زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

زیر آسمان خدا

این وبلاگ داستان یک پسر ایرانیه که تصمیم گرفت بره امریکا و برای این کار دو سال اپلای کرد تا بالاخره پذیرش گرفت و ...

میرم تگزاس!

خب دیگه وقت اون رسیده که خودم رو لو بدم و بگم که قراره برم تگزاس. اولا نمیخواستم بگم اما ایالت های امریکا اینقدر با هم فرق میکنه که نمیشد تجربیاتم رو از اونجا بخوام بنویسم و نگم کدوم ایالت هستم.

در واقع دارم یه کابوی میشم! Woody! اولش میخواستم لوک خوش شانس باشم چون فاند گرفتم اما بعدا دیدم اصلا حوصله دالتون ها رو ندارم و دلم نمیخواست یه کابوی تنها باشم. شخصیتم هم به وودی نزدیکتر بود. این همه هم میگید عکسم رو بذارم یکی از عکس هامو این زیر میذارم:




چرا ویزای سینگل آخه؟

با وجود اینکه از اولش میدونستم که احتمال اینکه ویزای سینگل بگیرم بالای 90% هست اما همیشه یه امیدی داشتم که ویزای مالتی بگیرم. این روزا همش فکر میکنم آخه من چطوری برگردم؟

آقای سفارت امریکا چرا ویزای سینگل میدی؟ نکنه منظورت اینه که من بیام اونجا و دیگه برنگردم؟ مثل اینکه یه نفر مهمون دعوت کنه و بگه دیگه نمیذارم بری بیرون! خب اگر دوست داری بری برو اما خواستی برگردی شاید دیگه نذاشتم بیایی. اینطوری یعنی مهمون باید با صاحب خونه زندگی کنه؟ خب این مهمون میشه صاحبخونه که! آخه من که به جز تیلور خانم کسی رو توی امریکا نمیشناسم. چطوری میتونم چندین سال دور از خانواده زندگی کنم؟ هر چی به رفتنم نزدیکتر میشه تازه میفهمم ویزا single entry یعنی چی.

Invisible - نامرئی

She can't see the way your eyes

اون نمیتونه ببینه شیوه ای که چشمات

Light up when you smile

برق میزنه وقتی لبخند میزنی


She'll never notice how you stop and stare

اون هیچ وقت نمیفهمه چطور میایستی و خیره میشی

Whenever she walks by

هر وقت اون راه میره

And you can't see me wantin' you the way you want her

و تو نمیتونی ببینی که من میخوامت اونطوری که تو اونو میخوای

But you are everything to me

ولی تو همه چیز منی


[Chorus]
And I just wanna show you

و من فقط میخوام نشونت بدم که

She don't even know you

اون حتی تو رو نمیشناسه


She's never gonna love you like I want to

اون هیچ وقت نمیخواد عاشقت باشه اونطوری که من میخوام

And you just see right through me but if you only knew me

و تو فقط حقیقت رو از طریق من میبینی ولی فقط اگر بخوای منو بشناسی

We could be a beautiful, miracle, unbelievable

ما میتونیم یه معجزه زیبا, باورنکردنی باشیم

Instead of just invisible

به جای اینکه من فقط نامرئی باشم


There's a fire inside of you

یه آتشی کنار تو هست

That can't help but shine through

که کمکی نمی کنه اما میدرخشه


She's never gonna see the light

اون هیچ وقت نمیخواد که نورش رو ببینه

No matter what you do

فرقی هم نمیکنه که هر کاری کنی


And all I think about is how to make you think of me

و همه چیزی که من بهش فکر میکنم اینه که چکار کنم به من فکر کنی

And everything that we could be

و هر چیزی که ما میتونیم باشیم


[Chorus]

Like shadows in a faded light

مثل سایه هایی در یک نور محو شده

Oh we're invisible

آه, ما نامرئی هستیم


I just wanna open your eyes

من فقط میخوام که چشماتو باز کنی

And make you realize

و متوجه ات کنم


[Chorus]
I just want to show you, she don't even know you, 

من فقط میخوام نشونت بدم که اون حتی تو رو نمیشناسه

Baby let me love you, let me want you".

عزیزم بذار عاشقت باشم, بذار بخوامت


She can't see the way your eyes

اون نمیتونه ببینه شیوه ای که چشمات

Light up when you smile

برق میزنه وقتی لبخند میزنی


Taylor

سیاست گزارش نمره GRE عوض شد

مطابق سیاست جدید ETS برای نمره های GRE کسانی که امتحان دادن میتونن هر نمره ای رو که میخوان ریپورت کنن. یعنی دیگه همه امتحانات قبلی ریپورت نمیشه و همون امتحانایی که دانشجو فکر میکنه نمره اش بهتر شده رو میتونه انتخاب کنه و ریپورت کنه.

به نظرم برای کسانی که زیاد این امتحان رو میدن بهتر شده اما برای ما که خیلی فرصت دادن این امتحان رو نداریم چندان تفاوتی حاصل نگردیده است.

