زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

فکر کنین اگه الان ایران ابر قدرت جهانی بود چی می شد؟

فکر کنین اگه الان ایران ابر قدرت جهانی بود چی می شد؟


1- اونوقت دانشجوهای آمریکایی و کانادایی اپلای می کردند ایران.
2- بعد تو آمریکا خودشونو می کشتن که تو کنکور استنفورد و ام آی تی قبول شن واسه کارشناسی چون دانشگاه های ایرانی فقط این دوتا دانشگاه رو می شناختند.
3- بعد اونوقت یه موسسه تشکیل می دادن تو ایران به اسم موسسه خدمات آزمون های آموزشی ( مخاا) بعد این موسسه یه آزمون برگزار می کرد به اسم (آفبزخ) آزمون فارسی به عنوان زبان خارجی یا همون TOPFL یا Test of Persian as a Foreign Language (.
4- بعد اونوقت این جوری می شد که دانشگاههای جنوب ایران علاوه بر TOPFL یه آزمون دیگه می خواستند به نام آزمون اطلاعات عمومی یا (آاع). بعد سوال هاش همه دری وری، یعنی اسم اسب رستم و زن سیاوش و آرایه های ادبی اشعار ایرج میرزا و مردمسالاری دینی را با چالش ها و چشم اندازهاش بررسی کنید و اصول دین چنتاست و .... همه اینارو باس ملت می خوندند. بعد اینجوری می شد که هر چه آاع ات بالاتر می شد شانس پذیرشت بیشتر بودش.
5- بعد اونوقت مثلا تو عرشه استنفورد یه همچین مکالماتی شکل می گرفت که:
- کجاها اپلای کردی؟
- من والله یه .... زیادی خوردم یه دونه تاپ تن اپلای کردم شریف، یه دونم واسه اینکه دلم نسوزه امیرکبیر. پردیس کیشم اپلای کردم حالا درسته رنکش خوب نیس ولی هوا عالی! ساحل دریا در حد تیم ملی! تو این مایه ها که تو کلاساش زدن لطفا با بیکینی نیاین! شریف اگه بگیرم که عالیه فقط یه نمه کمپسش کوچیکه! تو کجا اپلای کردی؟
- والله من (UYY) University of Yazd at Yazd اپلای کردم حالا آب و هواش اونقد خوب نیس ولی رنکینگ کلی اش بدک نیستش. University of Imam Jafar Sadegh(UIJS) هم اپلای کردم.
- اونجا چرا؟ آخه اونجا اصلا برنامه اش نیس آمریکایی بگیره، بودجه اش از وزارت دفاع ایران میادش کلا کاراش نظامیه. جواب میل داشتی؟
- والله آره یه جوابی داشتم. نمی دونم والله، خدا بخیر کنه پارسال که بچه ها همه دانشگاه آزاد گرفتن اونم بدون فاند. فعلا که من فقط یدونه Azad University of Olum Tahghighat(AUOT) دارم اونم مستر بدون فاند. لامصب گرونه. اونم با این وضع تومن.
- طوری نیس من پسرخاله ام مستر AUOT گرفت ترم اول بدون فاند بعدش جور کرد اونجا. بعدش اپلای کرد خواجه نصیر الان اونجاس.
6- بعد اونایی که نمی تونستن 5 6 سال تو ایران بمونن، عراق اپلای می کردند که بتونن برن بیان.
7- بعد مثلا رامین مهمانپرست می اومد یه سفارت خونه مجازی درس می کرد واسه دانشجویان آمریکایی که می خواستند بیان آمریکا. بعد می اومد مثل بلبل تو شبکه پرس تی وی انگلیسی صحبت می کرد بعد وعده ویزای مولتیپل می دادش.
8- بعد کل دانشگاه های مهندسی ما همشون پر آمریکایی و کانادایی و اروپای غربی بود، اونوقت دانشکده حقوق دانشگاه تهران می شد یه جایی که دانشجوهای خارجی خواب پذیرشش رو می دیدن چون کلا دست ایرانی ها بود.

 

و این قصه سر دراز داشت.

