زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

یک کم در مورد این روزا

این هفته رو کلا تعطیل بودیم. چون Thanks Giving بود. این هفته خیلی زود گذشت. من کلی پروژه داشتم که انجام بدم. چون آخر ترم هست دیگه وقت زیادی ندارم که پروژه ها رو تموم کنم. متاسفانه خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکردم دارن طول میکشن. میخواستم این چند روز داستان رو برسونم اما دیدم از درس ها عقبم. 

این هفته خبر خیلی خوب این بود که داداشم برای یک بورس توی دانشگاهشون که فقط به هفت نفر میدادن اول شده بود و حالا یک هفته ای میبرنشون چین. خیلی خوشحالم که عمرشو تلف فوق لیسانس خوندن توی ایران نکرد و الان توی ایتالیا یه دانشجوی خیلی موفق شده. هم بورس تحصیلیشو براش کامل کردن و هم اینکه الان ارتباط خیلی بهتری با دنیای امروز رشته اش داره. 

امروز صبح برای اولین بار بعد از نماز یه کم مدیتیشن کردم. خیلی تجربه خوبی بود. آدم یه کم آرامش میگیره. این هفته هم یه سری رفتم باغ وحش و امشب هم خونه یکی از اساتید اینجا بودم که بعدا مینویسم. در کل روزا خیلی زود میگذره و امیدوارم که بتونم ترم رو درست تموم کنم. دیروز یکی از بچه ها وسوسه ام کرد که برای UCLA اپلای کنم. آخه یه استادی داره دنبال دانشجو میگرده که کارش هم به من میخوره. اما من اینجا رو خیلی دوست دارم چون فشار درسی زیاد نیست. باید ببینم چکار میخوام کنم. در کل اینجا زندگی خیلی آروم و خوب پیش میره. یه کم از نظر حرکت به سمت اهدافم دارم تنبلی میکنم که ایشالله کم کم درست بشه. 

Spiritual روح گرایی

یک عده ای توی دنیا هستن که هیچ دین خاصی ندارن و وقتی ازشون در مورد دینشون سئوال میکنید میگن ما Spiritual  هستیم. یعنی به روح اعتقاد داریم. همیشه خیلی خیلی کنجکاو بودم که بدونم که این عده چه اعتقاداتی دارن. پریشب که باز طبق عادت زده بودم توی اینترنت گردی که ببینم چی گیر میاد یکباره یه سری ویدئو پیدا کردم توی این زمینه که به نحوه بسیار جذابی انیمیشن سازی شده بود. بعضی حرف هاش به وضوح نادرست بود اما چیزی که بسیار بسیار منو شگفت زده کرد تطابق بسیاری از حرفهای اونها با اعتقادات ما هست. همچنین نحوه نگاه اونا به مسائلی مانند ابعاد و ... هم برام خیلی جالب بود. فکر میکنم که ارزش داشت وقتمو بذارم و اینو نگاه کنم. شاید اینا هم برای خودشون دکان باز کرده باشن اما نگاهشون برام خیلی جالب بود.

 

 

خلاصه این چند روزی که تعطیل بودم به جای درس خوندن کل این مجموعه رو که دیدم و یه سری ویدئوهای دیگه رو هم دیدم. واقعا نبود یوتوب توی ایران یک فاجعه زیستی بزرگی هست.

30 اکتبر - قانون بدون تنباکو

امروز اکثر جاهای دانشگاه این پوستر رو نصب کرده بودند که قانون بدون تنباکو (Tobacco Free) توی دانشگاه تصویب شده.



به موجب این قانون کارهای زیر غیرقانونی هست:


1- استفاده از تنباکو (یعنی سیگار و هر چیزی که تنباکو داره)

2- تبلیغ فراورده های تنباکو

3- توزیع نمونه های فراورده های تنباکو

4- دور ریختن نامناسب فراورده های تنباکو

5- ریختن پسمانده های تنباکو (خاک سیگار و ...) در بیرون یا درون ساختمان

6- استفاده از تنباکو تا 10 متری ساختمان


کلا یعنی سیگار کشیدن ممنوع. البته من اینجا که بودم خیلی خیلی کم دیدم که کسی سیگار بکشه. بچه های ایرانی هم که چندین ساله اینجا هستن میگفتن که در مقایسه با ایران خیلی مردم شهر هم کم سیگار میکشن. حتی کم کم داره قوانین سفت و سخت تر میشه که تدریجی سیگار رو به طور کامل از جامعه حذف کنن.

29 اکتبر - بالن سواری توی دانشگاه

امروز توی دانشگاه بالن آورده بودند که بچه ها سوار بشن. من خیلی دلم میخواست که سوار بشم اما کلاس داشتم و به خاطر ماجرای اون استاده هم اعصابشو نداشتم. بعدشم دیدم که بالنه یه ذره بیشتر بالا نمیره و طنابش رو هم قطع نمیکنن برای همین علاقه امو از دست دادم. دوست داشتم میشد باهاش پرواز کرد وگرنه اینکه آدم یه ذره از سطح زمین بره بالا به چه دردی میخوره؟ آدم یه چیزی رو میخواد باید بهترینشو بخواد.




27 اکتبر - یه خانواده قشنگ توی تارگت

امشب که رفته بودم تارگت از پشت قفسه ها شنیدم که صدای شیطونی چند تا بچه میاد. دختره میگفت Mama Mama Come Here! See the Cameras... رفتم ببینم چه خبره دیدم یه خانواده خیلی خیلی خوب اونجان. یه پدر و مادر بودن با 5 تا بچه. بچه ها سه تا دختر بودند و 2 تا پسر و هر کدومشون یه جوری بودند. یه پسره و دختره سیاه بودند. یکیشون بور بود و یکیشون مو خرمایی. چند دقیقه ای که اونجا بودند کل فروشگاه رو به هم ریختن! حیف که زشت بود بخوام وایسم ازشون عکس بگیرم. همیشه دلم میخواست بچه هام رنگای مختلف باشن!