زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

روز سفارت - رفتن به سفارت ایران

متاسفانه چون سفارت امریکا گفته بود که وسایل و دوربین چیزی با خودتون نیارید از امروز هیچ عکسی ندارم.


صبح تا ساعت 9 خوابیدم. بیدار که شدم خوشبختانه سر حال شده بودم. رفتم طبقه بالا و صبحانه هتل رو هم خوردم. و زدم به راه. اول میخواستم با اتوبوس برم اما بعد دیدم که پاهام بهتره و ترجیح دادم که یه کم مغازه ها رو نگاه کنم و برم و بعضی جاها هم از کوچه های پشتی خیابون آتاتورک رفتم تا جاهای جدیدی رو هم دیده باشم.


دیشب اون دوستمون گفت که شاید مدرکت رو هم بتونی سفارت ایران توی آنکارا تایید کنی که دیگه با مدارک کامل بری. منم تصمیم گرفتم که اول برم سفارت ایران که البته نزدیکای سفارت امریکا بود. وقت سفارت امریکا ساعت 13:45 دقیقه بود و وقت به اندازه کافی داشتم. آدرس سفارت ایران خیلی سر راست بود. آخرای خیابون آتاتورک, خیابون ایران, خیابون تهران پلاک 10.

توی سفارت گفت که مدرکتو نمیتونیم تایید کنیم و باید بری تهران دادگستری و وزارت خارجه تایید کنه. منم گفتم خودم میدونم منتهی فرصت نشد و اونم گفت کاریش نمیشه کرد.


برگشتم و در پارک نزدیک سفارت امریکا استراحتی کردم. کمی بعد صدای اذان آمد ولی نمیدونستم که اون نزدیکی مسجد کجاست. دیگه روی چمن های پارک یه جایی که نسبتا خشک باشه رو پیدا کردم و نمازم رو خوندم و بعد خودمو رسوندم به سفارت.

بازگشت به هتل و گرفتن I-20 و شام

فردا وقت سفارتم بود و هنوز I-20 مو نداشتم. آدرس سفارت رو که پیدا کردم دیگه خیالم راحت شد و برگشتم هتل. توی راه دلم میخواست جاهای دیگه هم برم اما پاهام شدیدا درد میکردن. چون میدونستم I-20 هیچ جوره تا قبل از سفرم به ایران نمیرسه با DHL فرستاده بودم برای یکی از دوستان دوستان در آنکارا. رسیدم هتل یه زنگی به اون دوستم زدم و گفت که فرم من امروز ظهر با DHL رسیده دستش و میتونه امشب برام بیاره. منم گفتم تا بیاد یه کم دراز بکشم. دراز کشیدن همانا و خوابیدن همانا. با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم. فهمیدم که بنده خدا آمده و من خواب بودم و نفهمیدم و رفته بیرون که شام بخوره و برگرده. یه نیم ساعتی توی لابی هتل ماندم تا با خانمش آمد. طبقه اول توی قسمت مربوط به میهمان ها نشستیم و پاکت دی اچ ال رو بهم داد و وقتی بازش کردم و دیدم فرم I-20 هست که توش زده همه مبلغ تحصیل رو هم دانشگاه میده خیلی خوشحال شدم که بالاخره آخرین قطعه از مدارک لازم برای سفارت هم شب قبل از سفارت جور شد.

یه نیم ساعتی باهاشون در مورد سفارت امریکا و ترکیه و آدرس ها و ... صحبت کردیم. خانمش هم یه دختری بود که خوبی ازش می بارید و با خودم فکر کردم که خوبه اونایی که اینجا زندگی میکنن میتونن یه کسایی رو پیدا کنن که واقعا خوب باشن. خلاصه حسابی زحمت کشیدن که این برگه رو دست من رسوندن.

وقتی رفتن من رفتم بیرون و اون نزدیکا یه نون و شیرینی فروشی بود. از هواپیما کره و مربا رو نخورده بودم و آورده بودم که شب برای شام بخورم. رفتم که یه نون باگت بگیرم و بیام. نون شد 1 لیره. وقتی هتل آمدم و مشغول خوردن شدم دیدم که نونش یه نون باگت معمولی نیست و ظاهرا خودش یه غذایی بود که با تخم مرغ درست شده بود.



با عرض معذرت من خیلی نمیفهمم که غذا با چی درست شده. در هر حال خوشمزه بود.

آدرس سفارت امریکا در آنکارا

برگشتم بیرون و پرسون پرسون اینقدر رفتم تا باز رسیدم به همون بانک TEB. یه صد متر جلو تر یک هتل خیلی خیلی بزرگ بود که جلوش چند تا پرچم کشورهای مختلف آویزون بود و عجب که از هر کسی میپرسیدم سفارت امریکا کجاست نمیدونست. یکی میگفت سمت راست خیابونه یکی میگفت سمت چپ خیابونه. یکی میگفت 20 قدم جلوتر هر چی میرفتم نمیرسیدم و بالاخره رفتم داخل یه مغازه عکاسی, یه نفر پیدا شد که دقیق بلد بود. گفت از روی پل رد میشی میری داخل کوچه دست چپ میشه. این همه مدت ما توی خیابون آتاتورک دنبال آدرس سفارت بودیم نگو که اصلا توی کوچه بوده. پلاک 110 هم که نوشته بودن برای اونور خیابون بود و عجیب که اینطرف پلاک ها حدود 200 بود و اونطرف حدود 100. از عجایب پلاک نویسی ترکیه.



