X
تبلیغات
رایتل

این یکی دو روز تعطیلی کلی با رضا در مورد ازدواج صحبت کردم. اونم یه جورایی هم تیپ های من بوده که دوست دختر نداشته ولی میگفت که سعی کرده کم کم یاد بگیره و پیدا کنه. الانم یک سال و نیمی میشه که امریکا آمده و بیشتر از من به اینجا آشنا هست. به من گفت که خیلی عقب هستم و خیلی چیزا رو نمیدونم. مثلا بهم گفت که با هر دختری که میتونی برو کافی شاپ دانشگاه یه چیزی سفارش بده و فقط باهاش حرف بزن. من بهش گفتم آخه برای چی؟ وقتی من نمیخوام باهاش ازدواج کنم برم چی بهش بگم. رضا گفت من آنکس که ندانم و بدانم که ندانم هستی ولی تو ندانی و ندانی که ندانی هستی. و کلی توضیح داد که بالاخره دخترا مثل هم هستن و باید یاد بگیری که چطوری فکر میکنن و برخورد میکنن. منم حس کردم یه چیزایی رو درست میگه.