
این هفته سه شنبه بعد از دو سه هفته علافی, بالاخره ضمانت نامه بانکی رسید دستم. هفته پیش هم مجبور شدم پنجشنبه برم شیراز و جمعه برگردم تا امضاهای مربوط به خودم رو انجام بدم. دوشنبه دایی ام ضمانت نامه رو با اتوبوس فرستاد و من همون صبح سه شنبه سریع رفتم نظام وظیفه که بتونم برم دنبال کارهای پاسپورتم.
مسئول امور مالی یه نگاهی به ضمانت نامه کرد و گفت این مورد قبول نیست! گفتم چرا؟ گفت به چند دلیل:
1- مبلغ رو روی تمبر پرفراژ کرده که معلوم نیست 5 میلیونه, 15 میلیونه, 50 میلیونه! هرچند که مهر باطل کردن رو درست زده روی تمبر.
2- نه شماره نامه ما رو زده روش و نه تاریخ نامه ما رو. حتما قبل از اینکه ما نامه بدیم رفتید اقدام کردید!!! گفتم نه بابا, الان سه هفته است دارم دنبال کارهاش میدوم. خدا رو شکر نامه ها تاریخ داشت و متوجه شد که راست میگم که دیروز صادر شده!
3- فامیلی شما توش نیست! در کمال تعجب, بانک اصلا یادش رفته بود فامیلی منو توی برگه ضمانت نامه بنویسه.
4- کد ملی شما توش نیست! علاوه بر فامیلی حتی کد ملی من هم توش نبود.
5- این پاراگراف ها چیه؟؟؟ ما فقط متن خودمونو قبول میکنیم, نه یک کلمه بیشتر و نه یه کلمه کمتر. این چیزایی که نوشته باطل میشه و ... اصلا مورد قبول نیست. باید بگی بانک حذف کنه.
6- مهر رئیس بانک کمرنگه! البته اشکال مهمی نیست اما داری درست میکنی اینم درست کن.
خلاصه. من زنگ زدم رئیس بانک که آقا این چیه دادی دست ما. دونه دونه براش توضیح دادم.
میگم چرا شماره نامه نظام وظیفه رو نزدید؟ میگه چون روی پرونده اتون نامه رو پیدا نکردیم!
میگم چرا خب فامیلی منو جا انداختید؟ میگه حالا یه فامیلی ای جا افتاده, مهم نیست که!
میگم چرا کد ملی منو ننوشتید؟ میگه اونم جا افتاده, شماره شناسنامه که داره!
میگم رقم رو روی تمبر پرفراژ کردید, معلوم نیست چنده. میگه مهم که نیست. مشخص بوده چنده.
میگم مهر اش کمرنگ بوده توی کپی هاش نمیفته, اینجاست که دیگه رئیس بانک عصبانی میشه و میگه پس بگو ایرادای الکی میخواستن بگیرن. یعنی که چی؟ مهر که داره.
گفتم خب حالا اون مهره خیلی مهم نیست. متنش رو هم قبول نکردن و گفتن باید عین متنی باشه که نظام وظیفه داده. با همون عصبانیت میگه آقا این متن همونیه که ما برای همه میزنیم, امکان هم نداره عوضش کنیم.
میگم خب میگه ما اینو قبول نداریم. میگه خب ما هم عوض نمیکنیم. میگم خب من الان چکار کنم. میگه من چکار کنم؟
میگم من پنجشنبه بیام شیراز برام متن رو تصحیح میکنید؟ میگه امکان نداره. نظام وظیفه که نباید به ما زور بگه, ما متن بانک مرکزی رو گذاشتیم و عوضش هم نمیکنیم. اما شما برگه رو بیار اسم و کدملیتو میتونیم درست کنیم.
میگم دوست عزیز من که بار اولم نیست که دارم ضمانت نامه میگیرم برای نظام وظیفه, برای داداشم هم گرفتم, چند سال پیش برای خودم هم گرفتم, حالا از بانک شما نبوده. اما متنی که بهم دادن همون متن نظام وظیفه بوده. میگه خب برو از همون بانک ها بگیر!
میگم دیگه الان سند رو زدیم در رهن بانک شما, من که دیگه نمیتونم بیام عوضش کنم. میگه پنجشنبه بیا, من یه روزه برات باطلش میکنم برو هر جایی که دوست داری.
میگم یعنی من باید همه اون مراحل رو از اول برم؟ میگه بله, به ما هم ربطی نداره!
دیگه من مغزم کار نمیکنه و چند ثانیه ای سکوت هست و اون قطع میکنه.
ادامه دارد....
این هفته از ترکیه وقت سفارت امریکا رو گرفتم. 28 مارچ ایمیل زده بودم و چند روز پیش جواب دادن که میتونی زنگ بزنی و وقت بگیری. مجبور شدم چندین بار زنگ بزنم که بالاخره بتونم وقتم رو بگیرم.
بار اول یک نفر با یه لهجه خیلی خراب برداشت. من به نظرم رسید که هندی باشه. اما انگلیسی حرف میزد. انگلیسی باهاش صحبت کردم و گفتم که برای F-1 میخوام وقت بگیرم. یه کم وقت تلف کرد و بعد گفت ببخشید سیستم قطع شده 3 دقیقه دیگه تماس بگیرید.
چند دقیقه بعد زنگ زدم. دوباره همون مراحل طی شد و انگاری باز همون قبلی برداشت. به من گفت turn off your phone speaker. منم گفتم خاموشه. بعد گفت I can't hear you. و قطع کرد!
