رخدادهای دانشگاه که تموم میشه هر بار که میرم عکس های بچه ها رو نگاه میکنم میبینم یه چیزایی بوده که من اصلا ندیدم. نمونه اش همین اسبه که توی تگزاس پارتی آورده بودند و من اونجا نبودم.

حیف شد خیلی دلم میخواست یه کم اسب رو نازش کنم.
توی دانشگاه ما و کلا اکثر جاهایی که من تا حالا دیدم خاک نیست که همینطوری باز باشه و مردم بخوان یه وقتی از روش رد بشن یا اینکه باد بزنه پخش بشه. دالاس در کل خیلی خوب باد میاد و به قول من کولر خدا روشنه. امروز دقت کردم دیدم که جاهایی که خاک بوده و احتمال پخش شدن خاک هست رو اینا با سنگ پر میکنن.
تا حالا چندین جا رو دیدم که همینطوری کردن. بقیه جاها هم همه چمن یا بتون هست. اینه که خاکی که همینطوری بخواد پخش بشه اینجاها ندیدم. شاید علت این همه چمن کاری هم همین باشه.
همینطوری که آمدم توی محوطه دیدم یه جایی دارن برای خودشون آهنگ میزنن و باز دو نفر افتادن وسط به رقصیدن. آهنگی که گذاشته بودند نمیدونم که مال کجا بود اما برایم خیلی جالب بود. فکر کنم که اسپانیایی بود. در کل به نظرم آهنگ خیلی قشنگی بود.


بعد رفتن و لباس هاشونو عوض کردن و یه رقص دیگه رو شروع کردن. یه عروسک بچه هم آورده بودند. مثل این بود که یه داستان رو با رقص شون تعریف میکردند. ببخشید من خیلی از هنر سر در نمیارم برای همین اصلا نفهمیدم که اینا چی میخوان بگن. فقط فهمیدم که آهنگش قشنگ بود.

ظاهرا این برنامه مربوط به یکی از گروه های دانشگاه بود که میخواسته به این طریق عضو جدید بگیره. من خیلی نفهمیدم برای چی بود.
امروز یه جلسه ای شرکت کردم در مورد co-curricular transcript بود. تا حالا همچین اصطلاحی نشنیده بودم. دانشگاه ما یه سایت داره به اسم OrgSync که بچه ها میتونن جلساتی که توی دانشگاه برگزار میشه رو پیدا کنن و شرکت کنن. توی این سایت یه قسمت هست که میتونن برنامه هایی رو که شرکت کردن مشخص کنن و از مسئول اون برنامه بخوان که تایید کنه اینا شرکت کردند. اینطوری یه ریزنمره مثل ریزنمره های درسی درست میشه که درواقع نشاندهنده شرکت شخص توی برنامه های دانشگاه هست.
برای ما که دکترا هستیم خیلی مهم نیست چون کار ما اول و آخر با استاد تزمون و ریسرچمون هست. اما برای اونایی که مخصوصا اینجا لیسانس میخونن خیلی مهم میشه. چون مثلا میخوان برن سر کار توصیه نامه لازمشون میشه. بعد اگر توی هیچ کدوم از برنامه های دانشگاه شرکت نکرده باشن و یا کسی توی دانشگاه درست نشناسدشون که بهشون توصیه نامه بدن کار پیدا نمیکنن. از اون مهمتر اینکه میگفت این ریزنمره هم برای استخدام کننده مهمه که بدونن طرف توی دوران دانشجویی چطوری توی دانشگاه فعال بوده.
از jack in the box که آمدیم بیرون یه نم بارون میامد و یه جاهایی هم زمین خیس شده بود. اگر فکر میکنید که دیگه امریکاست و نمیشه آب توی خیابون بمونه کاملا در اشتباهید. یه جاهایی آب کنار جاده جمع شده بود و ماشین ها هم با سرعت از روش رد میشدند.
کلا هر کسی که با توقع خیلی زیاد بیاد امریکا خیلی میخوره توی ذوقش که میبینه زندگی اینجا خیلی خیلی معمولیه و فقط سطح رفاه و کیفیت زندگی تا حدی بالاتره. خوشبختانه من نه هیچ وقت عشق امریکا بودم و نه هیچوقت به این چیزای کوچیک توجه میکردم. اما برای نیما خیلی سخت بوده. خودش میگفت انگاری عقب افتاده ها همه تیر چراغ برق ها اینجا چوبیه. یا مثلا فلان اشکال رو دارن و ... منم فقط توی دلم میخندیدم که دغدغه من توی زندگی چیه و دغدغه اینا چی.