X
تبلیغات
نماشا
رایتل

بعد از اون توی راه خونه نیما گفت خب بریم برای تو هم یه ماشین ببینیم. هوا خیلی تاریک بود با این وجود گفتم یه ماشینی توی راه خونه هست بریم اونو ببینیم. خونه توی یک محله ای بود که معلوم بود سطح زندگیشون پایین هست. طرف یک سیاهپوستی بود که یه شباهتایی هم به عادل فردوسی پور میداد و به نظر آدم خوبی میامد. ماشینشم یه تویوتا کرولا 2003 بود که 4100 دلار میداد. من که گواهینامه نداشتم از منصور خواستم که یه تستی اش کنه. خود طرف هم با پسرش که تقریبا 13-14 ساله میزد نشست عقب. منصور هم نشست پشت فرمان ولی رانندگیش دیگه خیلی ایرانی بود و طرف حسابی ترسیده بود. توی راه چند بار گفت این چرا اینطوری رانندگی میکنه مواظبش باشید میشینید توی ماشینش و ... طرف اهل دمینیکا بود و توی راه هم چند بار ادای ما رو در میاورد که فارسی حرف میزدیم که خیلی بامزه بود. مثلا یه بار گفت از بریدگی برید به چپ منم به منصورم گفتم بپیچ به چپ بعد اونم ادای منو در آورد و با همون لهجه خارجی اش گفت آره بپیچ به چپ! اولش فکر کردم اشتباه شنیدم که داره فارسی حرف میزنه اما بعد که چند بار این کارو کرد فهمیدم که نه. خیلی بامزه است که کسی که فارسی نیست فارسی حرف بزنه.


من اولین بار بود که توی تویوتا کرولا مینشستم و اصلا فکر نمیکردم به این خوبی باشه. فکر میکردم که حالا که میخوام 4-5 هزار تا بدم یه ماشین آشغالی گیرم میاد. بعد منصور میگفت که دنده عوض کردنش واقعا قابل مقایسه با سیویک نیست و خیلی روان تر بود.



من یه چند بار به طرف گفتم که اگر ماشینت مشکل داره حتما بهم بگو چون من دانشجو هستم دیگه نمیتونم خرج اضافی اش کنم. اونم گفت موتور و ترنزمیشنش سالمه. ولی وقتی چند بار ازش پرسیدم که غیر از این کجاش ممکنه مشکل داشته باشه طفره رفت و گفت خودت که نشستی توی ماشین و دیدی که چطوری میره. به هر حال به نظر خودم ماشین داغونی بود. طرف هم بهش نرسیده بود. تنها چیز خوبی که برای من داشت این بود که فهمیدم کرولا خیلی ماشین خوبی هست.


از پیش طرف که آمدیم توی ماشین نیما یه دفعه منصور گفت, وودی من آمده بودم امریکا که از این آدما نبینم. طرف خیلی بدبخت بیچاره بود. معلوم بود که فقیرن. شایدم drug dealer ی چیزی بوده و دروغ میگفته که حسابدار هست و با ماشینش هم مواد جا به جا میکرده. شایدم دزد بوده و این ماشینم دزدیده. حالم به هم خورد ازش. بعدشم چرا اینقدر عصبی بود چند بار فکر کردم الان بلند میشه منو میزنه یا یه بلایی سرمون میاره. بعد تو هم همه چیو دایورت کردی روی ما حتی نگاهش هم نکردی که چطوریه. گفتم آخه خب من که هیچی از ماشین نمیدونم گواهینامه هم ندارم که پشت فرمون بشینم. اونم اینطوریا که میگی نبود. نیما هم مونده بود چی بگه. نیما هم گفت به نظر منم عصبی نبود, تیپش همینطوری بود. بعد گفتم, خب منم اگر داشتم 8000-9000 تا پول بذارم برای ماشین معلومه که با یه قشر دیگه ای مواجه میشدم. منصورم گفت اتفاقا منم به همین فکر میکردم که کسی که بخواد ماشینشو بفروشه توی این رنج باید اینطوری هم باشه اما خواهشا دیگه نریم سراغ ماشین های اینطوری. در هرصورت این ماشینه جلوبندیش مشکل داشت, به نظرم نخری بهتره. حالا دیگه میل خودته.




من یه ذره از حرفای منصور شکه شدم. خب این آدما هم جزو جامعه امریکا هستن. حالا فقیر باشن مگه کسی که فقیر باشه آدم نیست؟ بعد آمدی امریکا اینا رو نبینی یعنی چی؟ آدم چشمشو روی حقایق ببنده و برای خودش یه کشور تخیلی درست کنه که همه چیش بهشته و بعد فکر کنه رفته توی بهشت که خیلی احمقانه است. بعد حالا یکی سیاهپوست باشه و فقیر باشه دیگه میشه Drug dealer و دزد؟ به نظر من که خیلی آدم خوش قلب و مهربونی بود. بعد هم کسی که خانواده داره و با بچه اش میاد توی ماشین میشینه چه آزاری میتونه به تو برسونه؟ من که هر چی آدم با معرفت و مشتی دیدم جزو اونایی بودن که درآمدهای کمتری داشتن. به نظر من هر چی درآمد یکی بیشتر باشه احتمال اینکه آدم با معرفت تری هم باشه کم میشه.


شب با داداشم توی ایتالیا مشورت کردم و گفت تویوتا ها جلوبندیشون به این سادگی ها خراب نمیشه. حتما یه کاری کرده با ماشین که اینطوری شده. به نظر منم نخری بهتره. بعد گفت من که فاند گرفتم یه 3500 تا میتونم برات بفرستم که یه ماشین بهتر برداری. خلاصه شبم هم باز چند ساعتی به دنبال ماشین های دیگه گشتن گذشت.