X
تبلیغات
رایتل

این مدت چند نفر از دوستان سراغ ما رو گرفتن و تیکه تیکه در مورد چیزای مختلف سئوال کردن. من بعضی ها رو مستقیم جواب دادم اما امشب داشتم برای یکی دیگه مینوشتم دیدم که خیلی طولانی شد تصمیم گرفتم که یه پست بذارم اینجا که جمع بندی افکار این چند روزم هم شده باشه. 


به طور کلی

راستشو بخواهید اینجا درس خوندن برای دکترا اصلا سخت نیست. امتحان جامع یه مقداری سخته که اونم توی ایران از اینم سخت تره. برای امتحان جامع چون من فاندم تی ای هست ممکنه به مشکل بخورم وگرنه کسی که آر ای داشته باشه به هیچ مشکلی نمیخوره. توی بعضی رشته ها هم که امتحان جامع شفاهیه که دیگه اصلا مشکلی ندارن.


خب حالا من مشکلات و راهکار ها رو اینجا جمع بندی و بررسی کنم تا شما هم جواب سئوالاتونو بگیرید, برای آینده خودم هم خوبه.


----------------------

مشکلات فعلی


از نظر استاد و وضعیت ریسرچ

من زمینه ای که میخواستم اینجا برای ریسرچ کار کنم رو از قبل مشخص کرده بودم. با یه استاد هم صحبت کرده بودم و قرار بود از این ترم بهم فاند بده یعنی آر ای بشم. بنا به هر دلیلی ایشون از این دانشگاه رفتن و حالا من موندم بدون استاد. با اون یکی استادی که زمینه پایان نامه ارشدم بود هم که اونطوری به مشکل خوردم و دور اون زمینه ای که یه چیزی ازش بلدم رو هم باید خط بکشم. از یه طرف دوست ندارم برم توی زمینه های دیگه چونکه باید کلی وقت بذارم که ببینم چی به چی هستن و از یه طرف هم استادی که توی زمینه های مورد علاقه من کار کنه و البته فاند هم داشته باشه فقط یکیه که خیلی اخلاقش بده و چند نفر بهم گفتن باهاش برنداری بهتره. این چیز کمی نیست که شما به هوای ریسرچ روی یه موضوعی بیایید و بعد کلا همه چیز عوض بشه. زمینه دکترا هم خیلی خیلی مهمه چون فردا شما رو به اون زمینه متخصص میشناسن من دلم نمیخواد توی فیلدی که حرفی برای گفتن ندارم متخصص بشم. از یه طرف هم درس هامو مطابق همون زمینه انتخاب کردم و اگر بخوام عوض کنم باید باز چند تا درس جدید پاس کنم و اینطوری باز وقفه میفته. 

مشکل اصلی اینه وگرنه اگر همین استاد مونده بود الان من RA ش شده بودم و نه نگران قطع شدن فاند بودم و نه نگران چند سال اضافه درس خوندن. فقط میموند امتحان جامع که دیگه وظیفه ام بود پاس کنم. حتی استادای اینجا به دانشجوهاییشون که RA میدن هم یه ترم هیچ کاری نمیدن که بشینن امتحان جامع رو فقط بخونن و پاس کنن (من یه نفر رو میدونم بقیه رو نمیدونم) اما من که TA هستم هم باید معدلمو بالا نگه دارم هم کارهای تی ای از برگه صحیح کردن تا کمک استاد کردن رو انجام بدم و هم از پس امتحان جامع بربیام.


