زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

روز سوم - اطراف خونه

صبح که بلند شدم دیدم دیشب که من خوابیدم نیما رفته یه کم برای خونه خرید کرده. یه پرده حمام و چند تا بالش و مایع ظرف شویی و... خرید کرده بود. 

 

صبح گفتم یه کم توی محوطه خونه دور بزنم ببینم چه خبره. صندوق پستی رو پیدا کردم و جای لباس شویی رو. اینجا ماشین لباس شویی جزو خونه ها نیست. شاید چون هر کسی یک بار توی هفته بیشتر لازم نمیشه که لباس هاشو بشوره و برای همین لازم نیست که این همه فضای خونه اشغال بشه برای شستن لباس. در هر صورت لباس شویی و خشک کن پولی هستن. روی لباس شویی نزده بود چقدر (فکر کنم 2 دلار باشه) ولی روی خشک کن زده بود 1.5 دلار و البته باید پودر لباس رو جداگانه خرید که ما یه پودر خریدیم 10 دلار. 

  

 

 

 

استخر وسط مجتمع هم خیلی خوشکل به نظر میرسه. 

  

روز دوم - ناهار تو مک دونالد و بعدش خونه

در هر صورت تصمیم گرفتیم که بریم ناهار رو بخوریم و بعد فکر کنیم که چکار کنیم چون دفتر ساختمان هم تعطیل شده بود و دیگه چاره ای نبود. برای ناهار رفتیم مک دونالد که بتونیم از اینترنتش هم استفاده کنیم چون مک دونالد اینترنت مجانی داره. من یه ساندویچ ماهی سفارش دادم. واقعا زور داره 5.5 دلار برای یه ساندویچ به این کوچیکی آدم پول بده. با این حال مزه اش از مزه اش توی اروپا خیلی بهتر بود. به نظرم بیخود میگن که مزه اش همه جای دنیا یکیه. البته من اون اروپایی رو 3 سال پیش خورده بودم, شاید از اون موقع تا حالا عوض شده باشه.

  

 

اونجا بازم بحث در مورد خونه بود که چکار کنیم و تصمیم آخر این شد که وسایل ها رو از خونه اصغر ببریم خونه خودمون و بعدش صبح زود بریم و بهشون بگیم که اینجا اصلا تمیز نشده و بیان برامون تمیز کنن.  

 

بعدش رفتیم و وسایل رو از خونه اصغر آوردیم و شب رو خونه خودمون خوابیدم.

روز دوم - کفش های من

وقتی میرفتیم خونه اون خانمه من و منصور کفشامونو در آوردیم. بعد که آمدیم بیرون پرسید که شما دین تون چیه که کفشتون رو در میارید و منصور حاضر جوابی کرد و گفت ربطی به دین نداره و ما برای احترام به شما کفشمون رو در آوردیم. بعد پیرزنه یه نگاهی به کفش من کرد و woooooow عجب کفش قشنگی داری. خیلی برق میزنه. منم گفتم ممنون. یادم افتاد به اون روز توی فرودگاه لندن که مسئول اتوبوس اونجا هم بهم گفت I admire your shoes. نیازی نیست که واکسش بزنی و خودش برق میزنه! منم بهش گفتم که منم به همین دلیل خریدمش. خلاصه کفش 15 لیری ای که ترکیه خریدم داستان شد. خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو میکردم دوام داشت و راحت بود.  

 

نیما گفت که توی امریکا معمولا کسی از دین کسی نمیپرسه و این خانمه هم از روی فضولی این کار رو کرده حتما و خوشم آمد که خوب پیچوندیش.

روز دوم - خونه نبود که فاجعه بود

در خونه رو که باز کردیم دیدم که روی موکت یه کم آشغال ریخته. روی موکت اتاق هم همینطوری بود. نیما میگفت به به چه خونه خوبی گرفتید. چقدر جای خونه اتون عالیه. کلا اینجا خیلی خیلی بهتر از خونه ای هست که من توی هوستون دارم. 

 

من گفتم بچه ها خونه تمیز نشده. نیما گفت نه بابا همینطوریه دیگه. خودش تمیزه. کم کم که رفتیم سمت آشپزخونه فهمیدیم که بله اصلا یادشون رفته اینجا رو تمیز کنن. منصور هم میگفت که ای بابا گفتم که اول بریم خونه رو ببینیم.  

 

   

 

  

چند تا سوسک کوچیک هم داشتن توی ماشین ظرف شویی راه میرفتن! بقیه خونه اما نسبتا تمیز بود.  

  

ببخشید دستشویی هم کثیف بود انتظار ندارید که عکسشو بذارم؟! 