(عکس از روی پل که زیرش زیر گذر ماشین هاست.) سفارت دقیقا توی همین کوچه دست چپ هست. یه کوچه فرعیه که یه طرفه هست, اسمش هم Nevzat Tandoğan Cd بود.





این عکس آخری هم خود سفارت هست و اون باجه نگهبانی سفارت. منتهی چون ممنوع هست که از سفارت عکس بندازیم من دیگه از نزدیک عکس نگرفتم. فکر کنم دیگه با این عکس ها یکی بخواد بعدا بره راحتتر پیدا میکنه.




آدرس رو که پیدا کردم دیگه خیالم راحت شد که فردا راحت میتونم بیام.

نماز در مسجد بزرگ و ناهار کباب ترکی

از بانک که آمدم بیرون به راهم ادامه دادم. از بالای زیر گذر هم رد شدم و به اون ور پل رسیدم. دیدم که دارم میرسم آخر آتاتورک و هنوز سفارت رو پیدا نکردم. از یه بنده خدایی پرسیدم و یه نگاهی به آدرس سفارت کرد و گفت یک کیلومتر باید برگردی! منم یه نگاهی به پلاک ها کردم دیدم که پلاک نزدیک 220 هست. گفتم خب تا 110 که آدرس سفارته معلومه که زیاد آمدم. همینطوری برگشتم و برگشتم! توی راه دیدم که صدای اذان میاد و از یه کوچه ای همون سمت خیابون رفتم مسجد رو پیدا کردم.


وضوخونه های ترکیه خیلی خوبن چون یه جایی دارن که میشه راحت آدم پاشو بشوره. منم به خاطر کفشم خیلی پاهام درد میکرد و اونجا یه نفس راحتی کشیدم.




نمازم رو که خوندم آمدم بیرون و باز راه پلاک 110 رو گرفتم. دیدم ای دل غافل که رسیدم به کیزلای دوباره. همونجاها یه مغازه پیدا کردم و کباب ترکی سفارش دادم. شد 8.50 لیر + 2 لیر هم نوشابه. البته جای خیلی باکلاسی بود از اینایی که پاتوق دختر پسراس برای همین گرون حساب کرده بود. به دوغ هم میگفتن Ayran که من نمیدونستم ولی نوشابه اش هم توش یخ انداخته بودن خوشمزه بود. (یادم رفت عکس بگیرم)

پرداخت پول سفارت در بانک TEB (تب)

وسایلم رو گذاشتم هتل و از اون سمت خیابون باز پیاده راه رو در پیش گرفتم تا بگردم سفارت رو پیدا کنم. همینطوری راستای خیابون آتاتورک رو برگشتم به سمت سفارت. توی راه از این سمت خیابون آمدم تا مغازه های این سمت رو هم ببینم و هم اگر بانک رو دیدم بتونم پولشو پرداخت کنم. توی راه یه دفعه بارون شروع شد. دیدم محلی های اونجا رفتن زیر پل ایستادن. منم سریع خودمو رسوندم زیر پل. بارون همینطور شدید و شدیدتر شد! کم کم کار به تگرگ رسید و ما همینطور زیر پل بودیم. کنار پل دو نفر بودن که چتر میفروختن. چون ترکی بلد نبودم نمیفهمیدم که داره چند میگه وگرنه دوست داشتم که چتر رو بخرم و زیر بارونها هم قدم بزنم. 


در هر صورت یه نیم ساعتی زیر پل بودیم که بارون کم کم بند آمد. بارون خیلی شدید و شبیه بارونهای بهاری بود. توی اروپا هم از این بارونها زیاد میاد.


سمت چپ خیابون که میرفتم نزدیکای پلاک 175 بود که بانک TEB پدیدار شد. البته چند قدم قبلش از یه بانک دیگه پرسیده بودم که بهم گفته بود چند قدم جلوتره.

وارد بانک شدم و ظاهرا کسی که دم در بود رئیس بانک بود. برگه وقت سفارت رو بهش نشون دادم و با دستش اشاره کرد که باید بری گیشه رو بر رو. من رفتم دیدم که کسانی که نشستن نوبت دارن و از یکیشون پرسیدم که نوبت از کجا بگیرم گفت از دم در. برگشتم دم در و از دستگاه نوبت گرفتم. دو نفر بیشتر جلوی من ننشسته بودن.


برگه رزرو وقت سفارت و پاسپورت و پول تنها چیزایی بود که بانک از من خواست و هیچ نیازی هم به پر کردن هیچ فرمی نبود. تموم که شد برگه رو بهم داد که امضا کنم و بعد رسیدشو بهم داد و تموم. خیلی ساده تر از چیزی بود که فکر میکردم.