وقتی میرفتیم خونه اون خانمه من و منصور کفشامونو در آوردیم. بعد که آمدیم بیرون پرسید که شما دین تون چیه که کفشتون رو در میارید و منصور حاضر جوابی کرد و گفت ربطی به دین نداره و ما برای احترام به شما کفشمون رو در آوردیم. بعد پیرزنه یه نگاهی به کفش من کرد و woooooow عجب کفش قشنگی داری. خیلی برق میزنه. منم گفتم ممنون. یادم افتاد به اون روز توی فرودگاه لندن که مسئول اتوبوس اونجا هم بهم گفت I admire your shoes. نیازی نیست که واکسش بزنی و خودش برق میزنه! منم بهش گفتم که منم به همین دلیل خریدمش. خلاصه کفش 15 لیری ای که ترکیه خریدم داستان شد. خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو میکردم دوام داشت و راحت بود.
نیما گفت که توی امریکا معمولا کسی از دین کسی نمیپرسه و این خانمه هم از روی فضولی این کار رو کرده حتما و خوشم آمد که خوب پیچوندیش.
افرین به منصور. دیدی منصورم به یه دردایی میخوره
. حالا یه عکس از کفشات بزار خب دلمون اب شد که چه ریختیه همه خوششون اومده ازش. 
ای بابا نمیشه عکس وسایل شخصی امو بذارم که
اخه کفشم جزو وسایل شخصیه که نشه نشون داد؟؟
تقصیر خودته الان منو کنجکاو کردی کی پاسخگو باید باشه هان؟؟
حالا یه فکری میکنم!