یکی از دوستان در نظرات سئوال گذاشته بود که خرج تحصیل توی ایتالیا چقدر میشه. من برای داداش خودم که میخواد فوق لیسانس بخونه رو میدونم که این زیر مینویسم.
با محاسبه ما برای تحصیل توی ایتالیا خود دانشگاه که سالی 3300 یورو میگیره. 2 سال میشه 6600 یورو
ارزونترین خوابگاهشون 200 یورو توی ماه هست.
خرج خورد و خوراک هم چیزی در حدود 150-200 یورو میشه.
اگر رفت و آمد و ... رو اضافه کنیم ماهی 50 یورو هم اونا میشه.
یه سری هم خرج های اضافی و پیش بینی نشده همیشه هست (مثل بیماری یا خرید یه کتابی که گیر نمیاد) اونم ماهی 100 یورو
جمع برای 2 سال
دانشگاه 6600
بیمه 200
خوابگاه 4800
غذا 4800
رفت و آمد 1200
پیش بینی نشده 2400
--------
20000 یورو
البته چیزی که نوشتم میشه گفت مینیممه. خرج پوشاک و حذف کردم فکر کردم از اینجا بگیره و خرج کتاب و ... رو هم حذف کردم گفتم Ebook گیر بیاره. خوابگاه رو هم خیلی مینیم زدم (خرج اصلی همین خونه هست)
یورو الان تقریبا 1700 هست که میشه 35 میلیون برای 2 سال. 2 بار هم بخواد برگرده ایران 2 میلیون پول هواپیما هم به این اضافه میشه.
شاید بشه گفت هزینه زیادی هست مخصوصا برای ما که پولدار هم نیستیم اما خب اینجا هم بخواد درس بخونه و مستقل زندگی کنه خرجش از این کمتر نمیشه. 10 میلیون که فقط خرج دانشگاه سراسری هست. مستقل هم بخواد بشه ماهی 350 تومن پول اجاره و همون 300 پول خورد و خوراک و... اش میشه.
چند شب پیش خواب دیدم که تیلور خرسی رو که براش فرستادم رو دیده و خیلی خوشحال شده! واقعا راست میگن شتر در خواب بیند پنبه دانه!
امروز که بعد از مدت ها رفتم فیس بوک دیدم آهنگ جدیدش رو موزیک ویدئو کرده. با هر زحمتی بود دانلود کردم که ببینم. وقتی دیدم فهمیدم که یه جورایی در مورد اشتباه کردم. اون هنوزم همون دختر کوچولوی شیطونه و بزرگ نشده! همه درکش هم از mean همون قهرهای کودکانه هست. شاید من خیلی بزرگ شدم. شایدم شنیدم بزرگ شده پیش داوری کردم! دلم براش تنگ شده. اما کاشکی به جای این باز untouchable میخوند.
فعلا که اینجا گیر کردیم و امکان نداره بتونم زودتر از مرداد سال دیگه (یعنی حدود 17 ماه دیگه) برم امریکا. تازه الانم پولی ندارم. وضعیت بازار ارز هم که حسابی به هم ریخته. کارم هم خیلی سنگینه و به طوری که رمقی نمیمونه که درست درس بخونم. خدا کنه این چند هفته اولیه هم بگذره که کارم سبک بشه. تا حالا 500 تای کاپلان رو خوندم + 150 تا از 1100 و از برنامه خودم خیلی عقبم. باید بتونم توی تابستون 5000 تا لغت رو حفظ کرده باشم.
بالاخره مسئولین راه حل برای خارج نشدن مغزها پیدا کردند. اصل خبر مربوط به سایت اپلای ابراد هست.
اول اینکه نظام وظیفه (به قول بچه ها کثیفه) دیگه اجازه خروج برای مقطع لیسانس رو نمیده به این بهانه که به اندازه کافی دانشگاه آزاد داریم. حالا فرض کنید که شما میخواهید برای لیسانس برید UCLA, اما میگن برو دانشگاه آزاد سر تپه!
بعدش هم آمدن خرید مدرک بچه های روزانه رو هم کردن ترمی 2 میلیون. به عبارتی شما اگر بخواهید از کشور خارج بشید و فقط فوق لیسانس روزانه باشید باید حدود 10 میلیون بدید وزارت علوم 15 میلیون هم وثیقه بذارید و چند میلیون هم خرج بلیت و ویزا میشه و خدا به خیر کنه اگر یکی مثل من بی پول باشه که پذیرشم بگیره و نتونه بره.

به نازم به این تفکر والا.
خب باز خوبه ما ورودی 89 نیستیم اگرنه دیگه اصلا به خارج رفتن فکر هم نمیکردم. من اگر پول داشتم که روزانه درس نمیخوندم میرفتم اروپا درس میخوندم. یعنی فکر کن اگر داداش من به سلامتی خودش رو میکشت و فوقش رو روزانه دانشگاه تهران قبول میشد, بعد که میخواست مدرک بگیره (فرض کنیم ورودی 90 هم میشد) باید حدود 10-12 میلیون فقط برای خرید مدرکش میداد. خب خل که نیست میره خارج میخونه. نیازی هم به اون کنکور مسخره نیست به جاش زبان میخونه و زبانش خوب میشه.
خب خب به خودم تبریک میگم که دیشب ریجکت دانشگاه USC و پریشب هم ریجکت دانشگاه UCI آمد. الان دیگه تنها دانشگاهی که جواب نداده UNCC هست که دیگه معلومه ریجکتم!
خب برای من که مهم نبود, من که برنامه ریزی کردم برای سال بعد.

این یه عکس از USC (نمایشگاه کتاب امسال لس آنجلسه)

اینم یه عکس از UCI (اون من نیستم که دارم از اونجا رد میشم. اما خب شاید یه روزی رد شدم)
خب امسال که نشد بریم اینجاها, شاید سال دیگه بشه.خدا کنه بتونم از یه جایی فاند بگیرم.
صبح بیدار میشم. سریع صبحانه میخورم و راه میفتم میرم سر کار. توی راه از همون پادکست ها که معرفی کرده بودم گوش میدم. بعد تا ساعت 5-6 کار میکنم. وسطش برای تفریح(!) اگر بتونم یه کم لغت حفظ میکنم. بعد دوباره میام خونه. توی راه باز پادکست گوش میدم (بعضی موقع ها هم تیلور گوش میدم). شب خیلی خسته ام. یه چیزی میخورم و اگر رمقی باشه لغت حفظ میکنم و نباشه یک کم تلویزیون میبینم و میخوابم و باز فردا...
تنها چیزی که این وسط گم شده همون پایان نامه ام هست. اصلا وقت نکردم روش کار کنم. امیدوار بودم که اون هفته تموم بشه نشد. حالا این هفته هم انگاری تموم نمیشه.
اگرچه خیلی خسته کننده هست از روزهام راضی هستم اما کاش پایان نامه ام رو زودتر دفاع میکردم که راحت میشدم. هر وقت بهش فکر میکنم پشت پلکم میزنه!
خدا میدونه که فردا چطور بشه.