امروز که از صبح شرکت بودم تا شب. هیچ کاری هم روی پایان نامه ام نکردم. بازم ساعت 3 نصف شبه و من هنوز بیدارم.
امشب دیگه حوصله نداشتم برای استادها ایمیل بزنم یه دفعه ای برای همه دانشگاه هایی که مونده بودن اپلای کردم. بدون اینکه منتظر باشم که استاداشون جواب بدن. یکی دو روز دیگه هم باید برم ریزنمره و ... رو براشون بفرستم. امیدوارم که بتونم از USC یا UCI یا NCSU پذیرش بگیرم. حالا SMU و UTD هم اگر پول خوبی بدن قبوله! اما برای اون یکی دانشگاه ها دیگه اصلا از ریختشونم خوشم نمیاد. دیگه مجبوری زدم.
از هر کدوم از دانشگاه ها چند تا عکس میذارم.
دانشگاه SMU که وسط دالاسه. این یکی رو خیلی دوست دارم. تنها دانشگاهی هست که توی دانشگاه هایی که امشب اپلای کردم دوستش دارم. یه احساس عجیبی نسبت بهش دارم. براشون ایمیل زده بودم ظرف کمتر از 3 ساعت 4 نفر جواب داده بودن! خیلی پیگیر بودنا! حالا ببینیم چه میکنن.
دانشگاه UTDallas که نزدیک دالاس توی ریچاردستونه. نامرد اپلیکیشن فی 100 دلار گرفت. (نوشته بود 50 دلار) این دانشگاه هم بشه بدم نمیاد برم.
دانشگاه UNCC که شهر شارلوته. این دانشگاه هیچ استاد خوبی که کارش به من بخوره پیدا نکردم. اما گفتم بالاخره توی دانشگاه به این بزرگی یه کسی پیدا میشه دیگه برای همین فرستادم.
دانشگاه CGU که توی کلارمونته. بهش میگن شهر درختها و PhD. نزدیک لس آنجلسه. بدیش به اینه که چون توی شهر کوچیک هستن اگر پول بدن پول کمی میدن بعد نمیتونی با اون پول توی لس آنجلس هم زندگی کنی. خوشم نمیاد اینطوری ولی حالا گفتم بفرستم ببینم چی میشه.
دانشگاه SC کارولینای جنوبی. نمیدونم چرا از این دانشگاهه اینقدر بدم میاد. نمیخواستم اصلا اپلایش کنم. اما دیگه گفتم ولش کن من که 40 دلار پول تافل و جی آر ای براشون دادم بفرستم بره.
خب نزدیک دو میلیون پولی رو که زحمت بسیار زیادی کار کرده بودم خرج این اپلای ها کردم. امیدوارم که خدا نظر رحمتی کنه و یکی از اینایی که دوست دارم در بیاد و برم. من که کاری که از دستم بر میومد کردم. الباقی اش با خدا باشه. هرچند که هنوز به شک هستم که بتونم برای یه مدت طولانی توی کشور غریب زندگی کنم اما بازم توکل به خدا.
دیشب بالاخره یه برفی آمد و تهران رو غرق سفیدی کرد. چقدر لذت بخش بود. برای من که بچه زمستونم برف یه معنی دیگه ای میده! عمق وجودم رو نسیم خوش باد زمستون نوازش میکنه. یادم میاد توی خاطرات تیلور هم خوندم که اونم زمستون و برف رو خیلی دوست داره! هرچند که خودش پاییزیه اما اشکال نداره!
واقعا اوج رحمت خدا رو میشه توی بارش برف از آسمون دید. چند تا عکس از برف تهران میذارم.
امشب هم باز رفتم توی برف ها قدم زدم. امشب با یکی از این خنگ ها توی گوگل باز حرف زدم و به راه راست ارشادش کردم. حیف که اینا لقمه حروم میخورن و پاکی دلشون از بین رفته. به هر حال الان که ساعت نزدیک 3 شبه خیلی حالم خوبه. یه چیزی که چند روزه دارم بهش فکر میکنم اینه که چرا شبا خوابم نمیبره. شاید به خاطر تیلوره که اونور شبا صبحه و اون بیداره! خودمونیم خوب سرگرمی ای برای خودم درست کردم!
درین دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا خدایا عاشقان را غم مده, شکرانه اش با من!
