امروز عصر هم رفتم برای یه جلسه دیگه که منصور هم باهام آمد. بعدش که جلسه تموم شد منصور گفت بذار ببینیم جایی غذای مجانی نمیده من ناهار نخوردم. هنوز از در ساختمون بیرون نیامده بودیم که دیدم روی بورد زده همین ساعت پیتزای مجانی فلان اتاق! ما هم رفتیم اما ما هیچ کاری نداشتیم اونجا کنیم. بعد هر جایی که شما میری اسم و مشخصات یادداشت میکنن که بعدا آمار داشته باشن. در واقع این پیتزاها و غذاها برای اینه که دیگران رو به برنامه هاشون دعوت کنن تا آشنا بشن. من که خجالت کشیدم و این آخرین باری بود که یه جایی برای پیتزا رفتیم. اینم به خاطر منصور شد.
امروز صبح رفتم و از مسئول دپارتمان کلید اتاقم رو گرفتم. اینجا به TA ها دفتر میدن که باید یک ساعات خاصی توش باشن و به سئوالات بچه ها جواب بدن. اتاقم یک دفتر کوچیک هست که توش دو تا میز و دو تا کامپیوترم هست. یه پسر دیگه هم با من TA هست که اونم اتاقش همین اتاق هست. بعضی وقتا میبینمش.
دگر آغاز تو انجام من شد
دگر آغاز تو اتمام من شد
دگر آغاز کردی عشق دیگر
شرر بر قلب من سوزنده اخگر
شنیدستم بکردی شکوه از من
به نزد آن رقیب در ماه بهمن
بدان کافه نشستید اندر آن چهار
ز حال زار من بگشاده گفتار
که بیچاره چنین است و چنان بود
که عاجز از فهم و ادراک زمان بود
بلندا کفش چو دیدستی به پایم
شکایت ها بکردی از برایم
ترنم گر شنیدستم به معنا
نکردی فهم آن آندم همانا
بدو گفتی, به من هرگز نگفتی
چنین رسمی چگونه, کی نهفتی
ندیدی قد سروت را تو ای ماه
که خواهی عاریت گیری ز بنگاه
تو خواهی گر پریدن سوی آن ماه
بلندا کفش تو ناید در این راه
چو گوشم پر شدستی از صدایت
چگونه بر دیگران باشد عنایت
نخواهم من شنیدن دیگر آوای
چگونه پی برم از آن به معنای
سخن از عاشقی چون آمدستی
در آن حالت شنیدستم که گفتی
تفکر کرده ای در عشق و مردی
به هشتم ماه تعبیرش بکردی
کنون بین تعبیر عشقت اندرین جان
شکسته, سوخته, در راه پایان
امروز (29 سپتامبر) دالاس خیلی بارونی بود. از دیشب همینطوری داره بارون میاد. منم خیلی دلم گرفته. خیلی کارا بود که باید امروز میکردم اما نشد. سه شنبه امتحان میان ترم دارم و هنوز نخوندم. البته ریاضیه و قاعدتا باید بلد باشم اما هفته پیش یه کوییز گرفت که خیلی بد دادم. دیگه بعضی وقتا هم آدم دلش میگیره. میخواستم امروز کلی مطلب بنویسم اما واقعا حس اش نبود.

امروز باز برگشتم به Activity Center دانشگاه بپرسم ببینم شرایطشون چطوریه. گفتن اول اینکه همه ورزش ها برای دانشجوها رایگان هست (در واقع پولشو روی شهریه گرفتن). منتهی برای کلاس های آموزشی مثلا برای بدنسازی زیر نظر مربی یا آموزش شنا چه فردی و چه گروهی باید پول بدید. مثلا برای شنا گروهی برای 10 جلسه میشه 50 دلار. تکی میشه 75 دلار. یا بدنسازی میشه 30 دلار شما که TA داری میشی 16 دلار.
بعد یکی از دخترها آمده بود و بلد نبود و یکی از مسئولین اونجا داشت راهنماییش میکرد منم دنبالشون رفتم ببینم چه چیزای دیگه ای دارن. گفت که اینجا میتونید قفسه ترمی اجاره کنید و یا از قفسه های روزانه مجانی استفاده کنید. هر وقت که اینجا باز باشه میتونید استفاده کنید. غیر از استخر و ... که قبلا کشف کرده بودم سالن آموزش رقص و ورزش های رزمی رو هم بهش نشون داد.
سالن فوتبال سالنی هم دخترا و پسرا با هم داشتن فوتبال بازی میکردن. کنارش هم یه دیوار بود برای صخره نوردی که احتمالا ساعاتی که فوتبال نیست استفاده میکنن. امروز مسابقات بود و روی در اسم تیم ها و ساعات مسابقاتشون رو هم زده بود.
روی در و دیوار هم عکس یه ورزش های عجیب غریبی مثل یوگا در آب و ... رو زده بود.
تقریبا میشه گفت همه جور ورزشی توی دانشگاه هست و اینجا بهشت ورزشکارهاست. بعضی ورزش ها که تیم های تخصصی دارن و توی مسابقات هم شرکت میکنن.
ورزش هایی هم که توی دانشگاه نیست معمولا کلوپ داره و بچه ها با هم میرن کلوپش بازی میکنن. چند وقت پیش دیدم که بچه های کلوپ بولینگ فراخوان داده بودن برای عضوگیری و رفتن به کلوپ بولینگ نزدیک دانشگاه.