X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

امروز ظهر با حامد رفتیم جلسه مطالعه انجیل. من اول فکر میکردم باید یه جای بزرگی باشه و همه ردیف ردیف نشسته باشن و یکی هم از روی کتاب بخونه و بقیه گوش بدن. اما وقتی رفتم شدیدا تعجب کردم. تعداد افراد خیلی کم بودند. با من و حامد تقریبا 10-12 نفر میشدیم و همه به طور حلقه وار دور هم روی صندلی نشسته بودند. داخل که رفتیم یه چینیه که به نظرم آمد مسئول جلسه بود پرسید شما اسمت چیه. گفتم اسمم ... گفت اووو این اسم یعنی بزرگ؟؟؟ تعجب کردم گفتم نه همچین معنایی نداره. یه نگاهی به قیافه من انداخت و با خودش فکر کرد که تو اینجا چکار میکنی تو که به قیافه ات نمیخوره خام ما بشی. منم به روی خودم نیاوردم. کلا 3 تا دختر توی جلسه بودند و بقیه همه پسر بودند. دو تا دخترا سیاهپوست بودند که یکیشون خیلی جذاب اون یکی خیلی معمولی بود. اون یکی دختره  بور بود که قیافه اش به نسبت خوب بود (30 امتیازی!). یه نگاهی کردم گفتم ای بابا از توی اینا که برای ما زن در نمیاد. ما رو بگو گفتیم میاییم اینجا 10 تا دختر هستن دیگه یکی دو تا 40 امتیازی توشون گیر میاد که بشه باهاش آشنا شد. 


بعد یه برگه دادن که یک صفحه از کتاب بود و آخرشم چند تا سئوال نوشته بود. اولش سئوالا رو همه با هم خوندند. من درک نکردم چرا سئوالا رو همخوانی میکنند. بعد شروع کردن و هر یه نفر یک آیه رو میخوند. وای انگار که به زبانی غیر از انگلیسی نوشته شده بود. کلی لغت توش بود که من نمیفهمیدم. کلا دوبار به من افتاد و دستپاشکسته خوندم. توی جمع من و حامد وضع خوندنمون از همه خرابتر بود. از کل دو صفحه من فقط یه جاشو فهمیدم که میگفت که موسی گفته پرهیز کنید از بی اخلاقی های جنسی و ریختن خون و ...  شخصیت ها هم به جز حضرت موسی هیچ کدوم برام آشنا نبودند.



بعد که تموم شد سئوال اول رو خوندن و شروع کردند همه در موردش نظر دادن. یکی یکی نظراتشونو میگفتن. مثلا سئوالش این بود که چرا این اتفاق افتاد؟ و بعد هر کسی از زاویه دید خودش توضیح میداد. کلی لذت بردم. گفتم این همه جلسات قرآنی ما رفتیم هیچ وقت همچین چیزی ندیدیم. توی دلم فکر میکردم اصلا من میخواستم بیام امریکا این چیزا رو ببینم. خیلی برام لذت بخشه که چیزای جدید رو تجربه کنم. من حتی خیلی از حرفاشونو هم نمیفهمیدم. ولی سعی کردم که دقت کنم ببینم چی میگن. یکیشون میگفت به نظر من انسان باید بفهمه که روح عیسی مسیح میتونه درش وارد بشه و متحولش کنه. منظور این آیه اینجا این بوده که عیسی مسیح نجات دهنده هست.


تا اون دختر مو بوره شروع کرد به نظر دادن. چون امریکایی بود انگلیسی رو بسیار قشنگ حرف میزد و صداش هم خوب بود. گفت که به نظر من یه چیزی در ذات هر انسان هست که خوبی و بدی رو متوجه میشه. این یه حسی هست که همه دارند و میفهمند. همینطوری که میگفت همه سورپرایز شده بودند و با هیجان تایید میکردند. بعد گفت که به نظر من همه دین برای اینه که انسان عیسی مسیح رو بشناسه و به حقیقت مسیح در درونش پی ببره و با روح عیسی یکی بشه. این اعمالی هم که هست همه برای رسیدن به اون مقام هست. 


من که اینو شنیدم کلا نزدیک بود شاخ در بیارم. من بعد از این همه سال تازه همین دیشب بود من داشتم راجع به این مسائل عمقی تر فکر میکردم و در مورد به شرک و اصول و فروع دین مینوشتم. و داشتم به همین موضوعات فکر میکردم که فروع برای رسیدن انسان به اصول هست وگرنه به  خودی خود ارزش نیستند و حالا از زبان یه دختر جوان مسیحی همچین چیزایی رو میشنوم. همینطوری توی این افکار بودم و اون همینطوری حرف میزد.


