X
تبلیغات
رایتل

ترم پیش یکی از بچه های ایرانی با من صحبت کرده بود راجع به موندن یا رفتنش از اینجا. من بهش گفته بودم که برای دکترا استاد و موضوع تز از همه چیز مهمتره. دیروز زنگ زدم تا ببینم چکار میکنه. اون از اینجا و Saint Louis فاند داشت ولی موضوع تحقیق اینجا رو اصلا دوست نداشت و موضوع تحقیق اونجا براش خیلی خیلی جالب بود. برای همین رفت Saint Louis. من از حرفاش خیلی خیلی ناراحت شدم. قبل از رفتنش خیلی بهش گفتم که مواظب باشه و ببینه استادش چطور آدمیه اما گوش نکرد و حالا گرفتار شده بیخود و بیجهت. البته اینجا هم فاند نداشت اما میتونست بره با یه استاد توی یه زمینه ای که کمتر علاقه داشت کار کنه و فاند هم بگیره. خودش نخواست.


من حرفای اونو سعی میکنم عینا بنویسم. میگفت اگر من از روز اول اینجا قبول شده بود و دالاس رو ندیده بودم همون هفته اول بلیت برگشت گرفته بودم برمیگشتم ایران میگفتم گور بابای امریکا. مردم اینجا اصلا خارجی ندیده هستن. خیلی هم بی ادب و بی تربیت هستن. اولین چیزی که از آدم میپرسن اینه که از کجا آمدی و بعد میپرسن دین ات چیه. در حالی که توی دالاس چند ماه من زندگی کردم یک نفر هم نپرسید. رفتارشونم با خارجی مثل سگه. اصلا آدم حسابت نمیکنن. دانشگاه اصلا خارجی نداره. توی کل مدتی که من اینجا بود من تنها ایرانی ای بودم که اینجا بودم. سر کلاس 3 نفر اینترنشنال هستیم و بقیه همه امریکایی هستن (برعکس دالاس). شهر درب و داغون و قدیمی ساز هست و آدم از دیدن ساختمان ها و خیابان ها حالش بد میشه. اصلا مثل دالاس نیست که مردم از کنار هم رد بشن و عذرخواهی کنن یا از همه فاصله بگیرن. همینطوری از توی شکم همدیگه رد میشن. زندگی کاملا شهریه. ماشین ها هم برای عابرپیاده مثل دالاس نمی ایستن. راهشونو میکشن و میرن. با استادم هم به مشکل خوردم. یه بار از من خواست پرزنت بدم به اندازه که میخواست نبودم بعدش کلی با من دعوا کرد و عصبانی شد که من پولمو ریختم دور به تو فاند دادم و اصلا هیچی حالیت نیست و ... حالا یه سری دیگه بعدش دوباره پرزنت کردم راضی بود. به من میگه هفته ای یک روز بیشتر تعطیل نکن. از صبح هم توی آزمایشگاه هستم تا شب و اینقدر از من کار میکشه که اصلا نای هیچ کار دیگه ای ندارم. به نظر به خاطر ایالت شمالی بودنشونه. شایدم به خاطر اینه که این استاده شرقیه, آخه اونجاها مثل خر کار میکنن و اینجا به یه جایی میرسن فکر میکنن ... اصلا خر نشی اونجا رو ول کنی. برای ما ایرانی ها همون تگزاس و کالیفرنیا بهترین جاهاست. هر جای دیگه امریکا بریم زندگیمونو باختیم.


من خیلی ناراحت شدم. اصلا فکر نمیکردم بره اونجا همچین بلایی سرش بیاد. اینجا که بود میگفت استاده خیلی آدم نایس و خوبیه و من باهاش حرف زدم. بازم من بهش گفتم استادی که جوون باشه و از کشورهای شرقی (استاده تایوانی بود) حتما سختگیره اما سختگیری یه قسمتشه, اخلاق و شعور از همه چیز مهمتره. توی دپارتمان اینجا یه استاد چینی هست که زمینه ریسرچش همونیه که من دوست دارم و همونیه که اون استادی که میخواستم باهاش کار کنم از اینجا رفت. اما چون روز اول بهم گفتن که این اخلاقش بده حتی بهش ایمیل هم نزدم چه برسه بخوام 1% فکر کنم باهاش کار کنم. بهش گفتم استادی که اینقدر بیشعور باشه که نفهمه تو که اونجا رفتی حداقل یک ماهی طول میکشه به محیط جدید عادت کنی و نباید انتظار داشته باشه از روز اول براش کار حرفه ای انجام بدی, به نظر من اصلا ارزش کار کردن باهاش رو نداره. چقدر بهت گفتم تا اینجا هستی ببین این استاده چطوریه. ببین اگر آدم درست و خوبیه باهاش کار کن. اما دیگه تا گفت فاند میدم دست و پات شل شد و گفتی بزنم برم جاهای دیگه رو هم ول کردی. من جای تو باشم قراردادم که تموم شد برمیگردم همینجا و اصلا فکر هم نمیکنم. من میگم شهر و ... مهم نیست. آدم عادت میکنه اما استادی که اینقدر نفهم باشه چطوری فردا میخوای باهاش تز دکتراتو تموم کنی. بعدا تا آخر عمرت هر جایی بخوای بری این آدم باهاته. 


البته خب اون بنده خدا هم اینجا فاند نداشت و نمیدونست که این استاده هم اینطوری از آب در میاد. منم بهش هشدار داده بودم که استاد جوون اینطوری احتمالش زیاده سختگیر باشه و اذیت کنه (البته نمیدونستم تا این حد بیشعوره و خودشم همش تعریف میکرد که خوبه استاده.) حالا هم امیدوارم که بتونه باز اپلای کنه بزنه بره یه جای دیگه وگرنه زندگی دکترا با همچین دیوی از مردن بدتره.