چه بشکن بشکنی دارد فلک در کار سرمستان تو پیمان بشکنی, نشکستن پیمانه اش با من!
امروز روز بدی نبود. هرچند که نتونستم خیلی درس بخونم اما بالاخره به چند تا از استادا ایمیل دادم که هنوز جواب ندادن. خب باید ببینیم چی میشه.
شب خبرهای تیلور رو یه نگاه کردم دیدم که خدا رو شکر با اون پسره هم که میگفتن براش یه دستبند 10000 دلاری خریده قطع ارتباط کرده. چی بود, خیلی وحشتناک بود. اصلا نمیدونم چرا این تیلور دو جوره؟ یکیش اینجوریه
که من شدیدا ازش می ترسم و بدم میاد.
یکیش هم اینطوریه
که به نظرم خیلی خیلی خوبه! توی ویدئو جدیدش هم که رفته باز موهاشو صاف کرده که اصلا بهش نمیاد. نمیدونم چرا هی میخواد یه جور دیگه ای بشه. خوب همینطوری که هستی که خوبی. بعدش وان حموم هم جای ویدئو پر کردنه؟ مگه توی اون شهر خراب شده پارک و جنگل و آبشار نیست که میری توی وان فیلم میگیری؟ اصلا این امریکایی ها فقط به درد خودشون میخورن!
عنوان جالبیه نه؟
شاید تعجب کنید و بگید این دیگه چیه. این عنوان یکی از پروژه های تحقیقاتی دانشگاه UCI هست که از National Science Foundation امریکا گرفته. امروز که داشتم سایت این دانشگاه رو بالا و پایین میکردم اینو توش پیدا کردم. یعنی بشه شبکه های اجتماعی رو تبدیل به جنبش کرد (البته تعریفش توی اون سایت یه ذره با چیزی که من اینجا مینویسم فرق میکنه! اما شما میتونید برداشت خودتون رو داشته باشید.)
شاید بشه جنبش سبز رو اولین جنبش از این نوع دونست که از طریق شبکه سازی مجازی اطلاع رسانی گسترده ای رو در زمینه کارهای اعتراضیش کرد. از رسانه های مثل فیس بوک و توییتر و ... برای تشکیل حلقه های اعتراض بالاترین بهره رو برد.
جالبه که امریکایی ها به محض اینکه دیدن شبکه های اجتماعی چنین پتانسیلی رو میتونه داشته باشه سریع یه پروژه تعریف کردن و فاندش هم درست کردن و دادن به بهترین دانشگاه ها و نخبه ترین آدماشون که روی این موضوع تحقیق هم کنن! جالب تر اینکه تاریخ این بودجه به ماه ها قبل بر میگرده. یعنی ماه ها قبل از قیام چند روز پیش مردم تونس. حالا با قیام مردم تونس مطمئنا چنین تحقیقاتی اهمیت بیشتری هم پیدا خواهد کرد. حالا بگو توی دانشگاه های ما کی ازین کارها میکنن؟
یکی از مشکلاتی که در زندگی باهاش مواجه میشم این "حس مسئولیت پذیری" هست. من به شدت مسئولیت پذیرم و فقط کاری رو قبول می کنم که بتونم به بهترین نحوه انجام بدم.
چندتا دانشگاه اپلای کردم اما به هیچ کدام از استادها ایمیل نزدم. علتش چیه؟ علتش همین حس مسئولیت پذیریه. آخه من چطوری میتونم به کسی که نه میدونم کیه نه تا حالا کارش رو از نزدیک دیدم نه اصلا میدونم چه انتظاری از من داره ارتباط برقرار کنم و بگم که آقا کار تحقیقی داشتی منم هستم! اصلا من برای کار تو ساخته شدم! خب اینطوری نیستم. نه به اونکه هیچی نداره نه به من که اینقدر زیاد دارم که جلوی دست و پام رو هم گرفته!
الان کلی دلم گرفته. امروز و کلا بگم امشبم همه هدر رفت برای اینکه خودم رو راضی کنم بالاخره به یه استادی ایمیل بزنم. نشد که نشد. اصلا زمینه هاشونو نمیدونم چطوریه باشه. از بعضی کارها خوشم میاد اما نمیدونم در توان من هست که انجام بدم یا نه. چطوری دیگران اینقدر راحت این کارو میکنن نمیدونم.
خدایا منو از شر این اپلای و دانشگاه خلاص کن.