X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

حامد گفت خب امشب کلاس تانگو هست میخوای بیا بریم. گفتم من از رقص خوشم نمیاد. فقط یه رقصی هست دوست دارم, اونم اینیه که توی beauty and the beast هست. گفت چی هست؟ گفتم یعنی تو تا حالا ندیدی این کارتونو؟ گفت نه. بعد از یوتیوب گشتم و براش پیدا کردم. گفت یه قسمتیشو دیدم! گفتم میشینی این فیلم های مسخره رو نگاه میکنی کارتون به این قشنگی رو ندیدی. بعد که دید گفت خب همین تانگو هست دیگه. گفتم خب اگر اینطوریه منم میام امشب ببینم چطوریه.




بعد رفتیم اونجا توی سالن منتظر بودیم. کلاس قبلی یوگا هنوز تموم نشده بود و بیرون موندیم. بعد حامد گفت که باید با یه دختره پارتنر بشی برقصی! گفتم پس تو چه کاره ای؟ من به امید تو آمدم. گفت نه. اینجا پسر با پسر برقصه فکر میکنن همجنس بازی چیزی هست. خیلی زشته. اصلا فکرشو هم نکن. من گفتم پس من فکر کنم نیام اصلا. من خیلی خجالت میکشم. آمدیم بریم تو یه سرکی بکشیم ببینم کی تموم میشه کلاس که گفتن بیرون باید وایسید. یه دختره امریکایی بلوند و چشم رنگی هم آمد گفت آمدم بهتون بگم که هنوز تموم نشده حواستون نبود. دختره خوشکل نبود اما ناز بود. پیش خودم فکر کردم خب آدم میخواد پارتنر هم داشته باشه اینطوری باشه خوبه دیگه!


بعد فکر کردم برم تو ببینم چطوریه چون ثبت نام هم نکردم مهم نیست یه نگاهی بندازم. شاید تعداد پسرا هم بیشتر بود و همه چیز اوکی بود. ما رفتیم تو یه مرده پرسید ایرانی هستید؟ گفتیم بله. بعد یه خانمه اونجا بود گفت: منم ایرانی هستم. حامد پرسید شما هم ثبت نام کردید؟ اون گفت من استادتونم! کلاس یوگا هم من درس میدم. حامد گفت بیا استادمونم ایرانی درآمد. بعد همه آمدند تو و گفت خب یه حلقه درست کنید. من مونده بودم چکار کنم. تعداد رو بشمارم. برم بیرون چکار کنم. دیگه رفتم بین حلقه اشون و شروع کرد یه کم در مورد تانگو توضیح دادن که چی هست و ... بعد هر کسی خودشو معرفی کرد. اون دختر امریکاییه هم اسمش میریام (اسم دختره؟ اشتباهی اسم نذارم؟) بود که کنار دو تا پسر امریکایی دیگه ایستاده بود. 


بعد گفت خب بغل دستی هاتونو یکی عوض کنید. یه دفعه حامد از کنار من دور شد و یه دختر هندی که تقریبا یه سر و گردن از من کوتاه تر بود آمد بغل دستم. بعد شروع کرد یاد دادن که دستونو اینطوری بگیرید و ... ما دو تا تقریبا فیل و فنجون بودیم! (من فیلش بودم!) گفتم خب حداقل خیلی این یکی خیلی بد قیافه است میشه گناه داشت اگر کسی باهاش نبود. تعداد دخترا هم چند تایی بیشتر بود و بعضی دخترها با هم شدند. بعد همینطوری یاد داد کم کم دور سالن میچرخیدیم. بعد یه دفعه گفت freeze یعنی بایستید. بعد گفت خب حالا پارتنرتون رو عوض کنید با کسی که کنارش هستید. همونطوری که ایستاده بودیم دیدم میریام کنار من هست, پیش خودم فکر کردم ای وای حالا ما یه غلطی کردیم فکر کردیم دیگه چرا اینطوری شد. حس کردم اصلا دلش نمیخواد بیا سمت من. بالاخره دیگه وقتی همه عوض کردن اونم آمد سمت من. 


همینطوری که دور میزدیم من باهاش صحبت میکردم. نمیدونم چطوری اینقدر خوب یاد گرفته بود. میگفتم خیلی خوب یاد گرفتی. یا حواست نباشه پاتو له میکنم. یا الانه که تصادف کنیم. یه بارم پاشو له کردم. بعد اونم اسممو پرسید و منم گفتم. گفت اسم منم میریام هست. منم گفتم شنیدم وقتی معرفی کردی. یه کم هم سعی کرد کمکم کنه یاد بگیرم. همون چند دقیقه من کلی خجالت کشیدم. فکر کنم فهمید چقدر سرخ و سفید شدم. اونم میخندید ولی به نظرم خنده اش خیلی مصنوعی بود. یه بار هم توی چشماش نگاه کردم همرنگ چشمای تیلور خانم بود. یه لحظه حس کردم انگار ... من که اصلا استعداد نداشتم اونم یه جورایی از خداش بود که زود عوض بشه که بره باز با همون پسر جوونه امریکاییه. فکر کنم من جای بابابزرگش بودم!


خلاصه دو بار دیگه هم عوض شدیم با دو تا دختر چینی مختلف. یکیشون خیلی عجول بود و اون یکی خیلی هول بود. آخر جلسه پرسیدم این چیزی که شما درس میدید نوع های دیگه ای هم داره چون گفتید آرژانتینیه این. گفت آره یه نوع امریکایی هست خیلی از هم فاصله دارن و کسی دوست نداره. این اصلیه و از قدیم همین بوده. من گفتم اونی که توی beauty and the beast بوده کدومه؟ اما نفهمید چی میگم بقیه هم نفهمیدن فکر کنم. گفت beauty اش همینه.


بعد با حامد برگشتیم خونه. من گفتم من خیلی خجالت کشیدم. آخه اولین بارم بود که دست یه دختری رو میگرفتم. بعد حامد گفت خب همینه باید آداب زندگی اینا رو یاد بگیری. فردا یه دختری بخواد باهات ازدواج کنه چی میخواد؟ گفتم پول! گفت نه. میخواد فردا پز بده که شوهر من اینه. هر چی میگفت من به تیلور خانم فکر میکردم. اصلا از کجا معلوم تیلور خانم تانگو بلد باشه؟ گفتم خب من اینطوری نیستم که بخواد بگه شوهر من اینه. گفت خب باید یاد بگیری. مثلا میری رستوران چطوری رفتار کنی. چنگالو با کدوم دستت بگیری کارد رو با کدوم. دستمال رو بذاری روی پات. اگر اینا رو بلد نباشی فردا با هر کسی بیرون بری طرف میگه این از پشت کوه آمده یا هیچی حالیش نیست آبروی اونم جلوی دیگران میبری. من گفتم خب من بلد نیستم. حالا نمیشه اول پولدار بشم بعد اینا رو اگر لازم شد یاد بگیرم. حامد گفت یه دفعه دیدی پولدار هم شدی آداب معاشرت اینا رو بلد نبودی دختری هم که میخواستی به خاطر همین حاضر نشد باهات ازدواج کنه. بعد چی؟ بعد صحبت تخت و وسایل شد. من گفتم من که هیچی نخریدم. گفت خب فردا دوست امریکایی پیدا کردی خواستی یه شام دعوتش کنی خونه روی چی بشینه؟ روی زمین؟ بعد بیاد خونه ات نمیگه این پسره یه چیزیش میشه روی زمین میخوابه؟ منم احساس کردم انگار هیچی بلد نیستم. 


-----------------------------

وقتی حامد گفت بریم قیافه ام اینطوری بود: