زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

چهار ماه گذشت و یک ترم تمام شد

اصلا باورم نمیشه که به این زودگی ترمم تموم شد و چهار ماه هم گذشت. همه چیز خیلی زود گذشت. دیروز میخواستم بیام و خیلی چیزا بنویسم اما اینقدر امتحانمو بد دادم که بعد از امتحان حس و حال هیچ کاری رو نداشتم. پسر هندیه هم آمد توی اتاقم باز 2-3 ساعتی حرف زد و با هم رفتیم یه چیزی خوردیم و دیشب تا نصف شب با منصور داشتیم دنبال ماشین میگشتیم چون میخواد ماشین بخره, منم گفتم اگر یه چیز خوبی گیرم بیاد میگیرم. قیمت ها اما بالاتر از چیزی بود فعلا بتونم روش حساب کنم. دیروز یه صحبتی با این استادم کردم و فهمیدم که به بحران پیدا کردن استاد خوردم. چون اون استادی که میخواستم باهاش کار کنم داره از این دانشگاه میره و چند تا استاد دیگه ای که مدنظرم بودند هم فاند نداشتن. یکیشون هم که فاند داشت فهمیدم که خیلی خیلی بداخلاقه و بهتره اصلا سمتش نرم.

بررسی مشکلاتی که اینجا دارم

این مدت چون ترم داره تموم میشه و تقریبا دیگه با محیط اینجا آشنا شدم و جا افتادم میخوام برای ترم دیگه برنامه ریزی بهتری کنم تا از زمانم بهره بیشتری ببرم. این روزا بازم دارم برنامه ریزی میکنم. بازم دارم فکر میکنم که چه مسیری رو برم. در کنار خوندن مثنوی و نگاه کردن ویدئوهای خیلی جالب یوتیوب دارم باز فکر میکنم که چه کارهای بیشتری میتونم انجام بدم. یه سری فکرا هم کردم.

 

فقط باید مشکلات رو شناخت و براشون راه کار ارائه کرد.

 

زبان

مشکل اصلی امروز من اینه که زبانم خوب نیست. اولین کاری که باید از ترم دیگه انجام بدم اینه که یه دوست امریکایی پیدا کنم. درسته که برای درس خوندن مشکلی ندارم اما با اون سطحی که من میخوام با مردم در ارتباط باشم با این وضع نمی تونم. باید بتونم اصطلاحات اینا رو یاد بگیرم و استفاده کنم. اون روزای اول میخواستم برم با کریسیدا دوست بشم اما بعد از اون چند بار دیدمش و فکر کردم خیلی خوشم نمیاد ازش. کس دیگه ای رو هم توی دانشگاه دیگه ندیدم. نمیدونم این امریکایی ها کجا هستن؟! اکثرا چون سر کار میرن حوصله ندارند به هر حال این خیلی واجبه. همچنین دارم برنامه ریزی میکنم که اگر باز کسی رو پیدا نکردم بتونم سریال نگاه کنم تا یه کم با زبان عادی اینجا آشنا بشم.


پول

این روزا خیلی به این فکر کردم که چطوری واقعا میتونم یک میلیون دلار داشته باشم. اصلا میخوام داشته باشم یا نمیخوام داشته باشم. از وقتی که اون مقاله رو در مورد پول خوندم بدم نمیاد که یه کاری کنم که واقعا ارزشمند باشه و در کنارش بتونم یه پولی هم در بیارم.  

پریروز باز یه ایده خیلی خوب به ذهنم رسید که این بار میخوام واقعا انجامش بدم. البته نگاه کردم مشابه کارم رو هم یه شرکت بزرگ انجام داده اما خب منم میتونم به یه روش دیگه یه جوری انجامش بدم که دیگران بتونن استفاده کنن. نمیدونم موفق میشه یا نه اما اگر بشه که خیلی خوبه. بعضی وقتا ماشین حساب دستم میگیرم ببینم چقدر میتونم از توش پول دارم یا چطوری پول در بیارم. توی اینترنت هم این روزا کلی مطلب خوندم و در مورد انجام ایده ام هم فکر کردم.

 

اقامت

اقامت برای من مسئله اساسی ای نیست. اما مشکل اینه که با توجه به قوانین امریکا نمیتونم منبع درآمدی غیر از دانشگاه داشته باشم. برای همینه که دارم دنبال یه راهی میگردم که اگر بشه بتونم اقامت بگیرم تا بتونم راحت پول در بیارم.  

میتونم ازدواج کنم اما واقعا دلم نمیخواد با کسی که دلم نمیخواد ازدواج کنم. بعد هم با این شرایط مالی نمیتونم با کسی که میخوام ازدواج کنم. میتونم ویزامو تبدیل کنم به ویزای کار اما اونم تا به گرین کارت برسه خیلی دردسر داره و کمتر از یک سال و نیم فکر نمیکنم طول بکشه. بعدشم دلم نمیخواد درس و دانشگاهم رو ول کنم. حالا که اینقدر زحمت کشیدم چرا دکترامو نگیرم. ممکنه مجبور بشم که مسئله اقامت رو بذارم کنار سعی کنم که یه آدم مورد اعتماد پیدا کنم که اون بتونه زحمت گرفتن پولا رو بگیره اما فعلا که کسی توی ذهنم نیست. راه های گرفتن اقامت رو هم یه بررسی کردم دوباره اما راه سر راستی نیست و همشون هم خیلی طول میکشن.