---------------------

منبع: ایمیلی از یک دوست.

چقدر بده آدم دور از همسرش زندگی کنه

یه مشکلی که برای داداشم به وجود آمده اینه که ایتالیا به همسر از بدو ورود ویزا نمیده و باید خودش چند ماهی بره اونجا و تازه بعدا اقدام کنه که حدود 5-6 ماهی طول میکشه. الان با این اوضاع خیلی دو دل هست که بالاخره اقدام کنه برای ایتالیا یا نه. من که بهش گفتم بذاره برای ترم بعد که یه کم وضعیت من هم مشخص بشه شاید بتونم بعد از یک ترم فاند هم بگیرم. اما خانمش راضی نیست و میگه هر چی زودتر بری بهتره. علت عجله هم فقط شرایط اینجاست که بعید میدونم تا یه ترم اتفاق خاصی بیفته. اگرچه هیچ چیزی قابل پیش بینی نیست. اینطوری اگر بخواد اونم تابستون بره, حتما باید خونمونو بفروشیم و با وجود اینکه من نهایت سعی ام رو کردم که این اتفاق نیفته, ظاهرا نمیشه. آخه این خونه تنها سرمایه ما است که اگر خرج تحصیل این داداشم بشه دیگه برای بقیه خرج های آینده هیچ چیزی نمی مونه. حالا امیدوارم که خدا خودش درست کنه.


چند روز پیش که راجع به تیلور نوشتم یه سری هم به خبرها زدم دیدم تیلور خانم پارسال رفته یه خونه خوشکل توی لس آنجلس خریده که چند تا عکساشو این زیر میذارم:









تیلور خانم سلیقه ات خیلی خوبه اما من امسالم نمیتونم بیام لس آنجلس. ممنونم که یکسال هم به خاطر من صبر کردی اما من فعلا هیچ ایده ای ندارم که چطوری میتونم بیام اونجا. 


بعد از اون ریجکت USC اینقدر بی حوصله ام که دیگه حوصله شوخی رو هم ندارم. مثلا قرار بود تابستون برم لس آنجلس خونه تیلور دیگه کرایه خونه هم نخوام بدم! تیلور هم خودش کم کم از nashville بیاد پیش هم زندگی کنیما. خاک توی سرت USC که برنامه های منو خراب کردی. آخه دیگه چطور دانشجویی میخواستی که من نبودم؟

دانشگاه لس آنجلس (USC) ریجکت شدم :(

ناراحت کننده ترین خبر این هفته اما نه مشکلات ضمانت نامه و مدرک بود و نه مشکلات وام بانک. بلکه این بود که اول این هفته فهمیدم که دانشگاه لس آنجلس هم منو ریجکت کرده :(

این مدت همش فکر میکردم که حالا که قراره با هزینه خودم برم حداقل برم یه جایی که واقعا دوست دارم. دانشگاه USC معروف بود به دادن پذیرش های بدون فاند و من که اپلای کردم به این قصد بود که اگر هیچ جایی فاند نگرفتم اینجا رو برم که هم دانشگاه بهتریه و هم شهری هست که دوست دارم.

البته این دانشگاه مشکلات خیلی خیلی زیادی رو هم داشت. یکی اینکه جای بد شهر هست همین یک ماه پیش 2 تا چینی نزدیک دانشگاه کشته شدن, یکی دیگه اینکه خیلی خفنه و شاید اگر میرفتم رقابت برام خیلی سخت بود و نمیتونستم فاند بگیرم. یکی دیگه هم اینکه شهریه اش بالا بود و خود لس آنجلس هم که گرونه و کلا توی کالیفرنیا مالیات بیشتری برای خرید باید پرداخت بشه و بدون فاند زندگی باید خیلی سخت باشه اونجا.

تروجانها, خداحافظ شما. اگر قرار باشه سال بعد اپلای کنم, دیگه برای UCLA اپلای میکنم.

