن ماشین تصادفی بوده. یه جورایی سرشون رو کلاه گذاشته بوده.



بعد خودشم آمد و توی ماشین نشست و با هم رفتیم دور بزنیم. ماشینه یه صدای خاصی میداد. با این حال طرف حاضر نشد که زیر 7500 بده. منصور هم میگفت باید به مکانیک نشون بدیم و اگر گفت مشکلی نداره ما میخریم اما این صدایی که میده اگر مشکل خاصی داشت شما پولش رو میدی؟ اونم گفت که من وقت این کارا رو ندارم و فعلا هم نمیخوام خرج بیشتری کنم. حالا اگر مشتری دیگه ای پیدا نشد ممکنه قیمتشو بیارم پایینتر. اما خانمش که ایستاده بود نظرش مثبت بود که ماشین رو بفروشن بره. با این حال به نظر منصور طرف گذاشته بود که بفروشه و عجله ای هم نداشته. شایدم میخواست به کسی بده که نفهمه ماشین تصادف داره.

بعد رفتیم یه جایی که صاحب یه سودانی بود. اون سودانیه میگفت که من خیلی وقته اینجام و عربی حرف میزد. کلا آدم باحالی بود. میگفت که ما ماشین از Auction (حراجی) میخریم و تمیز میکنیم و میفروشیم. مثلا ممکنه یه تویوتا کمری 2010 رو با قیمت 3000 تا بخریم که فقط یه تصادف کوچیک از پشت سر داشته. حتی بعضی وقتا سازمانا ماشین میفروشن که نگاه میکنی ماشین خیلی هم تمیز هست و تصادف هم نداشته. مثلا این ماشینو توی حراجی Bank of america خریدیم. فقط مرتبش میکنیم و میفروشیم. اینطوریه که سود میکنیم. بعد آدرس یه مکانیک رو هم بهمون داد که گفت هر ماشینی میخواهید بخرید بدید اون چک کنه. خیلی کارش درسته و منم میخرم میبرم پیش اون. خلاصه کلی روشنمون کرد که این ماشینی که این چینیه میخواسته بهمون بفروشه 8900 شاید بیشتر از 4000 تا هم براش نداده باشه چون اونم از حراجی خریده بود.



بعد از اونجارفتیم یه ماشین دیگه هم دیدیم. اونم مثل همینا بود و دنده ای بود. فروشنده اونم راضی نشد که کمتر از 7800 بده و خلاصه برگشتیم.