GRE

در آنکارا - سفر دوم - روز هفتم - خرید

چون امروز دیگه روز آخر بود و من هم یه سری وسایل برای رفتنم لازم داشتم رفتیم خرید. صبح که بیدار شدم تا آماده بشیم برای رفتم  Last Christmas رو رو صد بار گذاشتم. چه جالبه که آهنگ هایی که برای خارجی ها خیلی قشنگه و خیلی خواننده ها سعی میکنن بخونن برای ما هم قشنگه. یه سری فایل ها رو هم دانلود کردم که برگشتم داشته باشم. اما خب فهمیدم چقدر تیلور با کسی که فکر میکردم متفاوته, شاید خوب شاید بد.
صبح رفتیم خرید. بعد از خرید برگشتیم هتل و وسایل هایی که خریدیم رو گذاشتیم هتل. من چند تا لباس و یه چند از وسایلی که فکر میکردم اونجا لازمم میشه مثل قاشق و چنگال خریدم. یه چند تا جعبه هم از انواع و اقسام شیرینی های ترکی خریدم که برای خانواده بیارم. چقدر خوبه که هتل به محل خرید نزدیک باشه, بارمون که سنگین میشد راحت میتونستیم بذاریم هتل و برگردیم. شیرینی ها کیلویی 5 لیر و 8 لیر بودند. برگ هلو هم گرفتم کیلویی 5 لیر که البته کیلویی 3.5 لیر هم توی همون بازار گیر میامد. توت هم گرفتم کیلویی 3 لیر که خیلی خوب بود.





بعد برای ناهار فکر کردم که این چند روز حتی یکبار هم نرفتیم رستوران. امروز رو رفتیم رستورانی که همون نزدیکی ها بود. رستوران بسیار تمیزی بود. از متصدی اش خواستم که یه غذای ترکی برامون بیاره. اونم گفتم ِAdana خوبه؟ گفتم نمیدونم بیار دیگه! غذا رو که آورد متوجه شدم که همین کباب کوبیده خودمونه. البته مزه اش خیلی خوب بود و مثل کباب کوبیده های اینجا لاستیکی یا پیاز خالی نبود. برنج قرمزش هم یه کم تند بود اما خوشمزه بود. (برنج بود؟) دوغش بزرگ بود و مزه اش با اون کوچیکا فرق میکرد و خیلی خوشمزه تر بود. دوغ های ترکیه برخلاف ایران که مزه آب میده واقعا مزه دوغ میداد. نون و ترشی اش هم خوشمزه بود.





بعد از ناهار باز رفتیم خرید. توی همون مسیر بازار یه جا پله میخورد و یه بازار کوچیک دو طبقه قدیمی از وسایل های تزیینی پیدا میشد. از اینجا حوله گرفتیم 7 لیر و در کل دیدنش بهتر از خرید کردن ازش بود. بعدشم هم یه کفش (37 لیر) و یه شلوار لی (30 لیر) خریدم. در کل چیزایی که خریدم قیمتش نسبت به ایران هم خیلی خیلی کمتر بود. 




من خودم دوست دارم از مغازه های خرید کنم که مارک هستن و روی همه چی اتیکت قیمت دارن. بیشتر لباس و شلوار ها رو هم از LCWakiki خریدیم که قیمتش مناسب بود. اما خب مغازه های بازار هم بعضی جاها واقعا قیمت ها پایین و خوب بود.

توی بازار بعضی فروشنده ها که میپرسیدن از کجا هستید, میگفتیم ایران. بعد چهره اشون در هم کشیده میشد و میگفتن ایران؟ "امدی نیجات"؟ منم میگفتم نه, امدی نیجات بد! بعد تعجب میکردن. فکر میکردن مثلا رئیس جمهور توی ایران مثل ترکیه. چون توی چندین مغازه این اتفاق افتاد خیلی برام ناراحت کننده شد. بعد کم کم درک کردم که چرا بعضی ایرانی ها ترجیح میدن ملیتشون رو مخفی کنن.





وسایل ها رو که گذاشتیم هتل, خواهرم دوست داشت که باز بره سینما اما من فکر کردم که لونا پارکش رو نرفتیم و سینما هم نسبتا دور هست و صبح تا حالا داشتیم توی بازاها راه میرفتیم و خیلی سختمون بشه. برای همین رفتیم لونا پارک.



توی پارک همه وسیله ها 4 لیر بودند, ما دو تا ترن سوار شدیم که هر دو تا خیلی خوب بودند. اون وسیله های بزرگش رو هم که من کلا میترسم سوار بشم.




بعد آمدیم از وسط ستون های رنگی رد شدیم. رنگشون مدام عوض میشد و خیلی قشنگ بودند.



مغازه های پارک دیگه غذاشون تموم شده بود, برای همین آمدیم سمت هتل و باز ماهی گرفتیم. ماهی امشبی دو برابر دیشبی خوشمزه بود چون بهش گفتیم گوجه هم گذاشت و مزه اش خیلی بهتر شد.




فردا صبحش (روز هشتم) بعد از صبحانه توی هتل با اتوبوس 442 از نزدیکای هتل رفتیم فرودگاه. توی اتوبوس خیلی شلوغ بود. در کل پرواز ماهان خیلی بهتر از ایران ایر بود.




بدین سان سفر دوم و شاید آخرین سفر من به آنکارا به اتمام رسید.