از نظر آینده شغلی

خب همون چیزایی که توی ایران مطرح بود اینجا هم مطرحه. من با دکترا شانس کمتری برای گرفتن کار دارم. حالا اگر فردا برم توی یه زمینه ای که حرفی هم برای گفتن نداشته باشم و تازه بخوام تشخیص بدم که چی به چی هست احتمال اینکه بتونم کار پیدا کنم دیگه خیلی کم میشه. آخه یه نفر دکترا رو میخواد استخدام کنه که ریسرچ کنه و ترجیح میده یکی رو بگیره که توی اون زمینه وارد تره. با این شرایط دیگه باید قید کار پیدا کردن اینجا و حتی کشورهای دیگه رو بزنم. این چیزی نبود که از اول میخواستم. بعد هم الان یه سری مهارت ها دارم که 4-5 سال دیگه معلوم نیست اصلا به درد بخوره. یعنی دیگه همون ریسرچم هست که هست. همین چیزی که بلدم رو هم دیگه نمیتونم باهاش کار پیدا کنم.


از نظر استرس

الان من همش استرس دارم که این امتحان جامعی که دادم چی شده و بقیه ای که باید بدم چی میشه؟ بعد هم استاد با کی روی چی کار کنم؟ از اون طرف هر روز با خودم فکر میکنم حالا اگر این امتحان جامع پاس نشد و فردا گفتن اینقدر باید پول برگردونی به دانشگاه چون تعهد داده بودی و عمل نکردی بهش چکار کنم؟ از کجا بیارم این همه پولو؟ بعد هم ممکنه امتحان جامع رو دوبار رد بشم و کلا دیگه نتونم دکترا بخونم, اونوقت چکار کنم؟ من حساب همه چیو کرده بودم الا اوضاع امتحان جامع.


از نظر اهداف آینده

از این نظر هم یه تناقض عمده هست. من آخرش میخوام یه شرکت داشته باشم برای خودم. یه کار بزینسی برای خودم راه بندازم که بتونم درآمد داشته باشم. خب الان اگر توی دانشگاه نتونم موفق باشم چطوری فردا این کارو کنم؟ اگر برم سر کار ممکنه بتونم یه تجربه ای کسب کنم که فردا به درد اونجا هم بخوره و هم یه پولی جمع کنم که سرمایه اولیه ام بشه. اما اگر بخوام 4-5 سال دکترا بخونم با اشد مجازات چطوری میتونم این کارو هم جلو ببرم؟ این البته از قبل هم بوده اما خب الان با مشکلات پیش آمده تشدید شده.


از نظر ازدواج

این یکی رو دیگه والا نمیدونم. هر چی به این دختره تیلور خانم گفتم بیا زن من شو آخرشم قبول نکرد معلوم نیست داره چکار هم میکنه! اینطوری هم که اصلا نمیتونم ازدواج کنم, باید یه پولی چیزی جمع کنم حداقل خرج ازدواجمو داشته باشم یا نه؟ حداقل یه درآمد مناسب برای تشکیل زندگی داشته باشم یا نه؟ خب الان با این اوضاع دکترا که نمیتونم پول هم جمع کنم. شرکت زدن هم بخوره توی سرم. فرضا که زدم بعد نمیدونم چطوری بدون اجازه کار بتونم درآمد ازش در بیارم؟ مشکل مگه یکی دو تاست. از اون طرف از ایران هم که نمیتونم ازدواج کنم. ویزام یه طرفه است و برگردم معلوم نیست بتونم دوباره ویزا بگیرم. حالا فرض کنیم تیلور خانم زن من نشد و منم برگشتم ایران و ازدواج کردم و بعد دوباره بهم ویزا هم ندادند یا به زنم ویزا ندادند و انگار که هیچ کار مثبتی نکردم جز هدر دادن 2-3 سال از بهترین سال های عمرم + دو سال بعدش که اونجا با درآمد صفر و یه زن بیخانمان باید سربازی هم برم. یعنی میشه حدود 5 سال هدر دادن زندگی. خب آدم مگه چند بار به دنیا میاد که پنج سال جوونیشو بده برای یه ریسک که رفته ایران زن گرفته؟ منطقی به نظر نمیاد همچین کاری کنم.