چند دقیقه بعد دوباره زنگ زدم. بعد از همون مراحل دوباره. بعد گفت که صبر کن. این بار یه خانمی برداشت که داشت ترکی حرف میزد. من یه فکری کردم گفتم انگلیسی که بلدم اما ترکی رو دیگه هیچ کاری نمیتونم کنم. مثلا بگم بیر ایکی! چی بگم؟! توی این فکرا بودم که گفتم سلام! در کمال تعجب گفت سلام! و شروع کرد به فارسی حرف زدن. یه نفس راحتی کشیدم گفتم خب شد نمیخوام با اون هندیه انگلیسی حرف بزنم.
اولش پرسید که ایمیل زدی, گفتم بله. بعد ازم پرسید که اسمت چیه. ظاهرا رفت چک کرد که ایمیل زدم یا نه. بعد گفت خب شماره پاسپورت داری؟ گفتم بله. گفت شماره کارت اعتباری داری؟ گفتم بله. گفت صبر کن. یه چند ثانیه (30-40 ثانیه) پشت خط بودم که برگشت. اول شماره پاسپورتم رو پرسید. من گفتم: ..... یادداشت کرد. بعد گفت که مطمئنی اینه, چرا یه رقم کم داره؟ گفتم من پنجسال پیش گرفتم شاید جدیدا یه رقم زیاد شده. من نمیدونم. بعد دوباره از اول خوند و چک کرد منم چک کردم و دیدم همونه. بعد شماره کارت اعتباری رو گرفت, تاریخ انقضا و سه رقم پشت کارت. بعد گفت کارت به اسم کیه؟ از کدوم بانک صادر شده. کارت من مال پارسیان بود یادم نبود بانک خارجیش چیه. گفتم که بانک تاجیکستان, ترکمنستان یادم نیست مال بانک پارسیانه! گفت اوکی! نمیدونم بالاخره درست شد یا نه. اما بعد شماره پینم رو برام خوند. منم یادداشت کردم. بعد شماره موبایل ایرانم رو گرفت و آدرس ایمیلم رو گرفت.
بعد گفت برای 23 می, 29 می و 30 می میتونم بهت وقت بدم. منم گفتم که 29 می خوبه. گفت خب براتون ثبت کردم ساعت ... روز 29 می. یه ایمیل تا چند دقیقه دیگه براتون میاد, اگر تا عصر نیامد میتونید تماس بگیرید. منم که آنلاین بودم, دیدم ایمیلش رسید. گفتم تشکر ایمیلتون رو گرفتم. و خداحافظی کردیم.
تماس آخری دقیقا 10:51 ثانیه طول کشید. تماس های قبلی هم چندین بار زدم, هر کدوم 2-3 دقیقه طول کشیدن, یکی دو بار هم احساس کردم صدا خوب نیست که قطع کردم دوباره گرفتم و میدونید که اسکایپ یه کانکشن فی زیادی کم میکنه برای هر بار تماس. فکر کنم کلا 1$ تا1.5$ خرج شد.
امروز هم زنگ زدم برای خرید بلیت هواپیما. گفت ایران ایر 369 تومن و ترکیش ایر 422 هزار تومن. خدا به خیر کنه!
اطلاعات گرفتن وقت و... چون احتمالا مداوم به مرور زمان عوض میشن رو دیگه اینجا نمیذارم, فقط میتونید از سایت رسمی اطلاعات لازم رو بگیرید:
http://turkey.usembassy.gov/iranian_applicants.html
SFU امروز برام نامه ریجکت رو فرستاد. یه جایی که فکرشم نمیکردم ریجکت بشم. آخه مثلا دیگه اینا چی میخوان؟ جی آر ای هم که جزو مدارک نبود. فکر میکردم که شاید بدون فاند از اینجا بگیرم, یه یک سالی برم کانادا و بعد از اونجا برم امریکا, چون شهریه دانشگاهش خیلی پایین بود. اما حتی بدون فاند هم به من ادمیشن ندادن. ظاهرا اوضاع خراب تر از چیزی هست که به نظر میرسه.
این همونی بود که اون استاد بی ادبه توش بود و بهم گفته بود که من دانشجوی بهتر از تو گیرم آمده دیگه تو رو نمیخوام! البته یه استاد دیگه هم بود که کارم بهش میخورد و دو بار هم بهش ایمیل زدم, اما اونم هیچوقت جواب نداد.
بعضی قصه ها واقعا قصه نیستن و حقیقت های زندگی هستن که جان اون در لباس قصه پوشیده شده است.
ما همه سیندرلا هایی هستیم که اسیر نامادری شرایط اینجا شدیم. نامادری ما هر کاری میکنه دخترهای ناجنس خودش به جایی برسن, مثلا اونا رو با سهمیه میفرسته دانشگاه, یا ... .
در حالی که لیاقت ما کمتر از پسر حاکم نیست, نامادری هر چی کار هست میریزه سر ما بدون اینکه حتی اجازه بده وقتی داشته باشیم به خودمون برسیم.
بعضی هامون هم مثل برونو و موش ها شدیم و دیگه حتی فکر رفتن از این خانه ای مال خودمون هست هم نیستیم! لوسیفرهای خونه امون هم که کم نیستن این روزا.
این روزا حس سیندرلا رو دارم که کارهای روزش رو تموم کرده بود و از پنجره به قصر حاکم خیره شده بود و میگفت: "اصلا مگه اونجا چه خبره؟ ... ولی باید خیلی جالب باشه!"