X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
حکایت آن خر که زبان به طعنه رندی گشود و آن رند هیچ نگفت و هوشیار کسی است که سخنی نگوید که خیری در آن نباشد

خری زاهد به راهی رهگذر بود
      که رندی را بدآنجا خانه در بود
چو خر را حال و روز وی بدیدی
       قیاسی کردی و از جا رمیدی 
ز فندق مغز وی چیزی گذر کرد
         ز الطاف خدا ار ار ز سر کرد
که باشد حال تو احوال آن قوم
         نبینم فرق سر از پای و از دم
 چه باشد فرق تو با حال آنها
         بدانم عیب و اشکال شماها
فرومانده کسی کز تو شنیدست
        ز وی بدتر کسی کو راه دیدست
 چو طفلی باشی و خود هم ندانی
        بزرگی شو چو خر از ما چه دانی
نباشد عقل تو اندر میانه
        به رویا بینی و واقع زمانه
بخواهم از خدا آن سنگی که آید
        خورد بر کله ات عقلت برآرد 
همی گفت و چنان غافل ز ره شد
      فرو رفت پایش اندر گل گیه شد
خمش بود مرد عاشق در برابر   
      نگفتی یک سخن ز اول به آخر
ولیکن بنده چون اینرا بدیدم
      ز بهر خر چنین شعری سرودم
که گر کمتر ازین ار ار نمودی
      خدایت را درینجا ره نمودی
صفای عاشقان را گو ندیدی
      زبان بر طعنه شان هر دم گشودی
برو ای ماه و زین خر هم گذر کن
      خمش باش و درونت نغمه سر کن

نظرات (9)
دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 02:19 ق.ظ
سلام وودی جان . یه سوالی ازت داشتم که چند وقتی هست میخواستم ازت بپرسم و نظرتو بدونم.
فردی که میخواد کار خودشو راه بندازه حالا یه کار کوچیکم باشه یه سری مشکلات جانبی به نظرم براش پیش میاد. مثلا واسه یه کار کوچیک یه کارگر و یه منشی و یه نگهبان بگیره ماهی 300-500 تومن بهشون حقوق بده. از یه طرف آدم با خودش فکر میکنه این افراد با این حقوق چه طوری میخوان زندگی کنن و از طرف دیگه هم نمیتونه بیشتر بهشون حقوق بده چون اونقدر درآمد در اول کار نداره و براش صرف نمیکنه. کارمندان کار درست انجام ندن و بخواد اخراجشون کنه با خودش فکر میکنه حالا اونا چه طور میخوان کار پیدا کنن؟
یه مثال دیگه هم اینه که طرف صاحبخونه هست و مستاجر داره . مستاجر کرایشو سرموقع پرداخت نمیکنه یا سرموقع تخلیه نمیکنه. اگه صاحبخونه به مستاجر فشار بیاره هم که میگن ظالم هست. در این موارد که فراوانن به نظرت چه طوری میشه رفتار کرد که نه به حقوق دیگران ظلم بشه نه فرد در حق خودش ظلم کنه و ضرر مالی و.. بکنه.
آمریکا هم حتما این مشکلات هست ولی جنسش فرق میکنه و شاید راه حل های بهتری براش پیدا شده.
موفق باشی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
اینجا که کار قانون داره و امنیت شغلی (به جز در ارتش) اصلا وجود نداره. یعنی هر زمان که شرکت اراده کنه میتونه کارمند رو بندازه بیرون.

در مورد چیزی که میپرسید شرایط مختلف فرق میکنه اما قوانین وضع شدند که به کسی صدمه وارد نشه. اون کارمند اگر میتونه جای دیگه کار پیدا کنه باید این کار رو کنه. اگر نه دیگه چاره ای نیست. اون چیزی که پسندیده نیست اینه که ارزش کارش مثلا 500 تومن باشه و شما هم داشته باشید ولی چون میدونید کار گیرش نمیاد به زور با 400 باهاش قرارداد ببندید. در مورد اخراج هم یکی از کارآفرین های اینجا حرفی زد که پسندیدم. گفت که خیلی اخراج یه کارمند سخته اما وقتی ببینی که اگر این کار رو نکنی ممکنه 20 نفر دیگه هم به دلیل ورشکستگی شرکت از کار بیکار بشن چاره ای نیست.
در مورد اون مستاجر و صاحب خونه خب تا جایی که میشه انسان باید کمک کنه و حالا در مورد خونه میشه یا هر چیز دیگه ولی جایی که نمیشه (بعضی الان منبع درآمدشون فقط همین اجاره خونه هست) باید طبق قوانین برخورد کرد. قوانین چیزیه که همه قبول کردند. کسی که واقعا مسلمون باشه به ضرر اون یکی هم راضی نمیشه. چرا مستاجری که پولشو نمیده به ضرر اون صاحبخونه راضی میشه؟ آیا واقعا نمیتونه بره جای دیگه زندگی کنه؟ متاسفانه شرایط اقتصادی خراب جامعه مشکلات بوجود میاره که اینجا به خاطر اوضاع اقتصادی بهتر خیلی خیلی این مشکلات کمتر هستن اگرچه اینجا هم کم بیخانمان نداره. اما این ظلم نیست چون تعهدی بوده و قرآن هم میگه به عهدتون عمل کنید. زمان پیامبر عهدنامه بود بین یهودی ها و مسلمونا که یهودی ها به دشمنان مسمانها توی جنگ کمک نکنن. عهد رو شکستن و بعد توسط سپاه پیامبر تار و مار شدند. نه اینکه مسلمونا بخوان ظلم کنن بلکه عهدی بوده و شکسته شده و اگر ادامه پیدا میکرد خون هزاران بیگناه دیگه هم ریخته میشد. بازم اگر جای مدارا بود میکردند.
دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 09:18 ق.ظ

