X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه شب با یکی چت میکردم که یه چیزایی گفت خیلی ناراحت شدم. انگار همه خوشی ها رفت. صبح رفتم دانشگاه چون خیلی گرفته بودم سر کلاس دو تا صندلی اونطرف تر آمیندا نشستم. اولش یه کم مایل شد به سمت من اما بعدش دید که من یه کم اونطرف تر نشستم. نمیدونم شاید فکر کرد که اصلا تحویلش نگرفتم. این هفته با حامد ورزش رو شروع کردیم. هر شب رفتیم Activity Center. در واقع حامد شد مسئول کارهای فوق برنامه من. قرار شد چند وقتی ورزش کنیم تا سالم باشیم. ورزش هم برای افسرده نشدن چیز خوبی و هم برای سالم موندن.



شب روی تردمیل که بودیم حامد گفت برای رقص فردا میایی؟ 

بهش گفتم من دیگه نمیام. 

گفت آخه چرا؟ ببین اگر از نظر شرعی فکر میکنی من دنبال دلیل برای نرفتن نمیگردم. برای همینم میرم. 

منم گفتم چون لغوه!!!!

گفت چیه؟ لغوه؟؟؟ و زد زیر خنده. 

گفتم: فرض کنیم دلیلی برای نرفتن هم نباشه اونوقت دلیلی برای رفتن هم من ندارم. میتونم این وقت رو بیام اینجا ورزش کنم.

گفت پس شجریان هم گوش میدی لغوه؟ یا ...

گفتم نه اتفاقا عین ثوابه. برای چی لغو باشه وقتی چیزای خوب میخونه!

گفت برای من که لغو نیست. حالا بعدا صحبت میکنیم.


فرداش هم بهم زنگ زد که بیا بریم و من قبول نکردم و دیگه اصراری نکرد.

----
ویرایش: عکس اضافه شد