هر چیزی که این دختره اضافه میکرد همه تایید میکردند و کلا محظوظ شدند! بعد یه پسر جوونه شروع کرد به صحبت در تایید حرفای این دختره که به نظر من هم اکثر مردم فکر میکنن همین که میرن کلیسا کافیه و توجه نمیکنن که اینا برای اینه که مسیح وارد بدنشون بشه و متحولشون کنه. باید اجازه بدن که مسیح به قلبشون وارد بشه و حقیقت مسیح رو درک کنن. بقیه هم همینطور تایید میکردن.


بعد یه پسر سیاهپوسته اجازه گرفت صحبت کنه و گفت به نظر من این دو تا شخصیت دو روی یک سکه هستند. همونطوری که توی روانشناسی ما افراد رو به دو گروه people-minded و task-minded تقسیم میکنیم و خدا میخواسته اینجا اینو نشون بده که چطور این دو نوع شخصیت در تعارض با هم قرار میگیرند. به نظر من اون فرد اونجا اشتباه کرد چون task-minded فکر میکرد درحالی که اون یکی از زاویه دیگه ای به موضوع نگاه میکرد و...


بعد اون آقا چینیه گفت چه تعبیر قشنگی کردید شما. به نظرم منم هر کسی اشتباه میکنه مهم اینه که آدم اشتباهشو قبول کنه. خیلی وقتا شده یکی امروز اشتباه میکنه و فردا متوجه میشه. آدم نباید با دیگران دعوا کنه که من درست میگم.


و این بحث ها همینطوری ادامه پیدا کرد و تک تک سئوالات رو خوندن و هر کسی هم نظر خودشو داد. آخر جلسه هم حامد در مورد law و grace نظر داد که law مربوط به قوانین بین آدماست و grace در مورد رابطه آدم با خداست. دلشون میخواست تایید کنن اما خیلی هم براشون قابل هضم نبود.



بعد از جلسه حامد برام توضیح داد که کتاب مقدس اینا شامل دو بخش قدیمی و جدید هست. که بخش قدیم همه چیزایی که توی یهودیت آمده رو داره و تورات یک قسمتیش هست و زبور داوود توش هست و ... بخش جدید هم انجیل توش هست و یه سری مطالب که بعدا شخصی به اسم پائول (توی فارسی پولوس) به اون اضافه کرده. کل کتاب هم تقریبا 2000 صفحه هست و خیلی قطوره. من قبلا یه قسمت هایی از انجیل متی رو خونده بودم (و یه کم هم با یوحنا مقایسه کرده بودم که فرق چندانی نداشتند) اما نمیدونستم که اینطوری هست. من فکر میکردم که مسیحی ها فقط انجیل میخونن و نمیدونن تورات چی هست. تازه فکر میکردم که زبور داوود هم از بین رفته....


حامد گفت که همین مسیحی ها هم چند دسته هستند و یه عده ای اصلا پائول رو قبول ندارن و میگن آمده مسیحیت رو خراب کرده. تا قبل از اونم همه مسییحی ها همه قوانین تورات رو مثل نخوردن گوشت خوک و ... رعایت میکردن ولی پائول میاد میگه که ما به grace رسیدیم و دیگه نیازی نداریم که این قوانین رو رعایت کنیم. یک قسمت موضوع بحث امروز هم که مربوط به ختنه کردن بود که توی یهود هم بوده ولی مسیحی ها به این خاطر دیگه نمیکنن. گفتم اااا من لغاتشو نمیدونستم اصلا بحث ها رو نفهمیدم. مگه یهودی ها هم ختنه کردن دارن؟ حامد هم گفت بله هر چیزی که توی اسلام هست توی یهودیت هم به نحوی هست! گفتم اطلاعات تو راجع به ادیان دیگه چندین برابر من هست. من خیلی کم میدونم.


بعد که حامد برام در مورد پائول توضیح داد تازه فهمیدم که حرفای اون دختره هم از روی چیزایی بوده که اینا توی اعتقاداتشون دارن و تقریبا همشون قبول دارن که اینطوری باید باشه. در هر صورت جلسه امروز برای من خیلی جالب بود و خیلی چیزای جدید یاد گرفتم. اگرچه بعد از حرفای حامد جذابیت اولیه اش برام خیلی کم شد وقتی فهمیدم یه جورایی داشتن اعتقادات خودشونو تایید میکردن عوض اینکه بحث کنن. احتمالا بازم برم اما اینبار باید از قبل لغاتشو در بیارم بفهمن که ماجرا چی هست تا منم بتونم صحبت کنم.