از در که آمدیم بیرون همسایه امون یه پیرزنی بود که میگفت 79 سالشه (منصور میگفت من شنیدم 74) ولی از منم سالمتر و سر حالتر بود! بهش خونه رو نشون دادیم و گفتیم که باید اینطوری باشه؟ اولش میگفت بد هم نیست اما دیگه وقتی گاز رو دید گفت this is no no. نباید اینطوری باشه و باید بگید بیان و تمیز کنن. بعد رفتیم خونه خودشون رو نشون داد و گازش واقعا تمیز بود و اصلا با چیزی که ما داشتیم قابل مقایسه نبود.   

روز دوم - قرارداد خونه

بالاخره رسیدیم به خونه و رفتیم سراغ مسئول آپارتمان. قسمتی که باید قرارداد میبستیم خیلی خیلی شیک و تمیز بود. مسئول اونجا یه خانم با پوست شکلاتی رنگ بود. وقتی دیدمش گفتم وای چقدر خوشکله. دقیقا عین همون تصوری که از خانم های سیاهپوست داشتم بود. در کل آدم خوش خنده و خوش برخوردی بود. واقعا خیلی حیفه که ما هیچ سیاهپوستی توی ایران نداریم. من خیلی خوشم میاد ازشون.   

 

 

بهمون گفت که خونه خالیه و امروز میتونیم تحویلش بگیریم. منتهی گفت که چون منصور اسمش رو توی فرم آنلاین وارد نکرده 40 دلار هم باید اضافه برای اون بدیم. ولی این 40 دلار رو نمیتونه به صورت نقد بگیره و باید بریم money order بگیریم. از نیما پرسیدیم که این چیه. گفت یه چیزیه شبیه چک که فروشگاه ها اکثرا میدن. رفتیم از فروشگاه نزدیک خونه و یک money order برای منصور گرفتیم. برای هر کدوم از این مانی اردر ها باید علاوه بر پولش 1.49 دلار هم کارمزد میدادیم. برگه رو گرفتیم و برگشتیم خونه. بعد اون خانمه گفت من خیلی معذرت میخوام باید اجاره این 10 روز آگوست رو هم مانی اردر میگرفتید. و باز برگشتیم و برای اون 208 دلار هم مانی اردر گرفتیم. توی راه منصور میگفت که بیایید اول آپارتمان رو ببینیم بعد ازش بگیریم اما نیما گفت نمیخواد. منم نظری نداشتم.

 

بعد برگشتیم و سر میز نشستیم. نزدیک 15 تا برگه امضا کردیم. هی برامون تند تند توضیح میداد که این برگه چیه و بعد ما زیرش رو امضا میکردیم. راجع به همه چیز توش بود. از کنترل حشرات تا نحوه ورود به خونه. گفت ماهی 25 دلار هم باید پول بیمه بدید که از شرکت بیمه باید بخرید. ما اینجا بیمه رو الزامی کردیم. برای برق هم خودتون باید سریعتر اقدام کنید. گفت ایالت تگزاس از ما میخواد که همه این برگه ها رو امضا کنیم. وقتی گفت که برای اجاره ماه دیگه باید 637 دلار دیگه بدید, من به شوخی گفتم که باز باید الان بریم مانی اردر بگیریم که غش کرد از خنده! گفت نه برای ماه بعد اول هر ماه باید بدید. بعد گفت همسایه ها اینجا اکثرا دانشجو هستن و خیلی خیلی ساکت و آروم هست اینجا. من خودم دلم میخواست که همش اینجا پارتی بود و هر روز میرفتم پارتی اما خب چه میشه کرد. توی حرف هاش از منصور پرسید که چرا کم حرف میزنی به نظر خیلی خسته میرسی. منصور گفت I am jetlagged و خانمه زد زیر خنده. اینقدری که دیگه نمیتونست حرف بزنه. بعد که منصور توضیح داد که دو روز پیش رسیدیم و منظورش اینه که jetlag هواپیما شده گفت که وقتی گفتی I am jetlagged فکر کردم میگی زیادی الکل خوردی!!! بعد پرسید مگه مسیری که آمدید چقدر طول کشید و اول منصور گفت 15 ساعت, بعد نیما گفت نه بابا 20 ساعت رو که دیگه توی هواپیما بودید و همینطوری اون خانمه تعجب میکرد. من گفتم 20 ساعت چیه 30 ساعت ما توی راه بودیم. خلاصه باورش نمیشد که این همه راهمون طول کشیده باشه و گفت من هیچوقت نمیتونم این همه مدت رو توی مسافرت باشم.

فکر کنم یک ساعتی امضای برگه ها طول کشید. بعدش یه کپی شو هم بهمون داد و کلید خونه رو گرفتیم. کلید رو که گرفتیم دلم تاپ تاپ میزد که کدوم خونه مال ما میشه؟ اون آخری ها؟ این اولی ها؟ نکنه جاش خوب نباشه؟