X
تبلیغات
رایتل

بازم خبر بد اینکه چون پولم محدود بود و میخواستم که بعضی جاها دیگه اپلای نکنم, گفتم که یه کم استخاره بگیرم باز. بعد نمیدونم چی شده بود که اون طرف دیده بود من دارم باز ازش استخاره میخوام رفته بود استخاره کرده بود که اصلا من برم چطوریه و بد آمده بود. اینم خودش خیلی منو ناراحت کرد. برای همین کلا تصمیم گرفتم که استخاره رو بیخیال بشم. با این شرایط خراب ما اینطوری که نمیشه. من 2 سال درس خوندم و چند میلیون خرج کردم که بعد... خب نمیشه که!


خب این هفته که همه پست ها شد چیزای ناراحت کننده.  میشه مثبت نگاه کرد. من این هفته مدارک تمام دانشگاه هایی رو که میخواستم بفرستم فرستادم رفت. تمام جاهایی که میخواستم اپلای کنم هم اپلای کردم. یه کم مدارک 2 جا ناقص موند چون وسط پول دادن نرفت توی صفحه فاینال و پول از حسابم کم شد و آخرشم سابمیت نشد, هرچی هم ایمیل زدم این 2 تا هیچ کسی جواب نداده. بقیه موارد خوب بوده. البته استادام هنوز ریکام ها رو تموم نکردن. یه استاد سن دیگو گفت که پرونده ام خیلی خوبه (هرچند که پول نداریم ادمیشن بدیم) یعنی شانسم برای رنک های 70-90 زیاد میتونه باشه. یکی از جاهایی که قرار بود کمکشون کنم رو کارشون رو تموم کردم و تحویل دادم. البته هنوزم تعهد دارم که کمکشون کنم اما خب اکثرش تموم شد. یه متن هم آماده کردم که برای دانشگاه ها بفرستم که بگم مشکلات ما چی هست. به خاطر ریکام و یا دیر رسیدن مدارک نیایید شانس ما رو کم کنید. البته هنوز نیاز به ویرایش داره اما قصد دارم اینو برای همه دانشگاه هایی که اپلای کردم بفرستم. بعدشم بالاخره حقوقمو گرفتم, داشتم کم کم فکر میکردم که نکنه دیگه بهم ندن باید برم یه جای دیگه. پس اونقدرها هم بد نبوده.

همچنین یه تصمیمات جدی ای گرفتم که اگر قبول شدم و ویزا گرفتم یه کارهایی کنم. یکیش در مورد تیلوره و یکی دیگه در مورد کار آینده امه. اما خب تا وقتی که ویزا نگرفته باشم اینجا هم نمینویسم که چکار میخوام کنم.

این عکس تیلور هم منو کشته



خب تو که داری غذا درست میکنی یه کم بیشتر درست کن که برای منم بشه. حالا چی هست؟ امیدوارم دستپختت بد نباشه وگرنه من که نمیتونم هر روز از بیرون پیتزا سفارش بدم.

یه چند ماهی بود که از بهار حقوقم عقب میافتاد. تقریبا کل تابستون هم حقوق نگرفته بودم و مهر و آبان هم که جی آر ای داشتم و سر کار نرفته بودم. هفته پیش بالاخره این معوقه های حقوق رو دادن. اما واقعیتش اینه که برای من دیر شده بود چون وقتی رفتم بازار هیچ صرافی مجازی ارز نمیفروخت.

طبق وعده و وعید قراره هفته ای که میاد یه اتفاقاتی در بازار بیفته و اوضاع بهتر بشه اما من که چشمم آب نمیخوره. وقتی که میگن هر کسی ارز داره باید تا 15 بهمن بیاد تحویل بده از نظر من یعنی اینقدر بی پول و بدبخت شدن که از 100 دلار پول توی دست مردم هم نمیخوان بگذرن. این هفته حساب کتاب کردم دیدم که خرج اپلایم تا حالا نزدیک 3 میلیون و نیم شده. حالا با این دلار 1820 تومنی که دیگه خدا میدونه تا وقتی ما بخواهیم بریم وضعیت چی میشه. حالا صبر میکنیم ببینیم این هفته چه شود.