آزاد کردن مدرک کارشناسی ارشد - قسمت اول

برای مدرک دانشگاهم, دیروز هر چی زنگ زدم دانشگاه کسی گوشی رو بر نمیداشت. دیگه تصمیم گرفتم که امروز خودم برم. از بانک که آمدم بیرون تا رسیدم دانشگاه ساعت 12 و نیم شد. گفتن که تا یک و نیم تعطیلیم. با خودم فکر کردم که اگر اون رئیس نافهم یک ساعت با تلفن و اون آقا اون همه حرف نمیزد و اصلا اگر از اول اون کارشناسه میگفت این پیش فاکتور رو نمیتونیم قبول کنیم, الان حداقل به کارهای مدرکم میرسیدم. به هر حال منم رفتم ناهار و نماز. راس یک و نیم برگشتم. گفت بشین تا زنگ بزنیم. در واقع اتاقی که کارم اونجا بود گوشی رو بر نمیداشت و آخرشم به یکی دیگه از نگهبان ها گفت که به اونا بگه زنگ بزنن! با کسی که صحبت میکردم, براش توضیح دادم که نامه ام رو دو روز پیش ثبت کردم ولی گفت که دست من نرسیده. شما برو دبیرخونه از اونجا ببین کجا فرستادن. دبیرخونه نوبت گرفتم و منتظر شدم. بعد توی کامپیوتر چک کردو گفت رفته دست خانم فلانی. باز برگشتم ساختمان اصلی. گفتن که باید صبر کنی. حدود بیست دقیقه ای نشستم و باز به همون روال همون کارشناسه زنگ زد پایین. گفت بله نامه اتونو پیدا کردم, ولی مدرکتون آماده نمیشه. گفتم خوب حداقل یه کاری کنید که من بتونم برم وزارت علوم. گفت فردا میفرستم پیش آقای فلانی, شما برو از ایشون مبلغی که برای آزاد کردن مدرک لازمه رو بگیر و بریز به حساب تا بهت نامه بدیم. گفتم من چندین ماه کار میکردم, گفت خب مدارکشو به همون آقای فلانی بده. گفتم پس امروز دیگه هیچ کاری نمیشه؟ گفت نه دیگه فردا! با خودم فکر کردم که اگرچه دو ساعت و نیم معطل شدم اما حداقل نامه رو به جریان انداختم. اگر نیامده بودم عین دیروز که طرف روحشم خبر دار نبود که باید کار منو هم انجام بده. حیف شد دیروز نرفتم. ساعت 3 و خرده ای خسته و خرد رسیدم سر کار و تا همین الان که اینو مینویستم داشتم کار میکردم.
فکرشو کنید که یه صبح تا عصر سر کار نرفتم و هیچ کار مثبتی هم صورت نگرفته. عین عصر هجر که مردم پشت در غار مینشستن که دایناسورش بیاد بیرون اینجا باید بری پشت در غار بانک و ... بشینی که شاید یه دایناسوری ازش بیاد بیرون.