حلقه مشکلات

البته مشکلات نه فقط خودشون هستن که به هم حلقه هم شدن. مثلا برای ازدواج پول میخوام برای پول باید اقامت داشته باشم. حالا برای اقامت یا پول میخوام یا باید ازدواج کنم! باید دنبال یه راه کارهایی هم باشم که حلقه های مشکلات رو هم بشکنم.

  

مدیر برنامه ها!

بعضی وقتا پیش خودم خیال بافی میکنم که یه مدیر برنامه ها میخوام که کمکم کنه هم زبانم خوب بشه و هم کارهایی رو که میخوام اینجا انجام بدم رو راهنمایی ام کنه. هم بیشتر با فرهنگ اینجا آشنا بشم. حالا یه آگهی میزنم توی اینترنت ببینم چیزی پیدا میکنم یا نه. 


اینترنشیپ برای تابستون 

اگر بتونم برم برای تابستون برم یه شرکت خوب, شاید بتونم همونجا چند نفر رو پیدا کنم که توی بقیه برنامه های تجاری ام کمکم کنن. در هر صورت برای اینکه پول داشته باشم باید تابستون برم سر یه کاری که توش پول باشه. اگر بتونم ایده امو توی این چند ماه ترم بعد به یه جایی برسونم شاید ترجیح بدم که روی اون کار کنم اما فکر نکنم توی این مدت کم به جایی برسه.

گرفتن اینترنشیپ اما خیلی مشکل بزرگی نیست. اما خب باید توی تعطیلات بشینم خوب مصاحبه ها رو بخونم و جواب سئوالا رو یاد بگیرم تا یه شرکت خوب با حقوق بالا استخدام بشم.

این روزا

خب پنجشنبه سخت ترین امتحانم که همون درس ریاضیه بود دادم و طبق معمول بازم یه سری اشتباهات ریز و درشت کردم که نمره کامل نگیرم. جمعه هم جشن فارغ التحصیلی بود و کلی کمک نولا کردم و میز جا به جا کردم و به مهمونا خوش آمد گفتم و خلاصه تا عصر اونجا بودم. یک ساعتی هم با نولا در مورد نیویورک و امریکا حرف زدم که باید بعدا بنویسم. عصر هم تا شب توی دفترم سئوالای بچه ها رو جواب میدادم.

این روزا چون موقع تحویل پروژه هاست بچه ها هر روز میان از من کلی سئوال میپرسن. من حتی قبل از امتحانم ساعت اداریمو تعطیل نکردم چون واقعا سرم شلوغ شده. خلاصه اون یک هفته ای که تعطیل بودیم الان ده برابرش جبران شد. تقریبا تمام ساعاتی که دانشگاه هستم دانشجوها میان که سئوال بپرسم.

دیروز و پریروز هم یکی دیگه از پروژه هامو تموم کردم. درواقع کار خاصی نداشت من فقط برای اینکه استاده رو سورپرایز کنم خیلی روش کار کردم تا بعدها شاید لازم بشه ازش برای سر کار رفتن ریکامندیشن بگیرم. تا 20م دسامبر که آخرین امتحانمه دیگه کار خاصی ندارم. برای همین دارم برنامه ریزی میکنم برای ترم آینده و تابستون. از 20م هم دیگه تعطیلم. خیلی ناراحتم که نرسیدم وبلاگم رو اونطوری که میخوام آپدیت کنم و کلی اتفاقات توی دانشگاه افتاد که هنوز نرسیدم بنویسم. احتمالا از 20م که تعطیل میشم برسم که داستان رو برسونم سر زمان واقعی اش تا یه چیزای مهمتر که میخوام بنویسم رو هم برسم بنویسم.

وبلاگ steve pavlina

چند وقته به سرم زده که یه هدف بذارم برای خودم مثلا 1 میلیون دلار و سعی کنم به دستش بیارم. بعضی وقتا فکر میکنم که الان این همه پولو میخوام چکار کنم. بعضی وقتا هم فکر میکنم که آخه به جز این چکار کنم؟ زندگی همینطوری جریان داره و من نمیتونم سرعتش رو کم یا زیاد کنم. مسیری هست که باید برم. دیشب که همینطوری داشتم دنبال راه های کسب یک میلیون دلار میگشتم یه وبلاگ جالب پیدا کردم: 

http://www.stevepavlina.com 

عنوان بالای وبلاگش هم خیلی وسوسه کننده بود: Personal Development for smart peopleو چند تا از مطالبش رو خوندم. مثلا این مطلب رو در مورد پول: 

http://www.stevepavlina.com/blog/2006/12/making-money-consciously/ 

هیچوقت اینطوری به این موضوع نگاه نکرده بود که پول یک منبع اجتماعی باشه! همینطوری بعضی نگاه های دیگه. کلا از بعضی دیدگاه هاش خوشم آمد. گفتم شما هم شاید دلتون بخواد یه وبلاگ انگلیسی رو هم تجربه کنید. 

کیتارو - Kitaro

کیتارو یک آهنگ ساز ژاپنیه که این روزا بعضی وقتا آهنگ هاشو گوش میدم. بعضی هاش خیلی قشنگه. من از Silk road و Matsuri و Aqua و چند تای دیگه خوشم آمده. آشنا شدن با فرهنگ های دیگه میتونه خیلی جالب باشه. من هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی بتونم به یه آهنگ ژاپنی گوش بدم!


(اشتباه تایپی silk road تصحیح شد.)