فکر میکنم بعضی کامنت ها ی پست قبل باعث شد این شعر رو بنویسی
اما قبول کن که وبلاگ واسه همینه دیگه
تو مینویسی که بقیه هم بیان نظرشون رو بگن
اگه نمی پسندی کامنت رو ببند
یا تایید نکن که نمایش داده نشه
اما اینطوری عصبانی نشو و جواب نده
به نظرم جالب نیست
پاسخ:
چی میگید؟ این شعر یکی از بهترین سروده هام بود. کلی توش خندیدم مخصوصا اون بیتی که خره گیاه میشه! کلی آرایه ادبی باحال توش بود. به نظر من که خیلی جالبه.
دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:28 ب.ظ
ببخشبذ یه مثال دیگه میزنم. یه کارگر مثلا دارین برای حمل اجناستون. میبینین داره یه وسیله سنگین بلند میکنه و بهش فشار میاد دل آدم میسوزه ولی نمیشه بهش به دلایلی کمک کرذ.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 03:57 ب.ظ
یه مسواکی به دندوناتون بزنین.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب
دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 06:19 ب.ظ
oh
taylor swift is deadddddd
http://www.stylishboard.com/wp-content/uploads/2013/01/fi15.jpg
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:31 ق.ظ
من اومدم و تو یه مطلب خیلی قدیمی تون که در مورد آیه الله منتظری بود گفتم که خیلی زود از کوره در میرین و شما هم بلافاصله این پست بی ادبانه رو گذاشتین. پس اولا هرکسی میتونه این مطلب رو به خودش بگیره و ثانیا شما هم بی ادبین که به کسی که خیلی مودبانه بهتون میگه که زود از کوره در میرین این صفات رو نسبت میدین. من تو کامنت جواب پستتون رو دادم که بدونین تنها شما نیستین که میتونین بی ادب باشین. من هم برای شما که از لطف حق محرومین آرزوی توفیق ادب دارم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دو نکته:
1- این مطلب ربطی به شما نداشت. منم به این سرعت نمیتونم شعر بگم!
2- این مطلب یه حکایت کلی هست و اصلا هم بی ادبی نیست بلکه یک حقیقتی رو به زبان داستان میگه. هزارتا ازین داستانا توی ادبیات فارسی داریم حالا یکیشو هم من بگم.
3- طبق تصدیق خودتون کامنتتون بی ادبی بود که جواب لازم رو گرفت.
سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 02:05 ق.ظ
ولی چه بد شد که بی ادبی رو شما شروع کردین. زمانی که این جا عکس حمار گوش دراز میذارین نمیگین شاید به کسی بربخوره؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به جز اون حمار بیچاره که عکس اش اینجاست چرا کس دیگه ای باید بهش بر بخوره؟ تازه نیم ساعت داشتم دنبال عکس الاغ میگشتم چون همشون cute بودند و دلم نمیامد اینجا بذارم دیگه مجبور شدم اینو بذارم.

آخه یه کم فکر کنید چرا این حرف رو میزنید و کسی که میخونه چه فکری در مورد شما میکنه؟ درضمن من هیچوقت بی ادبی نکردم, نسبت دروغ به من ندید.
سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 08:18 ق.ظ
سلام ، آقا یه چند روزی هست من مشتری وبلاگ شما شدم. چون خودمم از روزها و خاطراتم مستند سازی می کنم که بعدا ببینم و تجدید خاطره بشه. کار بسیار پسندیده ای است.
ادامه بده.
فعلا خدانگهدار.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
خوش آمدید.
خدانگهدار
سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 06:49 ب.ظ
بله درسته چون پست شما با کامنت من همزمان بود به شک افتادم که نکنه منظورتون به من بود. یک بار دیگه باید به خودم یادآوری کنم که همزمانی دو پدیده نمیتونه رابطه علت و معلولی بین شون به وجود بیاره. از شما هم معذرت میخوام که زود داوری کردم. از بی ادبی خودمم معرت میخوام.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میکنم همه ما اشتباه میکنیم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد