زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

این روزا

این روزا دیگه ترم داره تموم میشه. پنجشنبه اولین امتحان پایان ترمم هست. اصلا باورم نمیشه که به این زودی به آخر ترم رسیدم. دو تا پروژه دارم که تحویل بدم که دیگه آخراشم. منصور هم کم کم داره وسایلاشو جمع میکنه که بره. البته هنوز ادمیشن رسمی بهش ندادن اما دیگه فکر نمیکنم که ندن چون استاده خیلی پیگیر کارش هست. برای اون استاد UCLA هم ایمیل زدم که جوابی نداد و منم دیگه پیگیر نشدم. حوصله سختی های درس خوندن اونجا رو هم ندارم. اینجایی که هستم صد در صد راحتتر از اونجاست. اتفاق بدی که هفته پیش افتاد این بود که با استادی که میخواستم کار کنم گفت که ترم دیگه کلا نیستم و احتمالا کل 2013 هم نیستم. خلاصه هر چی برنامه ریزی کرده بودم روی این استاده پنبه شد رفت.


پریروزها پشت صحنه های Ours رو نگاه کردم و کلی خندیدم. حیف که تیلور خانم ظرف یکسال این همه عوض شده. یه چند ساعتی در مورد مصاحبه های شرکت ها خوندم و دیدم که خیلی تعطیلم و باید کلی زحمت بکشم که از پس مصاحبه هاشون بربیام. امیدوارم بعد از امتحانا مصاحبه ها رو بخونم و چند جا اپلای کنم که تابستون برم اونجاها کار کنم. پریروز کل startup weekend تهران رو نگاه کردم و دیدم چقدر ضعیف کار میکنن. به جز تیم برنده بقیه تیم ها خیلی ایده های ضعیفی داشتن و بعضا تکراری هم بود! ایده "خرد خرد" هم چند وقت پیش خودم به منصور گفته بودم. البته اون جوری که اونا میگفتن اصلا به درد نمیخورد. داداشم هم که از طرف دانشگاهشون بورس شده بود برای یه ورک شاپ بره چین برای ویزا به مشکل خورد چون گفتن که از ایتالیا نمیتونی ویزای چین بگیری و باید بری ایران و اونم نمیتونست بره. خلاصه ممکنه سر اینکه ایرانی هست نتونه بره. 


هفته ای که گذشت هم یه مقداری در مورد خودم فکر کردم و اینکه آخرش میخوام چکار کنم. خیلی کارها هست که میخوام کنم اما مسیری که دارم میرم الان در اون جهت نیست. از یه طرف میخوام زبانم رو خوب کنم. از یه طرف تابستون کار بگیرم. از یه طرف دوست دارم که بزینس خودم رو راه بندازم و یه پولی در بیارم بتونم ازدواج کنم و کمک خانواده ام باشم و میگم اصلا برای چی تابستون دنبال کار باشم. از یه طرف منصور داره میره و اجاره خونه ام دو برابر میشه و هیچ جایی هم ارزونتر پیدا نکردم. خلاصه حسابی ذهنم به هم ریخته شده که برای آینده ام چطور تصمیمی بگیرم. با خودم گفتم فعلا تا آخر امتحانا درس بخونم, بعدش فکر کنم که چکار کنم.

پاییز زیبای اینجا

اینجا پاییز خیلی زیباست. هر جایی که میری درختا رنگی شدن. هوا هم بهاریه.






تلفن همراه در امریکا

خدمات تلفن همراه توی امریکا مثل خیلی چیزای دیگه شرکتی هست. یعنی شرکت های مختلفی هستند که سرویس میدن. کلا چهار تا شرکت بزرگ هستند که اکثر خدمات رو میدن


Verizon

AT&T

T-Mobile

Sprint


توی وب سایت های هر کدومشون میشه اطلاعات مربوط به سرویس هاشونو گرفت. Verizon بهترین کیفیت خدمات رو داره و بالتبع گرونتره.



سرویس های موبایل هم دو نوع هستند: 


1- قراردادی

توی قراردادی شما ماهانه یه مبلغ ثابتی رو به اون شرکت بابت سیم کارت و خدماتش میدید. مثلا ماهی 50 دلار. دیگه هر چی بخواهید استفاده میکنید. در ازای پرداخت پول کمتر ماهیانه (مثلا 30 دلار) اون نامحدود بودن هم کم میشه مثلا میشه 250 دقیقه در ماه. برای اینترنت هم همینطور ممکنه بشه مثلا تا 700 مگ در ماه. یا با سرعت کمتر. هر شرکتی سیستم خودشو داره.


2- بر اساس استفاده

توی این نوع شما یه سیم کارت میخرید و یه مبلغی شارژش میکنید و بر اساس استفاده اتون از اون مبلغ کم میشه. هزینه استفاده هم تقریبا 10 سنت بر دقیقه و 10 سنت برای هر اس ام اس و 25 سنت برای MMS هست. شرکت های AT&T و T-Mobile همچین سرویسی رو میدن اما شرکت های دیگه تمایلی به این سرویس ندارن. شارژها هم منقضی میشن. مثلا باید تا 3 ماه یا یک سال استفاده اشون کرد وگرنه میسوزن.


