X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

روزای اول بود که منصور رفت شهری که باید میرفت و من تنها شدم. نمیدم به خاطر تنهایی بود یا به خاطر هر چیز دیگه ای که بود شدیدا بی انرژی و کسل شده بودم و دست و دلم به هیچ کاری نمیرفت. این روزا شدیدا افسرده شده بودم و هیچ کاری نمیتونستم کنم.


نیما ماشینشو گذاشت که اگر من خواستم بخرم ببرم مکانیکی نشون بدم و خودش هم با ماشین منصور رفت تا چند روز دیگه با هواپیما برگرده. توی ماشینش خیلی داغون بود اما میگفت مکانیکی مشکلی نباید داشته باشه. توی اینترنت کلی گشتم تا بتونم یه روکش خوب برای صندلی هاش پیدا کنم چون اونطوری واقعا قابل استفاده نبود. بعد میخواستم یه دوست امریکایی پیدا کنم که حداقل یه کم باهاش حرف بزنم و ماشین هم به این درد میخورد که بخواهیم با هم یه جایی بریم وگرنه به چه دردی میخورد. بالاخره توی سایت FH Group روکش هایی که میخواستم رو پیدا کردم اما فکر کردم نکنه حالا ماشین خراب باشه بهتره اول ببرم مکانیکی.





یه روز زنگ زدم به یکی از بچه های ایرانی ها که زحمت بکشه بیاد ماشینو ببریم برای معاینه فنی. معاینه که رفتیم طرف گفت باید بیمه اش باشه. یه سیاهپوستی بود و گفت حالا اگر به من یه انعامی بدید براتون معاینه میکنم بعد که بیمه رو آوردید برگه معاینه اشو میچسبونم براتون. منم دیدم میخواد پول الکی بگیره گفتم نه. زنگ زدم مکانیکی علی که آدرسشو اون روز از اون دیلر توی آرلینگتون گرفته بودیم. تا اونجا هم رفتیم اما علی گفت که 3-4 تا ماشین دیگه روی دستمه و تا ساعت 2 نمیرسم نگاهش کنم. علی خیلی آدم باحالی بود. توی تعمیرگاهشم وارد میشدی یه بسم الله الرحمن رحیم و یه ان یکاد زده بود به دیوارش. فهمیدم که مسلمونه و آدم درستیه. ولی اون پسره بنده خدا هم کار داشت, برای همین من گفتم پس برگردیم. به نیما زنگ زدم و بیمه رو برام ایمیل کرد. و رفتیم که برای معاینه نشون بدیم پسره گفت که من یه تعمیرگاه ایرانی میشناسم که همین نزدیکاست و بخوای اونم نمایندگی مجاز معاینه هم هست.


بردیم اونجا ماشینو و اونم یه دوری باهاش زد و بررسی اش کرد و گفت هزار تا ایراد داره. تصادف هاشو یکی یکی گفت و گفت حتی درش هم که خرابه و دو تا دستگیره میخواد 200 دلار خرج داره. کاتالیک کانورتش هم که خراب بود گفت تست آلودگیش پاس نمیشه و باید درست کنی و اونم حداقل 250 دلار خرج داره و کلا گفت باید 1500-2000 تا خرج کنی تا بتونی استفاده کنی. بعد هم اگر به خرج بیفته دیگه درست بشو نیست چون خیلی کار کرده. گفت داشبوردش و همه چیش هم عوض شده و اون عدد مایلیجش هم درست نیست. خلاصه 20 دلاری دستمزد گرفت و حسابی رای ما رو زد که این ماشینو بخریم.



مکانیکه گفت می ارزه 1000 دلار بدی و بخریش و بعد هم یه مدت سوارش بشی و خراب شد ولش کنی گوشه خیابون. البته اونم دیگه خیلی غلو میکرد خود نیما با این میرفت هیوستون و برمیگشت و توی جاده ها هم این روزا همش با این ماشین میرفتیم و در ظاهر مشکلی نداشت. با خودم فکر کردم ای بابا ما دنبال یه تویوتا کرولای سفید خوشکل بودیم و دو سه تا هم با قیمت مناسب پیدا کردیم و نخریدیم, نزدیک بود چی بخریم. بعد هم تازه میخریدم اصلا روم نمیشد بخوام تیلور خانمو سوار این ماشینه کنم. اون روز هم که دیدم توی برگه نوشته امتحان جامع ها رو باید پاس بشیم و گرنه فاندمون قطع میشه دیگه حسابی ترسیدم که همین 3000 تایی هم که توی حسابم هست بره و نداشته باشم که برای ترم بعد هم ثبت نام کنم. این شد که دیگه به طور کلی از خرید ماشین منصرف شدم.

چند روز بعد نیما آمد و ماشینشو برد. عذرخواهی هم کرد و گفت نمیدونستم اینطوری وضعیتش و البته قرار ما هم همین بود که من ببرم اگر  مکانیکی گفت خوب نیست نخرم. بعدش هم گفت پول مکانیکی رو من بدم من قبول نکردم چون من هر ماشینی میخواستم بخرم باید پول مکانیکی رو میدادم خب.