X
تبلیغات
نماشا
رایتل

یکی از مسائلی که توی قرآن بهش توجه شده ولی توی هیچ توضیح المسائلی پیدا نمیشه مسئله مهاجرت هست. آیه 97 سوره نسا میگه: 


إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ کُنتُمْ قَالُواْ کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا فَأُوْلَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِیرًا


یعنی کسانی که وقتی ملائکه میخوان جونشون رو بگیرن در حال ظلم به نفس اشون هستن, ازشون میپرسن در چه وضعی بودید؟ میگن توی زمین ضعیف واقع شده بودیم. ملائکه میپرسن مگه زمین خدا وسیع نبود که توش مهاجرت کنید؟ پس اونا جایگاهشون جهنمه که بد جایگاهیه.


در این آیه نه تنها ملائکه اونایی که مهاجرت نکردن بازخواست میکنن بلکه اینقدر این امر مهمه که میگه جایگاهشون هم جهنمه. در ادامه آیه بعدی میگه:


إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَلاَ یَهْتَدُونَ سَبِیلً (98) فَأُوْلَئِکَ عَسَى اللّهُ أَن یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَکَانَ اللّهُ عَفُوًّا غَفُورًا (99)

مگر اونایی که ضعیف بودند از مردان و زنان و بچه ها که چاره دیگه ای نداشتن و به راه دیگه ای هم هدایت نشدن. پس اونا هستن که شاید خدا ببخشدشون و خدا بسیار آمرزنده هست.


توی این آیه میاد یه سری از مستضعف ها رو جدا میکنه که راهی نداشتن که مهاجرت کنن و اونا رو جزو کسانی میدونه که ممکنه خدا ببخشدشون (احتمالا بستگی به بقیه اعمالشون داره). حالا در ادامه میگه:


وَمَن یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَکَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا


هر کسی در راه خدا مهاجرت کنه مکانهای خوش وسیع و زیادی پیدا میکنه و کسی که از خانه خودش بیرون میره مهاجرت به سمت خدا و رسول میکنه سپس مرگش سر میرسه پس اجرش بر خدا میفته و خدا آمرزنده و رحیمه.


حالا برای اونایی که مهاجرت میکنن هم خدا وعده گشایش توی زندگیشون میده و حتی نگرانی اینکه یه وقتی مرگشون از راه برسه و اینا به هدفشون نرسن رو هم با این آیه بر میداره.



نکته ای که توی این آیات هست اینه که ظلم به نفس مانع رسیدن انسان به بهشت میشه و ضعیف واقع شدن توی زمین میتونه عامل ظلم به نفس باشه و البته مهاجرت میتونه دوای این درد باشه. حالا اینکه مصداق ظلم به نفس چیه که تا این حد اهمیت داده شده خودش یه بحث دیگه است. من چیزایی که به ذهنم میرسه رو اینجا لیست میکنم:


مهمترین ظلم به نفس انسان اینه که انسان نتونه خدا رو درست عبادت کنه. چون دلیل خلق شدنش عبادت بوده. حالا کسی اینقدر مسائل اقتصادیش درگیر زندگیش کنه که نرسه درست خدا رو عبادت کنه ظلم کرده به خودش. یا اینکه اینقدر نگران امنیتش باشه که نتونه درست زندگی کنه (مثل شرایط سوریه و بعضی جاهای دیگه)

بعد از اون نیازهای اولیه زندگی هست. وقتی یه نفر نمیتونه توی یه جامعه ای ازدواج کنه که جزو اولیه ترین نیازهای تشکیل خانواده هست ظلم کرده به خودش. اختلاف سنی بین خودش و بچه ها به خاطر سن بالای ازدواج و ... هم ظلم به نسل آینده اش میشه. اگر نتونه یه سرپناه برای خانواده اش تهیه کنه و یا یک زندگی عادی اینم باز ظلم حساب میشه.

ظلم دیگه اینه که انسان ظلمی رو ببینه و نتونه کاری کنه و این نتونستن تعبیر به تایید اون ظلم بشه. اینطوری ظلم دیگران به انسان برمیگرده چون تایید کننده شده.

ظلم دیگه اینه که انسان توی یه محیطی زندگی کنه اینقدر آلوده باشه یا پارازیت باشه که فردا باعث سقط شدن بچه اش بشه. بدون شک در مورد قتل نفس بچه های سقط شده سئوال میشه. شاید آیه "بای ذنب قتلت (به کدامین گناه کشته شدن)" هم به این موضوع بی ربط نباشه. توی این آیات حتی اسم "ولدان" یعنی بچه ها هم آورده شده. یعنی ظلم به نفس اونا هم حساب میشه.


به طور کلی بخواهیم بگیم هر نوع گناهی هم ظلم به نفس حساب میشه. اگر انسان مجبور بشه برای زندگی عادیش گناه کنه, مثلا رشوه بده یا بگیره یا دزدی کنه یا دروووووووغ بگه اینا همه ظلم به نفس هستن. هر گناهی باعث کدر شدن دل انسان میشه و مشخصه که ظلمه. این دامنه گناه خیلی خیلی وسیعه. اگر بخواهیم بحث کنیم تقریبا همه چیزای مربوط به ظلم به نفس توی همین گناه بودن اعمال انسان میاد (حتی موارد بالا). حالا این گناه حتی میتونه به نامحسوسی ناامیدی باشه. البته فقط این نیست که آدم یه کاری انجام بده که گناه باشه ممکنه نکردن یه کاری هم گناه باشه, مثل نگرفتن دست مسلمانی که طلب کمک میکنه و سکوت در برابر ظلم.

...


البته این نیست که هر جا ظلمی باشه همه بنا رو بذارن روی مهاجرت! موضوع اینه که کسانی که مستضعف میشن و هیچ کاری از دستشون بر نمیاد واجبه که اگر بتونن مهاجرت کنن. اگر کسی کاری از دستش بر میاد که وضعیت رو عوض کنه و موندش توی همین وضعیت تاثیرش بیشتر از مهاجرت کردنش باشه (یا ضررش کمتر هست) واجبه که بمونه. یعنی توی وضعیت یکسان وابسته به شرایط هر کس ممکنه به یکی واجب باشه که مهاجرت کنه و به یکی واجب باشه که بمونه. و البته مهاجرت هم باید در راه خدا و به خاطر خدا باشه.


در پایان باید بگم که آقای قابل خیلی خیلی بهتر از بنده در مورد این موضوع صحبت کردن. بالاخره ایشون برخلاف بنده یک پژوهشگر دینی بودند. امیدوارم اگر فرصت دارید اون مطلب رو هم بخونید.

http://www.ghabel.net/shariat/1387/03/29/551

روحشون شاد.