Thanks for your interest. Your file looks very good.
However, our funding is really limited so it is not very probable that
we will be able to offer you admission.
I hope that you can find a good opportunity somewhere,
and do contact me again if needed.

این جواب یکی از استادای سن دیگو بود. فکر کنم باید بگم که خدا حافظ ای سن دیگو. البته نکته مثبتش اینه که فکر میکرده وضعیت من خیلی خوبه. پس برای دانشگاه های پایین تر که اپلای کردم باید شانس داشته باشم.

من که نتونستم این مدتی که به استادا ایمیل میزدم یه استادی پیدا کنم که حاضر بشه بالاخره بهم فاند بده. بعضی ها که گفتن اصلا فاند نداریم, بعضی ها دانشجو نمیخواستن. بعضی هم که فهمشون خیلی کم بود, اصلا جواب ندادن. تک و توک همینجوری یه تمپلیت فرستادن که اپلای کن و دیگه هیچ. برای همین مجبور شدم بعضی جاها رو بدون رضایت هیچ استادی اپلای کنم.

حالا مجبورم از نقشه جایگزین استفاده کنم.

نقشه جایگزین اینه که به اساتید دانشگاه هایی که اپلای کردم اما با استادی اوکی نکردم ایمیل بزنم و بگم که من اپلای کردم و اسم شما رو توی SoP ایم نوشتم. لطفا مدارکمو نگاه کن. دیروز به چند تا استاد ایمیل زدم. اما تا امروز که فقط همونایی که همینطوری گفته بودن اپلای کن جواب دادن. انگار بقیه مشکل دارن.

به هر حال این نقشه تا حالا اثرش کمتر از چیزی بود که فکر میکردم. چون من روی فهم برخی اساتید خیلی بیشتر از اینا حساب میکردم و فکر میکردم حالا که معلوم هست که یه نفر اپلای کرده دیگه باید جواب بدن. جدا نا امید کننده هستن.

برچسب‌ها: مدارک
پریشب یه خواب بد دیدم. خواب دیدم که رو به شبه و من هنوز نماز عصرم رو نخوندم و توی راه بودم. همینطوری که داشتم میرفتم, دیدم که اون مسیری که میرفت مسجد معلوم نیست دیگه درش کجاست, از یکی پرسیدم, گفت جلوتر بعد از پمپ بنزین رفته. دیدم تا بخوام بگردم پیداش کنم دیر میشه و چون نزدیک خونه بودم سریع بدو بدو خودم رو رسوندم به خونه. یه جایی بود یه سرسرای بزرگی بود, یه عالمه پسر هم سن خودم جمع شده بودن. گفتم چه خبره, گفتن همه منتظرن که اینترنت وصل بشه دانشگاه سن دیگو اپلای کنن. آخه اینترنت یه مدتیه که قطع شده. با خودم گفتم که برم تا دیر نشده نمازم رو بخونم. از پله ها رفتم بالا و توی اتاق مهر رو گذاشتم روی زمین و نماز رو شروع کردم. هنوز اول سوره حمد بودم که یه دفعه انگار زلزله شده باشه مهرم شروع کرد به لرزیدن و حرکت کردن. گفتم خدایا الان نه, نمازم دیر میشه دیگه. اما یه چیزی مهر رو به لرزش وا داشته بود و سمت دیوار رو به رو میکشید, منم کم کم سمت دیوار کشیده میشدم و مجبور شدم نمازم رو بشکونم. از یکی پرسیدم چه خبره, گفت نمیدونم. صدای غلغله از بیرون در میامد. اما من فکر نمازم بودم.
صبح که بیدار شدم خیلی ناراحت بودم که نتونستم نمازم رو بخونم (البته توی خواب). این دو روز از این موضوع خیلی خیلی ناراحتم. این مدت اصلا به نمازهام توجه درستی نداشتم. از یه طرف شدیدا فکرم مشغول این اپلای ها هست و از یه طرف دیگه چاره ای ندارم. هزار بار باز با خودم فکر کردم که اصلا رفتن راه درستیه یا نه اما واقعیتش اینه که به تنها نتیجه ای رسیدم این بود که چاره ای جز رفتن نیست.