وام چی شد؟

اول صبح گفتم برم دنبال اون وام 7 میلیونی. چون قرار بود بابام ضامن بشه مجبور شدم که صبح تا 9 منتظرش بمونم. تقریبا ساعت 9  و نیم رسیدم بانک اما هیچ پولی توی جیبم نبود, گفتم برم از عابربانکم پول بگیرم. نزدیک 5 تا بانک رفتم و کلی راه رفتم اما هیچ دستگاهی پول نمیداد. بالاخره بانک مربوط به کارتم رو پیدا کردم و ازش پول گرفتم. ساعت نزدیک 10 شد. خیلی خوشحال بودم که اگر این نیم ساعت طول کشید, همه مدارکم کامله و فقط دفترچه مونده که باز کنم. اونجا توی نوبت بودم تا یه دفترچه قرض الحسنه (برای وام گرفتن باید دفترچه قرض الحسنه باشه) باز کردم. بعد مدارک دیگه ای که برای وام لازم بود رو گذاشتم توی پوشه و منتظر شدم که کارمند مربوطه که نمیدونم کجا بود آمد. مدارک رو بهش دادم, بدون اینکه نگاهی کنه گفت که باید رئیس تایید کنه. رفتم پیش رئیس. نیم ساعت داشت با تلفن حرف میزد. تلفنش که تموم شد یه نگاهی به برگه های من کرد, گفت برای ضامن فلان مدرک و ... رو هم میخواهیم. هیچی نمیتونستم بگم چون برگه ای رو که قبلا داده بود که لیست مدارک لازم رو روش نوشته بود گم کرده بودم. گفت برو به آقای کارشناسش بگو. من رفتم پیش کارشناس و گفت بله اینا رو هم میخواهیم! برگشتم پیش رئیس یه نفر نشسته بود پیشش و داشت همینطوری حرف میزد که کارخونه داشتیم اینطوری بوده و اونطوری شده, خلاصه یه نیم ساعتی حرف زد. بعدش که کار اون طرف تموم شد, یه نگاهی دوباره به مدارک من کرد و گفت برو پیش کارشناس! رفتم پیش کارشناسش گفت چرا سفته ات رو نوشتی و امضا کردی؟ باید به ما سفید میدادی. باید بری عوض کنی. گفتم والا من اولین بارم بود که سفته میگرفتم. (صبح که از بانک ملی سفته گرفتم فکر میکردم که چیزی که بهم داده فیش هست که باید پر کنم چون یه کاغذ خالی بود.) بعد یه نگاهی کرد به سیستم و یه پچ پچی با رئیس کرد و گفت این پیش فاکتور رو نمیتونیم ازت قبول کنیم. گفتم چرا؟ (از دیروز میدونستم که یه بخشنامه جدید آمده که فقط پیش فاکتور 2 تا شرکت خاص رو قبول میکنیم.) گفت قانون جدیده. گفتم کی آمده؟ گفت همین الان!!! گفتم اٍ ؟ یه دفعه یه حالت عصبانی بهش دست داد گفت اٍ یعنی چی؟ همینه که هست.  قانون جدیده. منم از واکنش اون کارشناس شدیدا تعجب کردم و اصلا شکه شدم. در واقع انتظار داشتم که بگه قانون عوض شده اما نه اینطوری! گفتم خب من که قبلا آمده بودم و نامه ام مال قبل بوده شما هم که اون موقع چیزی نگفتید, من چه گناهی کردم؟ گفت به ما ربطی نداره. یه پیش فاکتور دیگه باید بیاری.

خیلی شکه و ناراحت ساعت حدود 12 از بانک آمدم بیرون. رفتم بانک ملی و گفت آقا سفته رو که عوض نمیکنن, میخواسته گیر بده وگرنه اگر اشکالی داره میتونه لاک بگیره. مهلت گرفتن وام من هم 10 روز دیگه بیشتر نمونده و بعید میدونم که این مدت برسم که باز برم یه شرکت دیگه یه جایی قیمت مناسب پیدا کنم و پیش فاکتور بگیرم. از اون احمقانه تر رفتار به اصطلاح کارشناس بانک بود که به جای اینکه طرف منو بگیره و بگه بله یه تصمیم ناگهانی گرفتن و مثلا من عذر میخوام که کار شما عقب میفته, یا حداقل ابراز همدردی کنه, در کمال پر رویی دست پیش هم میگیره. انگار که من گناهکار بودم که علم غیب نداشتم که یه شبه قانون جدید میذارن! واقعا با این فرهنگ پایین چکار میشه کرد. توی راه دانشگاه فقط به این فکر میکردم که واقعا من چطوری میتونم توی همچین جامعه ای زندگی کنم. اون مسئول نافهم که شب قانون مینوسه و صبح لازم الاجرا میکنه و اون کارمند نفهم که به جای اینکه فکر کنه به من خدمتی میکنه فکر میکنه داره به من لطف میکنه و چون من مجبورم باید به هر سازی که زدن برقصم (عین همون بانک شیراز که آخرشم یه ضمانت نامه بدون عیب بهم نداد). تا این سن هم هیچوقت کارم به همچین کارهایی نیفتاده. کلا از وام گرفتن منتفرم و توی این شرایط بدون فاندی اگر مجبور نبودم هیچ وقت دنبالش نبودم. اگرچه دیگه فکر کنم ارزش نداشته باشه که وقتم رو تلف کنم اما مجبورم.