X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
همینطوری که توی جاده بودیم دیدیم نزدیک یک دریاچه هستیم. گفتیم بریم دریاچه رو هم ببینیم.




کم کم رسیدیم به جایی که میشد رفت کنار دریاچه. اونجا یه قایق هم بود که یه نفر با ماشینش آمد و قایق رو از آب کشید بیرون. نیما میگفت یه قایق اینطوری 15 هزار دلار بیشتر قیمتش نیست.




زیر پل یه سری لانه پرنده بود. نیما گفت یه پرنده ای هست که گل برمیداره و زیر پل از این لونه ها درست میکنه. منم توی دلم گفتم من قربون اون پرندهه برم که اینقدر زحمت میکشه.



یه جاهایی جاده به طرز دیوانه کننده ای قشنگ بود. هوای دلپذیر اون روز هم لذت توی جاده بودن رو چند برابر کرده بود.






هوا کم کم داشت تاریک میشد و نیما گفت بریم مرکز شهر رو هم ببینیم. چون توی شب قشنگ تر بود گفتیم اول بریم دور و اطرف رو بگردیم و بعد بریم مرکز شهر. مرکز شهر خیلی خوب چراغونی شده بود.