X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

این هفته قبل از اینکه برای امتحان برم یه دفعه دیدم میریام توی دانشکده ما داره از روبروی من میاد. اولش مطمئن نبودم که خودشه. همینطوری که از کنارش رد میشدم سلامش کردم اما اصلا تحویل نگرفت و هیچی هم نگفت. بعد شک کردم که شاید خودش نبوده. چند دقیقه بعد دوباره یه جای دیگه دانشکده دیدمش و خوب نگاه کردم دیدم خودش بوده اما اصلا تحویل نگرفت که نگرفت. 


با حامد که حرف میزدم گفت که انگار امریکایی ها همینطوری هستن. میگفت مربی رقص تانگو تعریف میکرده که اینا اصلا قدرشناس نیستند. تعریف میکرد که من شاگرد داشتم که دو سال بهش یاد میدادم تا دیگه حرفه ای شد و یه بار بعد از مدت ها توی یه مهمونی دیدمش و حتی سلامم هم نکرد چه برسه به اینکه بیاد تشکر کنه. این کسی بود که من با دستام پاهاشو جا به جا میکردم که یاد بگیره. اینقدر از این مهمانی ها بوده که با چشم گریه برگشتم خوبه. اینا نه احساس دارند و نه قدرشناس هستن.


حامد گفت ظاهرا فکر میکنن چون پول کلاس رو دادن دیگه طرف وظیفه اش بوده هر کاری کرده و حالا که تموم شده دیگه کاری به کارش نداشتن. من گفتم بعید نیست. وقتی همه چیز با پول سنجیده بشه این مشکلات هم هست. حالا من که نباید از میریام انتظاری میداشتم اما این خیلی بده که معرفت نداشته باشه و کلا همچین فرهنگی حاکم باشه.