خرید موبایل روی قرارداد

کلیتش اینه که قرارداد 2 ساله باهاتون مینویسن که ماهی 50 دلار بابت اینترنت و سیم کارت بدید. دو سال میشه. اینطوری 200 دلار نقدی میگیرن و  1200 دلار هم قراردادی. حالا اون گوشی در نهایت 600 دلار هست. یعنی 800 دلار باید پول خدمات تلفن همراه بدید. (میشه ماهی حدود 30 دلار) از اون به بعد هم هر چی که قرارداد بنویسید با اینا براشون دیگه سود خالصه. معمولا اونایی که گوشی ندارن و میخوان یک گوشی خیلی گرون مثل iPhone بردارند, این گزینه ممکنه براشون به صرفه باشه. بازم گوشی locked هست یعنی نمیتونن سیم کارت کشورهای دیگه رو روش بندازند یا سرویس دهنده اشونو عوض کنن. مثلا اگر از Sprint یک موبایل اینطوری بگیرید و راضی نباشید نمیتونید دیگه عوضش کنید.


تخفیف های ویژه

سیستم بازاریابی امریکا خیلی پیچیده است. اینجا روی سرویس های موبایل هم یه سری تخفیف های خاصی وجود داره مثلا اگر 3-4 نفر با هم Family بشن و با هم سرویس بخرن ارزونتر در میاد.


من خودم چون استفاده ام کم بود و اینترنت هم روی موبایلم نمیخواستم, یه کارت شارژ 100 دلاری و یک سیم کارت 10 دلاری از T-Mobile خریدم. ارزونترین چیزی که میشد تهیه کنی همین بود. بچه هایی که فامیلی هم گرفته بودند بالای 35 دلار ماهانه پول موبایل دارن میدن.


سیاه تر از کشته شدن یک مظلوم چیزی نیست

در سوره مائده آیه 32 از طرف خدا گفته (قسمتی از آیه) "من قتل نفسا بغیر نفس أو فساد فى الارض فکأنما قتل الناس جمیعا" یعنی اینکه اگر کسی نفسی را به جز در برابر کشته شدن نفس دیگر و یا فساد در زمین به قتل برساند مثل این است که همه مردم را با هم به قتل رسانده است. این آیه یکی از شدیدترین برخوردهای قرآن با ظلم و قتل نفس هست. 


حالا یه لحظه با خودتون فکر کنید که این چه رنگیه؟



معلومه که سیاهه. وقتی یه چیزی سیاهه اگر کسی بگه سیاه, این اسمش سیاه نمایی نیست. این خودش سیاه هست و بالاتر از سیاهی رنگی نیست. سیاه تر از کشتن یک مظلوم چه چیزی هست که بخواهیم بگیم فتنه و سیاه نماییه؟ همانطوری که وقتی سیدالشهدا مظلومانه به شهادت رسیدن اگر حضرت زینب نبودند که بساط ظلم رو رسوا کنن شاید هرگز قیام امام به ثمر نمیرسید. کمترین کاری که در مورد دیدن یک ظلمی اونم ظلم عظیمی مثل کشته شدن یک بیگناه که معادل کشته شده همه مردم هست میشه کرد, بیان کردن اونه. حتی اگر شنونده اش فقط یک نفر دیگه باشه.


حالا بگید این چه رنگیه؟



به نظرتون اگر یکی بگه سیاهه, سیاه نمایی کرده؟ چیزی که قطع مسلمه اینه که این دیگه سفید نیست. اون چیزی که مهمه اینه که سفید اینقدر پاکه که یه لکه هم روش بیفته اون لکه رو میشه گفت سیاهه. اگر یه چیزی اونقدر پاک و سفید باشه هر کسی هم بگه سیاهه هیچ کس باور نمیکنه. 

همبستگی با مردم سوریه

امروز همینطوری که توی دانشگاه رد میشدم دیدم یه عده ای اون وسط گرفتن خوابیدن. بعد از چند دقیقه تعدادشون بیشتر شد و بعد همه بلند شدند. بعد یه کارت هایی رو دادن که روش نوشته بود

  

 

Human Rights Watch: "We've Never Seen such Horror." (فرستاده حقوق بشر: هرگز همچین جنایتی رو تا حالا ندیده بودیم.)

40000 نفر تا حالا کشته شدند.

امشب ساعت 7 جلسه در مورد اینکه در سوریه چه میگذرد.  

 

من وقت نداشتم که بخوام این جلسه رو برم اما دلشو هم نداشتم. همین که آدم میشنوه این همه بیگناه کشته شدند مو به تنش سیخ میشه. واقعا بر انسان چی میگذره که اینقدر خون ریختن آسون شده؟ یادم به حرف های اون بیشرف افتاد که میگفت تروریست ها رو کشتن. خب آخه تروریست یه نفر دو نفر صد نفر چطور 40 هزار تا تروریست رو تا حالا کشتن و تموم نشده. اخبار ایران هم با افتخار میگفت توی یک حمله ارتش 400 تا تروریست در سوریه کشته شدن. اون کسی که این اخبار رو مینویسه یا میگه هم حتی یک بار با خودش فکر نمیکنه آخه مگه چند تا تروریست هستن که 400 تاش توی یه حمله کشته میشن؟ اصلا فرض که مخالفا تروریست هستن, این چه حکومتیه که بیشتر از یک ساله و نمیتونه جلوی چهارتا تروریست رو بگیره.  

 

یه جای دیگه هم یه پوستر زده بود برای مسابقه فوتبال که برای حمایت از مردم سوریه باشه.