خب مجبورم همین گزینه ازدواج اینجا رو پیگیری کنم. اینجا هم بگم که اصلا مورد مناسب برای ازدواج نیست. اولش گفتم میام امریکا بالاخره یکی پیدا میشه اما با این معیارای من و اوضاعی که من میبینم اصلا فکر نمیکنم تا آخر عمرم هیچ کسی هم پیدا بشه. همون قضیه پول و شرکت رو درست کنم شاید همین تیلور خانم رضایت داد و ما هم از این بلاتکلیفی در آمدیم. اما اینم خیلی بده که من اینجا برم سر کار و از اون ور سربازی وثیقه رو بالا بکشه و سرباز فراری بشم و بعد اینجا هم نتونم با این وضعیت ادامه بدم و بعد دیگه بدون ریسک 6-7 سال عمرمو دادم و برگشتم ایران. فقط الان میدونم مشکل پول حل بشه بالاخره مشکل ازدواج یه جوری حل میشه. برای همین بهتره که به این موضوع فعلا فکر نکنم و از معادلاتم خارج کنم.


(راستش الان که داره زمان میگذره کم کم دارم به عمق فاجعه ویزای یه طرفه بودن پی میبرم. البته اگر اوضاع ریسرچ و فاندم خراب نشده بود شاید حالا حالا ها پی نبرده بودم اما حالا دیگه واقعا نمیدونم.)

------------------------------------

راهکار 1 - رفتن سر کار

میتونم اینجا درس رو ول کنم و برم سر کار. البته فقط منوط به اینکه یه شرکتی پیدا بشه که بهم کار بده که اونم به این سادگی ها نیست. اما یه مزایایی داره که:

پول گیرم میاد, اگر خواستم زودتر میتونم گرین کارت بگیرم و قضیه شرکت زدن رو درست کنم. 

استرس درس خوندن و امتحان جامع رو هم دیگه ندارم.


معایب

اگر خدایی نکرده اخراج بشم باید سریع کشور رو ترک کنم و از اینجا رونده و از اونجا مونده میشم و باز رفتیم توی ریسکای خطرناک,البته چون کارم رو بلدم احتمال این گزینه رو تقریبا صفر میدونم مگر اینکه شرکتی که میرم اوضاعش خراب بشه یا اینکه یه مشکل خاصی پیش بیاد که نمیدونم

سرباز فراری میشم و دیگه برگشتنم به ایران کلا منتفی میشه برای حالا حالا ها که خدا میدونه کی باشه, اینم با توجه به اینکه همین الانم نمیتونم ریسک کنم و برگردم تا 5 سالش که قطعی نمیتونم برگردم اما بعدش هم مجبورم باز برم توی فاز کار پیدا کردن تا شانس کار کردن اینجا رو از دست ندم. خب این میشه که بعد از 5 سال میرسم سر نقطه اینجا با این تفاوت که کار پیدا کردن دکترا سخت تره ولی اقامت گرفتنش آسونتره

دیگه از ایران نمیتونم زن بگیرم. خب اگر نتونم برگردم هم که نمیتونم از ایران زن بگیرم. بعد خدایی نکرده زبونم لال تیلور خانم هم زنم نشد دیگه همینجا تا آخر عمر باید مجردی زندگی کنم

دکترا هم بی دکترا میشه. این همه بدبختی کشیدیم و اپلای و ریکامندیشن و ... حالا درس و ول کنم دیگه کی حال داره بخواد این پروسه ها رو از اول بره. یعنی قید دکترا رو باید بزنم. در تئوری میشه بعد از چند سال برگشت و دکترا خوند اما فکر نکنم من آدمش باشم

متحمل شدن خرج های اضافه مثل وثیقه سربازی و دادن شهریه دانشگاه برای حداقل یک ترم تحصیلی تا ویزای کار آماده بشه, ممکنه مجبور بشم از خانوواده بگیرم.

هزار تا دردسر و دنگ فنگ برای عوض کردن ویزا و پیدا کردن کار


----------------------------------


راهکار 2 - ادامه همین مسیر

مزایا

همین راهی که آمدمو دارم میرم دیگه.

امکان پیدا کار با درآمد بالاتر

امکان گرفتن گرین کارت راحتتر به خاطر مدرک بالا


معایب

استرس امتحان جامع و ریسک رد شدن توی امتحان و کلا از دست دادن دکترا و زندگی آینده

ریسک کار کردن با یه استاد ناتو

ریسک کار کردن توی یه زمینه ناشناخته که آخرشم یه وقتی نتونم یه پایان نامه دربیارم و دفاع کنم یا بعدش نتونم کار گیر بیارم

ریسک قطع شدن فاند استاد در صورت عدم نتیجه بخشی کار من در زمان مورد نظر وی که دیگه بستگی به استاد و موضوع داره

عدم پول در آوردن = عدم امکان ازدواج تا حداقل 4-5 سال (مگه با همون شرایط ریسک خاص که در مشکلات بررسی شد)

عدم امکان تاسیس شرکت و پول در آوردن تا هر چند سال

ریسک پیدا کردن کار بعد از دکترا که حالا اونو میگیم تا چند سال دیگه خدا میدونه چی بشه

از دست دادن امکان سوییچ به ویزای کار تا آخر دکترا. چون به استاد تعهد میدی دیگه نمیشه


-------------------------------------


راهکار 3 - رفتن به استرالیا

مزایا

از شر همه مشکلات اینجا راحت میشم. 

اونجا راحتتر میشه اقامت گرفت و قضیه شرکت رو رفت جلو و بعد راحت برگشت اینجا, البته اگر دیگه تا اون موقع نیازی باشه که بخوام برگردم.

معایب

اونجا هم کار نریخته. این دوست ما با اون همه سابقه کار 2 ماه تموم از جیب خورد تا بالاخره کار گیرش آورد. من که سابقه اونو هم ندارم.

اینجا من کار گیر نیارم, بعد اونجا گیر میارم؟ احمقانه نیست؟

همه معایب راهکارهای اول و دوم


------------------------


راهکار در حالت ایده آل استثنایی منطقی

یه شرکت پیدا بشه توی همینجا اون بهت کار بده و ویزات بشه ویزای کار و همزمان هم فول تایم دانشجو باشی. توی شرکت کار ریسرچی رو کنی که برای تز دکترات میخوای. اینطوری همه مزایای سر کار رفتن و دکترا خوندن رو با هم داری و معایب هیچ کدوم رو نداری. 

البته این حالت خیلی بعید و هر چی من گشتم شرکتی پیدا نکردم اینجا که کار داشته باشه و تازه باشه هم یه مشکل دیگه ای داره. مشکلش اینه که اون شرکت تو رو برای کاری که بلدی استخدام میکنه و تو برای ریسرچ دکترا باید روی یه چیزی کار کنی که اصلا نمیدونی چیه.


راهکار در حالت ایده آل استثنایی غیرمنطقی

همین فردا برم به تیلور خانم پیشنهاد ازدواج بدم و اونم قبول کنه.


--------------------------

نتیجه بررسی

ما که هر چی فکر کردیم دیگه عقلمون به جایی قد نداد. دیگه آخرش رسیدیم به همین گزینه استثنایی که اینم نمیشه. 

فعلا تصمیم گرفتم که به روش هیوریستیک برم جلو یعنی برای تابستون که دارم اینترنشیپ اپلای میکنم همزمان برای ویزاهای کار هم اپلای کنم فوقش آدم جاب آفر میگیره و قبول نمیکنه. برای اینجا هم حالا با چند استاد انگشت شمار باقیمانده یه صحبتی میکنم ببینم کدومشون فاند دارن و دارن روی چیا کار میکنن. بعد اگر بدم نیامد ازشون فرصت میگیرم که فکر کنم بهشون جواب بدم.